Οὐρανία
Open in Telegram
"𝔸ℝ𝕋 𝕚𝕤 𝕥𝕙𝕖 𝕤𝕦𝕡𝕣𝕖𝕞𝕖 𝕤𝕖𝕟𝕤𝕦𝕒𝕝 𝕡𝕝𝕖𝕒𝕤𝕦𝕣𝕖." 𝔻𝕠𝕟 ℂ𝕠𝕝𝕒𝕔𝕙𝕠 𝔸𝔻𝕄𝕀ℕ: @OURANIA7S
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 053
Subscribers
+224 hours
-47 days
+11530 days
Posts Archive
1 053
+3
𝐕𝐞𝐧𝐮𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐀𝐝𝐨𝐧𝐢𝐬", 𝟏𝟕𝟗𝟒
©𝐀𝐧𝐭𝐨𝐧𝐢𝐨 𝐂𝐚𝐧𝐨𝐯𝐚
در جستجوی عشقت باش وبگذار که شعله ورت کند،
بگذار چون خورشید برافروخته ات سازد،
بگذار عشق و نفرتت آتش درونت را بیافروزد
وهرچه شکننده تر، سوزانتر و تو برافروخته خواهی شد
تا اینکه دیگر چیزی نیستی جز خاکستری گداخته
و وقتی که آتش رو به خاموشی گراید
عشق تو بدل به فولادی خواهد شد، سرد و سخت،
که هیچ چیزی قادر به درهم شکستنت نیست،
زیرا که با هم خورشید را حس کرده اید.
👤 هرودس آتیکوس
هرودس، فیلسوف، معمار و سیاستمدار ساکن آتن بود. از آنجا که علاقه وافری به همسرش داشت، تصمیم به ساخت یک بنای ماندگار به عنوان یادبود همسر مرحومش گرفت تا برای سالیان سال، این عشق پابرجا بماند. ساخت بنا در سال𝟏𝟔𝟏آغاز شد و تا 𝟏𝟕𝟒 پس از میلاد به طول انجامید.
1 053
+3
"𝐈𝐦𝐦𝐨𝐫𝐭𝐚𝐥 𝐋𝐨𝐯𝐞"
©𝐃𝐚𝐧𝐢𝐞𝐥 𝐂𝐡𝐞𝐬𝐭𝐞𝐫 𝐅𝐫𝐞𝐧𝐜𝐡 (𝟏𝟖𝟓𝟎-𝟏𝟗𝟑𝟏)
تو را بوسیدهام
و هیچکس نمیداند
من گونههای تو را سخت بوسیدهام.
راز ما را تنها فرشتگان در شب میدانند
فرشتگان کوچک در شب
که آغوش یکدیگر را تنگ چشیدهاند
هنگام عشقبازی
دو بال بزرگ روی شانهها میروید
ما پرنده میشویم
بالا میرویم
از ابرها بالا میرویم
آنجا که افسانههای قدیمی ادامه دارد
و خدایان از بالای کوههای بلند فرمانروایی میکنند.
هنگام عشقبازی
ما پرنده میشویم.
✍🏾 الیاس علوی
1 053
𝐅𝐚𝐧𝐭𝐚𝐬𝐲 𝟏𝟗𝟒𝟎
𝐅𝐫𝐢𝐭𝐳 𝐊𝐥𝐢𝐦𝐬𝐜𝐡 (𝟏𝟖𝟕𝟎 –𝟏𝟗𝟔𝟎)
پس از آنکه تنهایمان
به یکدیگر میرسند،
کار آسانتر میشود.
کاغذ و قلم
نه اهمیتی میدهند، نه سودی میبرند
از اینکه بنویسیم یا نه.
اما آنگاه که تنت
زیر دستانم حرکت میکند،
برانگیخته و چشم به راه،
افسار را میگسلیم.
تو مرا بر رانهایت میآفرینی؛
تپهگون و آکنده از تصویر،
و در سرزمینهای واژههایمان
به حرکت درمیآییم.
