A D A M A K
Open in Telegram
آدمک سلام؛ کجای قصهای؟ •ناشناس• http://t.me/HidenChat_Bot?start=107725242
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
335
Subscribers
+124 hours
+27 days
-330 days
Posts Archive
335
چیزی را که برخی از مردم در بعض موارد، با نهایت خشونت، حق ناشناسی فرزندان مینامند، همیشه تا آن اندازه که تصور میرود در خور ملامت نیست. این حق ناشناسی فرزندان نیست، حق ناشناسی طبیعت است. طبیعت، جای دیگر هم گفتهایم، "پیش پای خود را مینگرد" طبیعت موجودات جاندار را به آیندگان و روندگان تقسیم میکند. روندگان رو به ظلمت دارند، آیندگان رو به نور، از همین جا انحرافی حاصل میشود که از طرف پیران مقدر است و از طرف جوانان غیر ارادی این انحراف که در آغاز نامحسوس است، مانند هر جدایی که بین پیوستگان اتفاق افتد رفته رفته سریعتر میشود. شاخههایی بیآنکه از تنه جدا شوند از آن دور میشوند، این خطای خودشان نیست. جوانی بجایی میرود که شادمانی باشد، سوی جشنها، سوی انوار درخشان، سوی عشقها میرود. پیری سوی نهایت رهسپار است. یکدیگر را از نظر گم نمیکنند، اما یکدیگر را در آغوش نمیگیرند. جوانان سرد شدن حیات را احساس میکنند، پیران سردی گور را، پس این طفلکها را متهم نباید کرد.
•1448
@Adamak_07
335
خوشبخت بودن چیز مخوفی است! آدمی از آنچه راضی میشود! چگونه میپندارد که این کافی است؟ چگونه در حالی که در اختیار غایت مجازی زندگی، یعنی سعادت است، غایت حقیقی را، یعنی وظیفه را، فراموش میکند!
•1447
@Adamak_07
335
بسیار کسان هستند که اینگونه در باطنشان یک دیو پنهان دارند، دردی دارند که در نهادشان پرورشش میدهند، اژدهایی دارند که درونشان را میجود؛ یاسی دارند که در قلب تاریکتر از شبشان منزل میکند. فلان کس را میبینید که مثل همه مردم است. میرود میآید، هیچکس نمیداند که در او یک درد طفیلی موحش با هزاران دندان خانه کرده است، در باطن آن بینوا زندگی میکند، و سوی مرگش میکشاند. کسی نمیداند که این مرد به منزلهی یک ورطهی بیکران است. راکد است، اما عمیق است. گاه به گاه آشوبی که هیچکس چیزی از آن در نمییاید بر ظاهرش نمایان میشود. یک چین اسرارآمیز بهم میپیچد، چندی نمیگذرد که آن چین باز و ناپدید میگردد، چندی نمیگذرد که بار دیگر آشکار میشود؛ حبابی از هوا متصاعد و بعد منفجر میشود. این ناچیز است، اما موحش است، این، تنفس یک جانور ناشناس است.
بعض عادات عجیب، آمدن به یک نقطه هنگامی که دیگران رفتهاند، ناپدید شدن در موقعی که دیگران پدیدار میشوند، همیشه خود را در پوششی که لباس دیواری رنگ میتوانش نامید پوشاندن، راههای دورافتاده را جستجو کردن، کوچههای خلوت را ترجیح دادن، خود را در صحبت این و آن داخل نکردن، احتراز از نقاط پر جمعیت و دوری جستن از جشنهای عمومی، زندگی فقیرانه را مطلوب خود جلوه دادن، با وجود داشتن مکنت فراوان، همیشه کلید خانهی خود را در جیب و شمعدان خود را در اتاق دربان گذاردن، از در کوچک داخل شدن، از پلکان مخفی خانه بالا رفتن همه این غرائب وصفناپذیر، همه این چینها، حبابهای هوا و لرزشهای بیدوام ظاهری غالبا از عمقی وحشتآور حاصل میشوند.
•1439
@Adamak_07
335
مرسی از نظراتتون رفقا سعی میکنم یه روز رو اوکی کنم بشینیم باهم گپ بزنیم
ساعت و روزشم اعلام میکنم ک اگه شرایطش رو داشتید صحبت کنیم🍀
335
رفقای گلم سلام؛
میگم پایه هستید یه روز در هفته رو بذارم واسه پرسش و پاسخ؟
باهم صحبت کنیم یه گپی هم دور هم بزنیم نظرتونه؟
(ریاکشن بازه نظرتون رو خوشحال میشم بدونم)
335
دور از منطق است اگر موارد سهمگین را به حد افراط مورد تحقیق قرار دهیم، خصوصا وقتی که یک جنبهی انفصال ناپذیر زندگیمان به حکم تقدیر با آن آمیخته باشد.
•1431
@Adamak_07
335
تصدیق میکرد، زندگی با یک سلسله از همین تصدیقهای پیاپی که ما خود دربارهی خویشتن انجام میدهیم به اصلاح ما میکوشد، تصدیق میکرد: آن جنبهی موهوم و رویایی طبیعت خود را، آن ابر درونی را که در خور ترکیبات بسیار است و در طغیانهای سودا و رنج، در گیر و دار تغییر مزاج جان آدمی منبسط میشود و همه وجود آدمی را چنان استیلا میکند که از آن جز یک وجدان غوطهور در مه باقی نمیماند.
•1426
@Adamak_07
