𝟒 𝐬𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧
Open in Telegram
فصل به فصل روز به روز و لحظه به لحظه برای نفس کشیدن عاشق شدن خاطره ساختن و بی اهمیت نسبت به هرچیزی ^•-•^
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
490
Subscribers
+2924 hours
-47 days
+10830 days
Posts Archive
489
آن كه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
درِ اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بكشد
تنهای بر در اين خانهی تنها زد و رفت
ابتهاج
489
هر چند وقت یبار این تیکه از آهنگه
"قد بلند ابرو کمون چشماش سیاهه وای وای وای"
میفته تو دهنم
ولی کسیو ندارم براش بخونم😔💅🏻
489
او امن بود و دنج .
اگر آدم نبود و مکان بود، احتمالا پناهگاهی میشد روی کوهها، یا خانهای گرم برای بیخانمانها، شاید هم کتابخانهای برای از واقعیت فرار کرده ها .