تنِ من
بر گوشتِ تنت مینویسد
آن شعری را
که تو از من می آفرینی.
با لمس تو، نیمهشب را به چنگ می آورم؛
همچون آتش ماه
در گلویم زبانه میکشد.
چنان دوستت میدارم
تا تنت به شکوفه بنشیند.
من تو را آفریدهام
و تو را، آنگونه که آفریدهام،
درون خود میپذیرم.
📜 باز آفرینی
✍🏾 آدری لرد
آدری لرد (۱۹۳۴ – ۱۹۹۲) شاعر، نویسنده و کنشگر حقوق زنان آمریکایی بود.
1 053
🗯 معشوق هم ممکن است از هر سنخی باشد. عجیبوغریبترین آدمها هم میتوانند محرکی برای عشق باشند.
پیرمردی که دستوپایش میلرزد میتواند هنوز هم عاشق دختری غریبه باشد که بیست سال پیش در بعدازظهری توی کوچههای چیهاو دیده بود.
کشیش ممکن است عاشق زنی گمراه شود. معشوق میتواند حقهبازی با سر و وضعی ژولیده باشد و دست به هر کار بدی زده باشد. بله، عاشق هم مثل باقی آدمها اینها را میبیند، اما کارهای معشوق ذرهای در میزان عشقش اثر نمیکند. آدمی خیلی معمولی میتواند محرک عشقی دیوانهوار و پرشور شود، عشقی به زیبایی زنبقهای سمی مرداب.
آدمی خوشقلب میتواند محرکی برای عشقی حقارتبار و آزارنده باشد یا دیوانهمردی که تند و نامفهوم حرف میزند میتواند در درون کسی چکامهای لطیف و بیتکلف را طنینانداز کند. بنابراین تنها خود عاشق است که قدر و منزلت عشق را تعیین میکند.
📖 آواز کافۀ غمبار
✍🏾 کارسون مکالرز
🔄 حانیه پدرام
1 053
+5
"𝐅𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲", 𝐗𝐗𝐈 𝐜𝐞𝐧𝐭𝐮𝐫𝐲
©𝐂𝐢𝐜𝐞𝐫𝐨 𝐃'𝐀𝐯𝐢𝐥𝐚
مادامی که زنانگی سرکوب شود، تمدنی نخواهیم داشت.
✍🏾 رومن گاری
میل جنسی نمیتواند مستقیم بیان شود؛ جامعه آن را طرد میکند.به همین دلیل میل در پوشش عشق ظاهر می شود و خود را در قالب ادبیات موسیقی و هنر باز می نمایاند.
از نگاه فروید، ادبیات و هنر سرشارند از داستانها و افسانههایی که مضمون اصلیشان چیزی جز کوشش زن و مرد برای رسیدن به یکدیگر نیست. اما نکته ی اساسی اینجاست که امیال جنسی به همان شکل خاموش مستقیم نمیتوانند بیان شوند، زیرا جامعه آنها را برنمیتابد.
بنابراین این امیال، جامهای پذیرفتنیتر بهنام عشق به تن میکنند و در قالب شعر، موسیقی و هنرخود را آشکار میسازند. به همین دلیل است که عشق در نظر فروید چیزی فراتر از یک احساس ساده است؛ عشق، همان میل سرکوبشدهای است که از راهی دیگر به زندگی ما بازمیگردد.
✍🏾زیگموند فروید
1 053
+9
"𝐍𝐚𝐫𝐜𝐢𝐬𝐚"
©𝐂𝐢𝐜𝐞𝐫𝐨 𝐃'𝐀𝐯𝐢𝐥𝐚
در آینه، طور دیگری زیبایی...
