ناتموم؛
Open in Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
243
Subscribers
+124 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
243
متاسفانه آدمیم که اگر در روابطم، دوستیام و … بهم توجه نشه چمدونم رو جمع میکنم و میرم. خیلی ساده، خیلی آروم و خیلی بیصدا :)
243
قشنگی که امروز چشمام دید، یه دختر
ناز و خوشگلی بود که یکی از پاهاش رو نداشت ولی با این وجود اومده بود باشگاه، ورزش کنه.
دمت گرم بابت ارادهت. تو اشرف مخلوقاتی عزیزم.
243
انصاف نیست که پادکست رختکن بازندهها داشته باشیم ولی رختکن برندهها نداشته باشیم.
بابا این همه با رختکن بازندهها اشکمون در میاد؛ یه بار از یهو شدنا اشکمون در بیاد چی میشه؟
243
الان اونجاییم که فریدون مشیری میگه:
“رک بگویم از همه رنجیدهام
از غریب و آشنا ترسیدهام
بیخیال سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیدهام”
243
ولی من دلم خوابیدن خیاری روی بالکن رو میخواد.
دلم سردی اون ور بالشت رو میخواد که لپت خٌنک میشه.
پچ پچهای آخر شب وقتی توی تشک دراز کشیدیم.
صبحونه خوردن باهمدیگه.
البته کنار آدمایی که دلت شاده و بهت حس خوبی میدن.
243
آدمایی که باعث میشن وقتی کنارشونی خودِ خودت باشی آدمای قابل ستایشیان.
آدمایی که نیاز نیست خودت رو سانسور کنی، خودت رو تغییر بدی یا همرنگ خودشون باشی.
در کنار این آدما بودن هیچوقت خستگی نداره؛ چون تو توی نقش خودِ خودتی.
243
امیدوارم سالهای پیشرو با تو مهربان باشد، تویی که سالهای گذشته، زندگی در فرسودنت کم نگذاشت.
243
ولی من دوست داشتم در این زمان و در این لحظه، کنارت میبودم و واست شامای خوشمزه و متفاوت و جدید درست میکردم و باهم تو بالکن میخوردیم و آسمون رو میدیدیم.
243
امروز داشتم توی مکالمههایی که با خودم دارم میگفتم یادم باشه دیگه هیج نوع قهوهای رو از ظهر به بعد نخورم، فقط صبحا اجازه قهوه خوردن دارم. بعد امروز عصر رفتم بیرون و فکر میکنید اولین چیزی که سفارش دادم چی بود؟ آفرین، آیس لاته. 🤡
