en
Feedback
داروسازِ قصه گو✍️💊

داروسازِ قصه گو✍️💊

Open in Telegram

یادداشت‌ های روزمره‌ی یک داروسازِ قصه‌گو که معتقده بعضی دردا، فقط و فقط با "کلمه" درمان می‌شن. از روپوشِ سفید تا دنیایِ سیاهِ کلمات... 🎭 از آزمایشگاه شیمی تا ادبیات​🧪 اینجا هیچی نسخه نمیخواد (: @amirhoseinyami @amirhoseinyamibot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
294
Subscribers
-224 hours
+117 days
+2230 days
Posts Archive
یادداشت ۲۰ :من همه رو فریب دادم… جز خودم.

سایه‌سپید نریمان، جوانی طبیعت‌گرد، در یکی از سفرهایش مسیرش را گم می‌کند و ناخواسته وارد روستایی متروکه و مرموز می‌شود؛ جایی که طبق افسانه‌ها، سال‌ها پیش به‌دلیل ارتکاب گناهی جمعی، نفرین شده و ورود و خروج از آن ممنوع است. با ورود او، اهالی به شدت هراسان شده و تصمیم می‌گیرند او را از میان بردارند تا نفرین دوباره بیدار نشود. در همین زمان، پیرمردی سالخورده به نام اردوان که منزوی و عجیب به نظر می‌رسد، ادعا می‌کند که نریمان پسر گمشده اوست که سال‌ها پیش ناپدید شده است. ادعای او اهالی را از تصمیم‌شان بازمی‌دارد. نریمان در روستا ماندگار می‌شود، کم‌کم با زندگی عجیب آن‌ها خو می‌گیرد و حتی نقش مهمی در حل برخی مشکلات اهالی پیدا می‌کند. نریمان عاشق نغمه ؛ تنها نوه بازمانده ی اردوان می شود اما در صورت ابراز عشق راز او لو می رود و جانش به خطر می افتد ،نریمان عشقش به نغمه را مخفی می کند تا سال ها بعد اردوان به بیماری سختی دچار میشود و مدتی بعد هم می میرد. روز خاکسپاری پیرمرد ، پسر واقعی او به روستا بر می گردد...