400
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+930 days
Posts Archive
399
حتی خدا، با تمام غرور بیکرانش و کهکشانهایی که آفریده، باید پیش از آنکه جرئت کند به گِلی که قرار بود تبدیل به تو شود دست بزند، دستهای لرزانش را در نخستین آب مقدس شسته باشد. تصور میکنم او را که در برابر محراب خودش زانو زده، انگشتانش آغشته به ستارههاست و کف دستانش از ترسی که از خودِ آفرینش هم کهنتر است میلرزد.
بارها و بارها دستانش را در رودخانههایی از جنس ستاره فرو برد، در اقیانوسهایی که با اشک قدیسان شور شده بودند، تا آنجا که پوست دستانش زبر و درخشان شد؛ آنقدر پاک که بتواند نام تو را از دل غبار و خاک بتراشد.
برای همین است که وقتی به تو نگاه میکنم، میبینم آب از دیوارهای آسمان بالا میرود؛ گویی خدایی که هنوز تلاش میکند خودش را پاک کند، پس از آن «گناه مقدس» که تو را آفرید، در حال تطهیر خویش است.