✍🏾 اورهان ولی
سیسرو داویلا (𝐂í𝐜𝐞𝐫𝐨 𝐃'Á𝐯𝐢𝐥𝐚) مجسمهساز برجسته برزیلی است که در خلق آثار خود، بهجای پیروی از مُدهای زودگذر یا روندهای تحمیلشده توسط رسانهها و بازار هنر، از بینش هنری شخصیاش الهام میگیرد. او برای ساخت مجسمههایی شاخص، اعم از تندیسهای چهره و بناهای یادبود؛ در کشورهای مختلف جهان از جمله ایالات متحده، چین و کشورهای اروپایی، سفارشهایی دریافت و اجرا کرده است. داویلا هماکنون در سائوپائولو ساکن است؛ جایی که ضمن ادارهٔ کارگاه هنری خود، به تدریس دورههای مدلسازی با برنز و مجسمهسازی با سنگ مرمر نیز میپردازد.
1 053
𝐃𝐚𝐯𝐢𝐝 (𝟏𝟔𝟐𝟑 - 𝟏𝟔𝟐𝟒)
𝐆𝐢𝐨𝐯𝐚𝐧𝐧𝐢 𝐋𝐨𝐫𝐞𝐧𝐳𝐨 𝐁𝐞𝐫𝐧𝐢𝐧𝐢 (𝟏𝟓𝟗𝟖 - 𝟏𝟔𝟖𝟎)
این تندیس؛ شخصیتی در عهد عتیق " کتاب سموئیل"، داوود جوان، پادشاه یهودیه و اسرائیل را به تصویر می کشد که جالوت غول پیکر را در یک دوئل با استفاده از یک زنجیر، شکست داد.
برنینی به دنبال آن بود که در مجسمه سازی نه تنها پویایی و بیان حرکات بدن، بلکه انواع حالات ذهنی شخصیت های به تصویر کشیده شده را نیز بیان کند؛ و به همین دلیل است که او را " نقاش در مجسمه سازی" می نامند. در این راستا چهره دیوید که لب پایینش را گاز می گیرد، فوق العاده جالب است.
1 053
مجسمه یا تندیس، جزو نوادر هنرهایی است که به عنوان نشانهای از تمدن، باقی مانده است. ویژگی سه بعدی آن امکان مشاهده و تحلیل از زوایایی گوناگون را فراهم میسازد؛ مجسمه ها به دلیل نزدیکی در حجم و بعد به جهان واقعی، و امکان لمس ابعاد آن توسط مخاطب، در نگرش پیشینیان و حتی احساس امروز بشر، از روح و جانی برخوردار است و تاثیرگذار بر محیط اطراف خویش.
جاودانه کردن احساس و تثبیت لحظه ای از یک کنش، با اجرای جزئیات، شیوه ای است که هنرمند مجسمهساز بر می گزیند تا آن دم را تا ابد برای بیننده متذکر شود و او را به تامل وادارد.
🔻🔻🔻
1 053
🗯 همه ما نیاز به پرتو "نگاه" داریم؛
نگاهی که در زندگی خواستار آنیم.
می توان ما را به چهارگروه تقسیم کرد:
نخستین گروه؛ تعداد بی شماری از چشمان ناشناس را می طلبند و به عبارت دیگر، خواستار نگاه عموم مردم اند؛ آوازه خوان آلمانی، ستاره ی سینمای آمریکایی و همچنین روزنامه نگار چانه دراز در این گروه جای می گیرند.
در گروه دوم، کسانی هستند که اگر در پرتو نگاه جمع کثیری از آشنایان نباشند، هرگز نمی توانند زندگی کنند؛
این افراد بدون احساس خستگی، مهمانی های عصرانه، شام و ناهار می روند. این گروه خوشبخت تر از گروه اول هستند.
گروه سوم، کسانی که نیاز دارند، در پرتو چشمان یار دلخواه خود زندگی کنند.
کافی ست چشمان یار بسته شود، تا عرصه ی هستی آن ها نیز در تاریکی فرو رود.
سرانجام گروه چهارم، (نادرترین گروه) می آید. کسانی که در پرتو نگاه های خیالی موجودات غایب زندگی می کنند.
افراد این گروه اغلب در رویا به سر می برند...
📖 بار هستی
✍🏾 میلان کوندرا
