تلنبارِهیچ؛
Open in Telegram
حرف های ناگفته مغزم.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
319
Subscribers
No data24 hours
+67 days
+4730 days
Posts Archive
319
و باور کن که هیچوقت روزِ ۶ شهریور ساعت ۱۵:۱۰ دقیقه و ۳ آبان ساعت ۱۸:۱۶ دقیقه رو یادم نمیره.
319
و باور کن که هیچوقت روزِ ۶ شهریور ساعت ۱۵:۱۰ دقیقه و ۳ آبان ساعت ۱۸:۱۶ دقیقه رو یادم نمیره. تو قلبم حک میشه این زمانها.
319
و باور کن که هیچوقت روزِ ۶ شهریور ساعت ۱۵:۱۰ دقیقه و ۳ آبان ساعت ۱۸:۱۶ دقیقه رو یادم نمیره.
319
موقعی که داشتم از در بیرون میرفتم، تو پشتهم داد میزدی و اشکای من سرازیر بود. انگار میدونستی دیگه نمیتونم برگردم. ولی امیدوارم خودت بفهمی که این کارم به نفع خودت بود، نه من. من با داشتن تو کنارم، داشتم به تو آسیب میزدم هرچند اگه خودت این موضوع رو نمیفهمیدی. شاید تا مدتی منتظرم بمونی و ببینی دیگه نمیام. میدونم کار درست رو کردم ولی انگار یه چیزی از ته دلم داد میزنه و میگه از کارت واقعا مطمئن بودی؟
کاش خودت بهم میگفتی، کاش خودت میتونستی حرف بزنی و بهم بگی که کار درست از نظر تو چی بود، خودت بهم میگفتی چیکار میکردم، بهم میگفتی اگه چیکار میکردم زندگی شادتری میداشتی و خوشحالتر بودی. کاش میتونستی باهام حرف بزنی و همه اینارو بگی، کاش میتونستم باهات حرف بزنم و بگم که این کارم به نفع خودت بود و بگم که خیلی متاسفم که تو زندگیت انقدر بدشانس بودی:)
امیدوارم پیش اونا انقدر زندگی بهتری داشته باشی که منو کلا فراموش کنی، فراموش کنی منی وجود داشتم، هرچند که من خودم همیشه یه گوشه ی ذهنم پیش توئه و حتی از دور حواسم بهت هست و هیچوقت اون ماهها رو فراموش نمیکنم. فراموش نمیکنم که با وجود تو، من هیچوقت احساس تنهایی نمیکردم. باور کن هیچچیزی توی زندگیم به اندازه ی ترک کردن تو ناراحتم نکرد، ولی امیدوارم که تو اصلا منو یادت نمونه.
باور کن خیلی سخته به نبودنهایی عادت کنم که ۶ سال تو زندگیم بودن.
-مخاطبِ این نامه، یک آدم نیست؛
319
موقعی که داشتم از در بیرون میرفتم، تو پشتهم داد میزدی و اشکای من سرازیر بود. انگار میدونستی دیگه نمیتونم برگردم. ولی امیدوارم خودت بفهمی که اینکارم به نفع خودت بود، نه من. من با داشتن تو کنارم، داشتم به تو آسیب میزدم هرچند اگه خودت این موضوع رو نمیفهمیدی. شاید تا مدتی منتظرم بمونی و ببینی دیگه نمیام. میدونم کار درست رو کردم ولی انگار یه چیزی از ته دلم داد میزنه و میگه از کارت واقعا مطمئن بودی؟
کاش خودت بهم میگفتی، کاش خودت میتونستی حرف بزنی و بهم بگی که کار درست از نظر تو چی بود، خودت بهم میگفتی چیکار میکردم، بهم میگفتی اگه چیکار میکردم زندگی شادتری میداشتی و خوشحالتر بودی. کاش میتونستی باهام حرف بزنی و همه اینارو بگی، کاش میتونستم باهات حرف بزنم و بگم که اینکارم به نفع خودت بود و بگم که متاسفم که تو زندگیت انقدر بدشانس بودی:)
امیدوارم پیش اونا انقدر زندگی بهتری داشته باشی که منو کلا فراموش کنی، فراموش کنی منی وجود داشتم. هرچند که من خودم همیشه یکی از فکرام پیش توعه و هیچوقت اون ماهها رو فراموش نمیکنم، هیچوقت فراموش نمیکنم که با وجود تو، من هیچوقت احساس تنهایی نمیکردم. باور کن هیچچیزی توی زندگیم به اندازه ی ترک کردن تو ناراحتم نکرد، ولی امیدوارم که تو اصلا منو یادت نمونه.
