𝖆 𝖒𝖎𝖘𝖙𝖞 𝖒𝖊𝖒𝖔𝖗𝖞
Open in Telegram
Poet, Artist, Musician گیلدا هستم، در خدمت شما ناشناس🍷 https://t.me/Yaldark_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
239
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
《و ضحاک گرچه تمام جوانان و نوزادان شهر رو کشت، اما در نهایت اون نوزادی که باید می کشت، نجات پیدا کرد...》
Repost from گیف های یک دلقک
بیگناهان را به دار سپردند
گمان کردند که حقیقت نیز خواهد مرد
اما حقیقت با طناب خاموش نمیشود
در سکوت مادرانی که چشم به راه ماندند نفس میکشد
در اشک پدرانی که بیصدا شکستند زنده میماند
در قلب مردمی که فراموش نمیکنند ادامه پیدا میکند
شاید عدالت دیر برسد
شاید سالها در پشت درهای بسته بماند
اما هیچ شب تا ابد ماندنی نیست
و هیچ خون بیگناهی برای همیشه بیپاسخ نمیماند
روزی که پردهها کنار بروند
آنچه باقی میماند نه طناب است و نه دار
تنها نام کسانی است که بیگناه رفتند
و حقیقتی که سرانجام راه خود را به سوی روشنایی پیدا خواهد کرد.
قربان شما✨
نه واقعا فقط یه اسکچه و خیلی وقت نذاشتم روشون
ایشالا که وقت کنم و بکشمش...
بعد گفتم خب چرا لباس ضحاک تو کارتونا و تصویر سازیا اصلا توضیح نمیده که مارها چجوری اومدن بیرون...🧐 (شایدم توضیح دادن و من نمیدونم واقعا)بعدا قطعا بیشتر روی لباسش کار میکنم... اون پایینی هم ضحاک بعد از دیدن خواب فریدونه مثلا✨
+1
تقریبا در حد پنج دیقه وقت داشتم استراحت کنم پس نقاشی ایشون رو کشیدم😭تنها کاغذ دم دستم هم، تکه های پاره پوره ی آلبوم دانشگاه بود!
یکی از فولدرهای آرت رو دستم خورد حذف کردم شرمندم🤦🏻♀
اگر از چنل کسی لفت دادم، لطف میکنه برام بفرسته دوباره؟:(
خیلی رندومم تصمیم گرفتم کارت تاروت دست ساز درست کنم💀
حدس بزنید نزدیک چه مصیبتی هستم؟
تحویل آلبوم دانشگاه!
