247
Subscribers
+124 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
متاسفانه آدمی هستم
که برای هرچیزی نهایت ذوق رو دارم ولی اگه تو ذوقم بخوره قید اون چیزو تا اخر عمر می زنم...
آدم وشی هم نداره
از من آدمی ساختند که با کوچکترین مسئله دچار پنیک میشه؛ کسی که ضربان قلبش همیشه بالاست، همیشه منتظر یک اتفاق بده و حتی وقتی با یک آدم امن روبهرو میشه، باز هم از پذیرشش میترسه، چون مدام فکر میکنه قرار آسیب ببینه
از من ادمی ساختن که برای خندیدن، شاد بودن، آرام بودن و حتی لذت بردن از زندگی احساس گناه میکرد کسی که بی دلیل خودش رو مقصر می دونست وسال ها با این حس زندگی کرد
از یک نوجوون، هویتی افسرده ساختند؛ دختری که باید همیشه آرام، مؤدب و بیصدا باشه، عزتنفس و اعتمادبهنفس نداشته باشد و منتظر بمونه تا روزی کسی بیاد و خوشبختش کنه؛ انگار خودش برای نجات خودش کافی نیست
به او یاد دادند که دیگران حق دارند از مرزهاش عبور کنند، هر طور دلشون خواست با او رفتار کنند و اگر آسیبی دید، حمایتی در کار نباشه؛ چون همیشه معتقد بودند حتماً خودش مقصر بوده، حتماً خودش خواسته، حتماً خودش «میخاریده»
.
وتلخ ترین بخش ماجرا اونجایی بود که بعد ۲۰سال فهمیدم که هیچ کدوم از این ها هویت واقعی من نبوده:) وهمچنان درگیرم...
تنها وظیفهشون توی زندگی من این بود که آگاهَم کنن؛ همون رو هم بلد نبودن. باارزشترین چیز دنیا، سلامت روانه و اون رو هم ازم گرفتن
آخرش فهمیدم همیشه فقط خودم بودم و خودم. تلخه، اما واقعیته؛ چون اگه خودم کنار خودم نبودم، با تمام فشارهایی که تحمل کردم هیچ جوره دووم نمیاوردم:)...
