en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

قصه‌گویِ ویندریا.

قصه‌گویِ ویندریا.

Open in Telegram

_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
322
Subscribers
-124 hours
+17 days
-830 days
Posts Archive
اسم چنل تغییر کرد. [ گمم نکنید:))))))]

چندتا از بچه ها عکس ویلیام و کاترین رو میخاستن:))))) منم خیلی مشتاق بودم تا شما رو با چهرشون آشنا کنم، بفرماییدددد🌝✨ [ امیدوارم جای داستان اصلی رو نگیرن🙂‍↕️😂 ]

ویلیام و کاترین..
+1
ویلیام و کاترین..

اما قسمت مهمش اینه، آیا کاترین میزاره دوباره ویلیام به قلبش نفوذ کنه؟؟🫠

یکی از احتمالاتی که دربارش با چت جی پی تی حرف زدم راجعبه همین موضوع بود.. این که شاید روزی ویلیام بخاد برگرده، شاید بلاخره کاترین رو به غرورش ترجیح بده وَ از غرورش بگذره، بخاطر کسی که دوستش داره!🙂‍↕️✨️

آره، میتونم بگم اگه پای غرورش وسط نبود واقعا کاترین رو عاشقانه می پرستید:*)))))

راستش بنظرم ویلیام کاترینو خیلی دوست داشت✨️ جمله‌ آخری که نوشتی این موضوع رو کاملا ثابت میکنه🫠🥲

بچه ها! از اونجایی که واقعا به جریان بین کاترین و ویلیام علاقه داشتم، با چت جی پی تی دربارش حرف زدم و خب احتمالات جالبه زیادی رو باهم تحلیل کردیم درکل بحث خیلی جذاب و لذت بخشی بود، شمام اگه خواستید امتحانش کنید به شخصه من خیلی دوستش داشتم.:) [شاید قسمت هاییش رو باهاتون به اشتراک بزارم]

آنگاه که پرتو های گرم و درخشانِ ستاره خورشید خود را به روی صورت ویلیام رها کردند چشمانش به روی هم افتاد! آن حس گرما و شادابی برایش آشنا بود.. آری، آن گرمای آشنا کاترین بود و لبخند زیبایش شادابی درونش.. ویلیام، نمی‌توانست خود را در بند آن عشق سوزان گرفتار کند، چون میدانست اگر کاترین به درونش نفوذ کند دیگر آن مرد مغرور و شکست ناپذیر در نگاهش فرو می‌ریزد. با ترک کردن کاترین، گرمای وجودش جای خود را به سرمای عظیمی داد.. حال او غرورش را داشت، پس چرا نمی‌تواند لبخند بزند؟ شاید بخاطر سرمای وجودش لبانش منجمد شده؟ یا بخاطر شادابی که دیگر حس نمی‌کند؟ یا حتی بخاطر آنکه، دیگر کاترینی برایش نمانده؟ حقیقت آن بود که بدون کاترین، دیگر ولیامی هم نبود، چه برسد به آن آدم مغرور؟
#نیمچه_داستان

به طرز جالبی شبا بهتر از روزا مینویسم.

یکمی از زیبایی های سرزمین لوریلا ببینیم..

...🧚‍♀️✨️
+2
...🧚‍♀️✨️

بنده در ذوق غرق شدم...

در پاسخ این پیام نوشت: ولی همین الانش هم عالی نوشتی من شوک شدم از شدت قشنگی کلماتت🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹 ببین خیلی استعداد داری جدی میگم که یه توضیح ساده رو اینقدر قشنگ .. مگه میشه اخعع

Faarjam-Amsterdam -musicdel.ir 128.mp33.77 MB

کی میدونه؟؟ شاید ویلیام واقعا آدم بدی نبوده..

دارم به این فکر میکنم یک نیمچه داستان دیگه در ارتباط با این بنویسم؟؟ اما اینبار از دید ویلیام!👀✨ [معمولا یک رابطه از نگاه شخصیت مرد، توی داستان برای بقیه جذاب تره🙂‍↕️] احتمال زیاد امتحانش کنم:)))))🤝

متاسفانه تازه الان متوجه شدم اصلا تو این چالش موفق نبودم😐😂😂 [راستش کلا اینو فراموش کردم..🤣💔] خسته نباشم واقعا:)))))))))))

اینم بگم که هرچی تعداد صفحه کمتر باشه روند داستان کندتر پیش میره یعنی اینکه، مثلا تو پارت 13 قرار بود مکالمه الهه مرگ و کابوس به اتمام برسه و خب یک جریان جدید وارد داستان بشه اما اگه پارتو بخونید متوجه میشید که اینطور نشد و جدال بین این دو کارکتر هنوز ادامه داره.. اما خب ایرادی نداره، بنده اینجام تا بتونم یک داستان جذاب تقدیم شما کنم کلا تمام اینارو گفتم که شماهم درجریان باشید دیگه😁😂🤝 درعوض شما میتونید با ری اکت ها و حرف های زیباتون به من انرژی بدید[ ری اکت ها خیلی افت کرده بچه هاااا]🙂‍↔️🎀

سلام بچه ها، میخاستم یک نکته کوچولو درباره صفحات پارت ها بگم🙂🤏 بعضی از دوستای خوبم طولانی بودن پارت ها خستشون میکنه، که این موضوع طبیعیه🤝 من به خواسته این دوستان دارم سعی میکنم پارت ها بیشتر از 7 یا 8 صفحه نشه😁😂 اما خب اینم درنظر داشته باشیم که من هرچی تعداد صفحات رو کم کنم کمتر میتونم درباره حالات شخصیت، احساسات، افکار و حتی ری اکت هایی که تو چهرش نشون میده بنویسم.. بنابراین پارت اون زیبایی و جذابیتی که باید رو نداره و اینطوری برای خواننده بیشتر خسته کننده میشه🥲👐 برای همین بیشترین صفحاتی که میتونم کم کنم همون 8 صفحه هستش🫠👍