شهربند هوای جانان
Open in Telegram
دانشجو حقوق ⚖️ دانشگاه تهران علاقهمند به تمامی رشتههای علوم انسانی هدف از زندگی : لبخند رضایت امام زمان(عج) 🌱☁️ آیدی : @Mtn85d ناشناس : در کانال پین شده
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
281
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1730 days
Posts Archive
درختان را هنوز ای برف، شوق برگ و باری هست
زمستان گرچه طولانیست، آخر نوبهاری هست
✍🏻 فاضل نظری
با اینکه متولد سمنانم
اما هربار که برای دیدن خانواده پدری
به مازندران میام
احساس میکنم به خونه برگشتم !
مازندران . .
ما زنده در آن🌱⛰
قربون خدا برم که جز خودش با هیچکس
نمیشه درد دل کرد.
امروز نشسته بودیم حرف میزدیم من رفتم
سراغ اتفاقات تلخ و شکست هایی که چند ماه
اخیر برام رخ داده که گلایه ای کرده باشم.
بعد یک مکث کوتاهی بهم گفت اگه اینا نبود
چطور میخواستی پخته تر شی؟
میدونم بهت سخت گذشته ولی باید
یاد میگرفتی و تجربه میکردی!
تازه فهمیدم اونا نعمت بودن
کلاس درس بودن که خود خدا استادش بود.
✨
دلا اگـر هـمـه بــیـداد دیـدی از مــردم
غمین مباش که دادار دادخواهت بس
🕯 .. شهریار
صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین
عاقـبـت مـژده ی نـصرت رسـد از پیرهنم
چـه غـریـبانـه تو با یاد وطـن مـی نـالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
بوی بهشت میشِنوم از صدای تو
نازکتر از گل است، گلِ گونههای تو
ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من
ای بوی هرچه گل، نفس آشنای تو
ای صورت تو آیه و آیینۀ خدا
حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو
صد کهکشانْ ستاره و هفت آسمانْ حریر
آوردهام کـه فــرش کنم زیــر پای تـو
چیزی عزیز تر ز تمام دلم نبود
ای پارۀ دلم٬ که بریزم به پای تو
امروز تـکیـهگاه تو آغـوش گـرم من
فردا عصای خستگیام شانـههای تو
در خاک هم دلم به هوای تو میتپد
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو
✍🏻 قیصر امینپور
شاعر که نیستم..
اما تک تک زخم های وطنم را
در دفترچه خاطراتم مینویسم.
خدا کند دستم نلرزد.
اشک چشمانم اجازه دهد کاغذ را ببینم.
ماتم چه گویم از وطن،
کز برگ برگِ این چمن
من خونِ چشمِ شاعران،
دیوان به دیوان دیدهام
✍🏻 معینی کرمانشاهی
حافظ هر آنکه عشق نَوَرزید و وصل خواست
اِحـْرامِ طَـوفِ کـعبـه دلْ بـی وضـو بـِبـَست !
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای؟
و من برای زنـدگی تـو را بـهـانه میکنم
✍🏻نیما یوشیج
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
نـاله زیـر و زار من زارتر است هر زمان
بس که به هجر میدهد عشق تو گوشمال من
نور ستارگان ستد روی چو آفــتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
میرسد و نمیرسد نوبت اتصال من
خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند
هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من
برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد
فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من
چرخ شنید نالهام گفت منال سعدیا
کآه تو تیره میکند آینه جمال من
✍🏻🌱 سعدی
مردی ز کننده در خیبر پرس
اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس
گر تشنه فیض حق به صدقی حافظ
سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس
✍🏻 حافظ / از بخش رباعیها
