زادهِ خیال…
Open in Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
263
Subscribers
-1024 hours
+47 days
+1830 days
Posts Archive
264
زیادیام و دیگر هیچ. آدمی خارج از برنامهام، همین و بس. ظاهرا طبیعت برنامهای برای حیات من نداشته و در نتیجه با من مانند میهمانی سرزده و ناخوانده رفتار کرده است.
یادداشتهای آدم زیادی، ایوان تور گنیف
264
من از قربانیانی که به جلادان خود احترام میگذارند، نفرت دارم.
گوشه نشینان آلتونا، ژان پل سارتر
264
و تازه فهمیدم...
اگر خاطراتِ تو در گذشته جا نمانده بودند شاید گذشته هرگز زیبا به نظر نمیرسید
#شاهدخت_دورگه
264
دلم نه برای گذشته بلکه برای حضور تو تنگ میشود که گذشته را زیبا میکرد و من فهمیدم بعضی آدمها با رفتنشان زمان را هم از حرکت میاندازند.
#شاهدخت_دورگه
264
گاهی نبودن تنها غیبتِ یک نفر نیست
فرو ریختنِ جهانیست که با حضورِ او معنا داشت.!
#شاهدخت_دورگه
264
نُباح شیر کجا و نباح سگ کجا؟
مهم اصالت هست ؛ ورنه هر دو هنر غرش کردن را دارند…
#برین_بیک
264
Repost from زادهِ خیال…
اگر روابط انسانی آنقدر پیچیده نبود؛چایم را در دست میگرفتم و به سمت خانه ات میآمدم و از تو میخواستم:(تمام زندگی ام باشی....)
264
بعضی سکوتها بلندتر از هزار اعترافاند، آنها که میفهمند نیازی به واژه ندارند.
#شاهدخت_دورگه
264
Repost from رُوحُالقَمَرِ🦢🌙
او در روز، مانند یک دختر بچهٔ بازیگوش و شیطان است،
و در شب، زنی افسونگر و دلربا، و قلبم مانده است که او را دخترِ کوچکم صدا کند، و یا ملکهام.....
