25.61
Open in Telegram
292
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-4530 days
Posts Archive
290
برگشت سیگارشو گذاشت روی لباش همونطور که مشغول روشن کردنش بود بهم گفت: “ نه که دوستت نداشته باشم، نه. فقط می ترسم ازت. پیچیده ای. همونقدر که نداشتنت سخته، داشتنتم سخته. همونقدر که بلدی منو بخندونی، بلدی اشکم رو دربیاری. همونقدر که شعر حفظی و برام می خونی، فحشم بلدی. همونقدر که نرمی، زمختی. همونقدر که معمولا مؤدبی، اگه لازم باشه بی ادبم می شی. آدم نمیتونه بهت اعتماد کنه و کنارت آروم بگیره. همونقدر که بلدی امن باشی و آروم، ممکنه آدم رو پرت کنی ته دره. یه جایی که جنازه آدمم پیدا نشه. همه اینا رو می دونم ولی بازم نمی تونم دوستت نداشته باشم. بی زارم از این خواستنت. بی زارم ولی ازش لذت هم می برم. مثل لذت بازی کردن با دندون لق. درد کشیدن و لبخند زدن. من راستش خیلی وقته دیگه نمی دونم کدوممون دیوونه تریم.”
290
باورم نمیشه “تعهد” که ابتداییترین وظیفه آدماس، تبدیل شده به مهمترین ملاک و به راحتی هم پیدا نمیشه.
290
ازمن ميپرسى چی بين ما رو خراب كرد؟
تو گوش نمى دادى كه بفهمى وحلش كنى؛ تو فقط گوش مى دادى كه جواب بدى.
290
اگه بمونم خودم و از دست میدم
اگه برم تورو از دست میدم
اگه صبرم بکنم ماله من نمیشی
اگه بگذرم هیچوقت اون حسو تجربه نمیکنم
290
کل پیامی که نوشتی رو پاک کن و بنویس باشه از خیلی اتفاقها نجاتت میده؛ آدمی که نمیفهمه تو ده خط هم براش بنویسی بازم نمیفهمه، پس الکی خودتون اذیت نکنید.
290
یکی از اخلاقام اینه که قبل اینکه سوال بپرسم حقیقتو میدونم فقط میخوام ببینم تو چقدر بلدی خوب دروغ بگی.
