en
Feedback
Ez û Ez

Ez û Ez

Open in Telegram

سوای خونِ دلت، در سبو چه می‌بینی؟

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
234
Subscribers
+124 hours
+17 days
+1230 days
Posts Archive
photo content

او و صدایش برایم، همان «که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی» است.

îro.
îro.

می‌کِشم جورِ تو تا تاب و توانم باشد.

photo content

صائب با گفتن این مصرع استیصال رو در شعر فارسی تکمیل کرده: «هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم»

îvar / ایوار «غروب؛ در زبان کورمانجی.»
îvar / ایوار «غروب؛ در زبان کورمانجی.»

آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهم خاک می‌بوسم و عُذرِ قَدَمَش می‌خواهم
- حافظ

موی سِپید را فلکم رایگان نداد این رشته را به نقدِ جوانی خریده‌ام
- رهی معیری

photo content

تیرِ کج، صائب همان بهتر که باشد در کمان از جگر بیرون میاوَر آهِ بی‌تاثیر را
- صائب تبریزی

به قول یه رفیق خیلی عزیزی؛ وقتی توی یه صحنه‌ای همهٔ سازها هستن، بقیهٔ سازها نواخته می‌شن، اما کمانچه بینشون انگار داره می‌خونه.

«لِكُلِّ كَبِدٍ حُرْقَةٌ حُرْمَة» - و برای هر جگری، سوختنی هم هست.

photo content

- جهان توفانِ رنگ و دل همان مشتاقِ بی‌رنگی.

keçikî min❤️
keçikî min❤️

در زلفِ چون کمندش ای دل مَپیچ کان جا سرها بریده بینی بی‌ جرم و بی جنایت
- حافظ

photo content

و گفت: «هرچیز را زکاتی است، و زکات عقل، اندوهِ طویل است.»
| تذکرة‌الاولیا - عطار|