باور کن خیلی سخته به نبودنهایی عادت کنم که ۶ سال تو زندگیم بودن.
-مخاطبِ این نامه، یک آدم نیست؛
319
موقع بیرون رفتنِ من از اون در، تو داد میزدی و اشکای من سرازیر بود. انگار میدونستی دیگه نمیتونم برگردم. ولی امیدوارم خودت بفهمی که اینکارم به نفع خودت بود، نه من. من با داشتن تو کنارم، داشتم به تو آسیب میزدم هرچند اگه خودت این موضوع رو نمیفهمیدی. شاید تا مدتی منتظرم بمونی و ببینی دیگه نمیام. میدونم کار درست رو کردم ولی انگار یه چیزی از ته دلم داد میزنه و میگه از کارت واقعا مطمئن بودی؟
کاش خودت بهم میگفتی، کاش خودت میتونستی حرف بزنی و بهم بگی که کار درست از نظر تو چی بود، خودت بهم میگفتی چیکار میکردم، بهم میگفتی اگه چیکار میکردم زندگی شادتری میداشتی و خوشحالتر بودی. کاش میتونستی باهام حرف بزنی و همه اینارو بگی، کاش میتونستم باهات حرف بزنم و بگم که اینکارم به نفع خودت بود و بگم که متاسفم که تو زندگیت انقدر بدشانس بودی:)
امیدوارم پیش اونا انقدر زندگی بهتری داشته باشی که منو کلا فراموش کنی، فراموش کنی منی وجود داشتم. هرچند که من خودم همیشه یکی از فکرام پیش توعه و هیچوقت اون ماهها رو فراموش نمیکنم، هیچوقت فراموش نمیکنم که با وجود تو، من هیچوقت احساس تنهایی نمیکردم. باور کن هیچچیزی توی زندگیم به اندازه ی ترک کردن تو ناراحتم نکرد، ولی امیدوارم که تو اصلا منو یادت نمونه.
باور کن خیلی سخته به نبودنهایی عادت کنم که ۶ سال تو زندگیم بودن.
-مخاطبِ این نامه، یک آدم نیست؛
319
موقع بیرون رفتنِ من از اون در، تو داد میزدی و اشکای من سرازیر بود. انگار میدونستی دیگه نمیتونم برگردم. ولی امیدوارم خودت بفهمی که اینکارم به نفع خودت بود، نه من. من با داشتن تو کنارم، داشتم به تو آسیب میزدم هرچند اگه خودت این موضوع رو نمیفهمیدی. شاید تا مدتی منتظرم بمونی و ببینی دیگه نمیام. میدونم کار درست رو کردم ولی انگار یه چیزی از ته دلم داد میزنه و میگه از کارت واقعا مطمئن بودی؟
کاش خودت بهم میگفتی، کاش خودت میتونستی حرف بزنی و بهم بگی که کار درست از نظر تو چی بود، خودت بهم میگفتی چیکار میکردم، بهم میگفتی اگه چیکار میکردم زندگی شادتری میداشتی و خوشحالتر بودی. کاش میتونستی باهام حرف بزنی و همه اینارو بگی، کاش میتونستم باهات حرف بزنم و بگم که اینکارم به نفع خودت بود و بگم که متاسفم که تو زندگیت انقدر بدشانس بودی:)
امیدوارم پیش اونا انقدر زندگی بهتری داشته باشی که منو کلا فراموش کنی، فراموش کنی منی وجود داشتم. هرچند که من خودم همیشه یکی از فکرام پیش توعه و هیچوقت اون ماهها رو فراموش نمیکنم، هیچوقت فراموش نمیکنم که با وجود تو، من هیچوقت احساس تنهایی نمیکردم. باور کن من تو زندگیم بابت هیچ چیزی اندازه ترک کردم تو، ناراحت نشده بودم ولی امیدوارم که تو اصلا منو یادت نمونه.
باور کن خیلی سخته به نبودنهایی عادت کنم که ۶ سال تو زندگیم بودن.
-مخاطبِ این نامه، یک آدم نیست؛
319
میدونستین اون یکی بهترین دوستمم دارم میدم به یکی دیگه؟:) از این به بعد میشه یکی از بهترین دوستای اون
