en
Feedback
سقوط یک ستاره

سقوط یک ستاره

Open in Telegram

ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشت‌های کنتس آمده، شاپم @sumoonshop

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
570
Subscribers
-924 hours
-277 days
+13130 days
Posts Archive
ری اکشن شمع بهم بدین شنمسخسم

sticker.webp0.07 KB

فقط هر بار از این فرهنگ خوب بیشتر سورپرایز میشم

نمیدم حقیقتا

sticker.webp0.29 KB

جدا من هم هنوز متوجه نشدم

Dont give a shit honey ily

https://t.me/fallingsstaar/4144 این مسائل ظاهری یک انسان چرا برای دیگری مهمه نمی‌دانم اصلا.

نمی‌دونم چرا

سنام = سلام

سنام

این پیامو فوروارد کنید تا بهتون استارز بدم.

photo content
+1

در شب اکنون چیزی میگذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهٔ باریدن را گوئی منتظرند لحظه‌ای و پس از آن، هیچ. پشت این پنجره شب دارد میلرزد و زمین دارد باز میماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش‌های لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد -فروغ فرخزاد

باد ما را با خود خواهد برد در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن،هیج پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد

باد ما را با خود خواهد برد در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن،هیج پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد

باد ما را با خود خواهد برد در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن،هیج پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد
فروغ فرخزاد