en
Feedback
سَرمَد

سَرمَد

Open in Telegram

هانیه ای که الیناعه اینجا همه چی هست،جز دلیل برای بودنش. "اگر نبودم مرا در چیز هایی پیدا کنید که دوستشان داشتم" http://t.me/HidenChat_Bot?start=6505858871 nepenthe!

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
315
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+130 days
Posts Archive
وای خدای من🫠 شاید حق با تو باشد، شاید همه‌ی آرزوها قرار نیست همان شکلی که ما می‌خواهیم به زندگی برسند اما چه خوب که هنوز می‌شود به فردایی فکر کرد که هیچ تصویری از آن نداریم و با این حال مشتاق دیدنش باشیم! و آن جمله‌ی آخرت را زیاد دوست داشتم"تو هم باش» قول نمی‌دهم همیشه با لبخند و بدون ترس به فردا برسم اما سعی می‌کنم آن‌قدر بمانم که ببینم قصه‌ای که زندگی برایم نوشته آخرش به کجا می‌رسد ممنون که امروز، آینده را کمی دوست‌داشتنی‌تر کردی برایم با مهر فراوان.

Repost from N/a
عزیزِ من، نمی‌دانی چه لبخندی به لبم آمد وقتی فهمیدم می‌خواهی برایت بنویسم! همیشه فکر می‌کنم نامه‌نوشتن یک جور جادوست؛ آدم می‌تواند در اتاق خودش بنشیند، قلم را روی کاغذ بگذارد و ناگهان حرف‌هایش را به جایی دور بفرستد، به دست کسی که شاید کیلومترها از او فاصله داشته باشد! اما امروز دلم می‌خواهد درباره‌ی آرزوها برایت بنویسم. من همیشه آرزوهای بزرگی داشته‌ام؛ بعضی‌هایشان آن‌قدر بزرگ بودند که حتی خودم هم گاهی از گفتنشان خجالت می‌کشیدم. اما بعدها فهمیدم آرزو داشتن، به این معنی نیست که حتماً همه‌چیز همان‌طور که می‌خواهیم اتفاق می‌افتد. گاهی زندگی چیزی متفاوت به ما می‌دهد. چیزی که اصلاً انتظارش را نداشته‌ایم و شاید، اگر آن آرزوی قدیمی‌مان برآورده شده بود، هیچ‌وقت پیدایش نمی‌کردیم. پس دوستِ من، آرزوهایت را دوست داشته باش، برایشان تلاش کن، اما اگر روزی یکی از آن‌ها به دستت نرسید، فکر نکن که زندگی تو را فراموش کرده است. شاید فقط دارد قصه‌ی دیگری برایت می‌نویسد. و من، با تمام تجربه‌ای که از زندگی دارم، هنوز فکر می‌کنم هیچ‌چیز به اندازه‌ی یک آینده‌ی نامعلوم، هیجان‌انگیز نیست! چه کسی می‌داند فردا چه چیزی منتظر ماست؟ شاید یک اتفاق خوب. شاید یک دوست تازه. شاید خانه‌ای که هنوز نمی‌دانیم قرار است روزی آن را خانه‌ی خودمان بنامیم. یا شاید فقط یک صبح آفتابی و یک فنجان نوشیدنی. اما من می‌خواهم برای دیدنش آنجا باشم. تو هم باش، دوستِ من. با محبت، آنه‌شرلی
چالش از غریق باد‌.

اینکه هر روز که میگذره سلامت جسمیم ضعیف‌تر می‌شه فرسودم می‌کنه.

بازم چه باحال 242🍄.

Repost from «غریق!»
چنلی نوشته‌بود؛ از دخترانی که توانایی تعریف کردن از دخترای دیگر را دارند خوشم می‌آید. و من می‌خواهم بنویسم؛ از انسان‌هایی که تواناییِ دیدنِ زیبایی‌ها و قشنگی‌های دیگران را دارند و حتی آن‌ها را نشانِ خودِ شخص می‌دهند، خوشم می‌آید.

وضعیت نت هم ناخوشایندترترش میکنه.

خودم دیگر مرده بودم، چه‌طور می‌توانستم انسان دیگری را نجات بدهم؟

اینکه نمی‌دونم بخوابم یا نه ناخوشایند‌ترش میکنه.

خیلی شب ناخوشایندیِ.

.

ناشاهکاری که هر چند وقت یه بار نصیبم میشه.
+1
ناشاهکاری که هر چند وقت یه بار نصیبم میشه.

لعنت بر اضطراب اجتماعی.

36 درجهههه پختمم

مدتی میشد که از این وایب سریالا دور بودم فیلم میدیدم ولی سریال نه و وقتی بعد مدتها اینو نگاه کردم حس خیلی خوبی داشتم:》

و دوباره "دلم خنک شد²".
و دوباره "دلم خنک شد²".

فقط من حس خیلی خوبی از مترجمایی که وسط ترجمه، خودشون یه چی میگن می‌گیرمم
فقط من حس خیلی خوبی از مترجمایی که وسط ترجمه، خودشون یه چی میگن می‌گیرمم

+....نمی‌خواد بره خونه مگه نه؟ _ولی من باید برم +چرا؟ _تعمیر کار دستگاه تصفیه آب قراره بیاد👽 (بحث مرگ و زندگی بود بخدا) نمید
+....نمی‌خواد بره خونه مگه نه؟ _ولی من باید برم +چرا؟ _تعمیر کار دستگاه تصفیه آب قراره بیاد👽 (بحث مرگ و زندگی بود بخدا) نمیدونم شاید اسپویلِ.

☠
☠

یاد استرنجر تینگز افتادم
یاد استرنجر تینگز افتادم

وای دلم‌خنک شد اینجاا
وای دلم‌خنک شد اینجاا