en
Feedback
پیچک🌀

پیچک🌀

Open in Telegram

استفراغ ذهنی آنچه که تراوش ذهن من است..... منشأ هستم خوش اومدید گاهی می‌نویسم ،گاهی طراحی میکنم گاهی هم فقط به شما نگاه میکنم! https://t.me/+NGN-375Z0k05MjE0 Traditional art https://t.me/SendHarfBot?start=4a84877f542f

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
477
Subscribers
+3824 hours
+867 days
+17530 days
Posts Archive
زن بودن اگر آزادی نباشد، درد است و اگر فهم نباشد، زخم است و اگر حمایت نباشد، تنهایی است.
سووشون، سیمین دانشور

آدم خاکستری
آدم خاکستری

هیچ کس در کاروان زندگی بیدار نیست ماندگان در خواب غفلت، رفتگان افسانه اند -صائب تبریزی

رفت شال از سر و نمایان شد موی او رقص و آواز می‌کند در باد این زلف او مه و آفتاب بر او تابیده اند به خدا سوگند چشم نمی‌بیند جز
رفت شال از سر و نمایان شد موی او رقص و آواز می‌کند در باد این زلف او مه و آفتاب بر او تابیده اند به خدا سوگند چشم نمی‌بیند جز زلف او پای بر زمین و سر در آسمان ای بگردم مانند گنجشگک دور او یار من سبزه دامن گیر توست دستم بر دامنت که دل من نیز دست توست #بداهه_گویی

photo content

«از وقتی فهمیده‌ام در دورترین‌ جای زندگی کسانی هستم که فکر می‌کردم قلبن خیلی به من نزدیک‌اند، بسیار غمگین‌ام. انگار که راه رفته‌ام راه رفته‌ام ولی نرسیده‌ام»
عایشه‌گُل گِنچ

جوان که بودم می‌خواستم دنیا را عوض کنم. نشد، دنیا مرا عوض کرد، پیر و پفیوز و مچاله شده‌ام. یک روزی به عشق آفتاب از خواب بیدار می‌شدم و روشنایی را که می‌دیدم روحم سبز می‌شد. حالا دلم نمی‌خواهد از خواب بیدار شوم. روحم خواب‌آلود و خسته است. مثل اینکه نمی‌تواند سرپا بایستد. بیمار بستری است. بگذاریم بخوابد.
شاهرخ مسکوب

«آیا چگونه می‌شود از من ترسید؟ من، منکه هیچگاه جز بادبادکی سبک و ولگرد بر پشت‌بام‌های مه‌آلود آسمان چیزی نبوده‌ام و عشق و میل و نفرت و دردم را در غربت شبانه‌ی قبرستان موشی به نام مرگ جویده‌ست»
-فروغ

[به امید فردا روزمان را شب می‌کنیم و هیچوقت یادمان نمی‌ماند فردا همین امروز است. دنبال چیزی می‌گردیم که نمی‌دانیم چیست، یا می‌دانیم و می‌ترسیم بگوییم، اسمش را گذاشتیم فردا.]
فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی

شب است که آدم را اندوهگین می‌کند، یا آدم است که برای اندوهگین شدن، شب را انتظار می‌کشد؟
-ازدمیر آصف.

او دیگر نمی‌دانست کدام فکر از خودش است و کدام از آن‌ها که به خوردش داده‌اند. فقط حس می‌کرد چیزی درونش آرام آرام خاموش می‌شود. 1984 - جورج اورول

بسیار خسته‌ام و از پا درآمده‌ام. زندگی پوچ و احمقانه را می‌گذرانم. از خودم و از زندگی‌ام بدم می‌آید. یک ذره هم توان برایم باقی نمانده. - نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر

امروز چه دانی تو که در آتش و آبم چون خاک شوم، باد به گوشت برساند #سعدی

حال تو هی بشکن و بشکن جوانی ام را روزگار بیدادگر،که کار تو همین است مشکلی نیست که بشکنی و به من بدهی پوسته های تهی از من همه چیز را در من خزان زده شده بگیر و خرد کن من مانند برگی خشک شده از دار و درختان فتاده ام و تو روی این برگ خزان پا میگذاری #بداهه_گویی

صدای_بارون_با_صدای_داریوش_هوش_مصنوعی_1.mp312.03 MB

💔

02 Dariush - Yaavar.mp318.45 MB

Dariush-Shatranj-Live-320.mp311.23 MB

با من از ایران بگو.mp35.65 MB

Dariush-Donyaye-In-Roozaye-Man-128.mp34.59 MB