ناتموم؛
Open in Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
241
Subscribers
-324 hours
-37 days
-830 days
Posts Archive
241
فکر میکنم رفتار دوستام توی انتخاب پارتنر میتونه تاثیر گذار باشه، مثلا وقتی دوستم با فاصلهای بیشتر از ۱۲۰۰ کیلومتر میتونه واسم گل بفرسته، من نمیتونم بیتوجهی یک پسر و بهونههاش رو قبول کنم. وقتی هربار قراره با دوستم بریم بیرون میگه نیاز نیست تو بیای سمتم و من میام دنبالت، و هرجایی از شهر باشه میاد سمت من، نمیتونم بیتفاوتی یک پسر رو قبول کنم. وقتی دوستم بابت بودنم ازم تشکر میکنه، نمیتونم با پسری که قدردان نیست همصحبت باشم. میدونی عزیزم، دوستام جوری رفتارهای سالم داشتن که جایی واسه رفتارهای تاکسیک و ناسالم ندارم.
241
Repost from و دیگر جوان نمیشوم
گُله انقدر کنار بِستیم خوشگلتر بنظر میرسه که دوبار خاک تو سر دوستپسری که همیشه واسه دوستدخترش گل نخره که خانومی رو همیشه با طراوت و خوشحال ببینه. آخه من با هر عکس و ویدیویی ازش نیشم تا بناگوش باز میشه و حالم خوب میشه کلا. اصلا مگه رسالت زندگی همین نیست.؟
241
من بسیار نیازمندِ یک «بندرگاه آرامشم»...
من خستهام... چقدر خستهام،
از قصههای عشق و اخبار عاشقی!
و چرا اینقدر به ظاهر و زیباییام اهمیت میدهی؟
اما روح و اندیشهام را درک نمیکنی؟
چرا به ظاهرم اهمیت میدهی،
اما اندیشهام را نمیفهمی؟
فقط دوستم باش!
241
درود بر کسایی که تنها زندگی میکنن. کاش بگید چه رمزی میزنید. من هم حوصلم سر میره، هم سکوت طولانی اذیتم میکنه، هم حرف نزدن با یه انسان دیگه آزارم میده، هم هرچی دیگه که فکر کنی.
241
هروقت تصمیم میگیرم تنها باشم و چند روز تنها زندگی کنم؛ فقط ۲ ساعت اولش خوبه و خوشحالم. میشه دو ساعت و یک دقیقه زجه میزنم ساعت به عقب برگرده و چنین غلطی نکنم.
241
توقع دارم وقتی تو اینستا بعد صدسال استوری میذاری، یه ری اکتی داشته باشن ولی همه یٌبس و انگار سر بریدشون رو واسشون استوری کردی.
241
یه فکتی وجود داره که اگر دانشجوی یه شهری به جز شهری که توش زندگی میکنی بوده باشی، در آینده ۸۰٪ دوستات در شهرای مختلف و دور ازت، خواهند بود.
241
امروز قراره برم یکی از دوستام رو ببینم که یادم نمیاد آخرین بار چند سال پیش دیدمش. غمگین و هیجان انگیزه. ( داستان شماره هزار و نهصد و هفت از دوریِ دوستان)
241
در عین حال که خوش نمیگذره، سریع هم میگذره. قدیما مگه این شکلی نبود که وقتی بهمون خوش میگذشت سریع میگذشت؟
نمیدونم که این سریع گذشتنها خوبه یا بد ولی ترسناکه که هم عمرم سریع میگذره هم خوش نمیگذره. نمیدونم میفهمید چی میگم یا نه.
241
Repost from نباید ساکت میماندیم
چقدر روی شدنهای مختلف پافشاری کردیم و چقدر بعد از نشدنها سازگاری کردیم. اِنگار بهدنیا اومدیم تا نمادِ چرخهی "پافشاری و سازگاری" باشیم.
