en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

خواهر هری پاتر

خواهر هری پاتر

Open in Telegram

روزمرگی‌ها، زیبایی و زشتی‌ها ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=106192480 شاپ دست‌سازه هام: https://t.me/Akaycandle

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
862
Subscribers
+224 hours
-167 days
+42930 days
Posts Archive
Repost from Nafisjournal
اگه این دو روز به عزاداری مشغولید و نمیتونید درس بخونید اشکالی نداره(به جاش برای من هم دعا کنید) اگه نه بیاید درس بخونیم ◻️۱۱:۳۰-۱۲:۳۰ ◻️۱۳-۱۴ ◻️۱۴:۳۰-۱۵:۳۰ ◻️۱۷-۱۸ ◻️۲۱-۲۲ ◻️۲۲:۳۰-۲۳:۳۰

منم همینایی که ایشون گفت :) قدردانِ بودنِ تک‌تک‌تون هستم 🥰

حس ختام امشب و این‌ حرفا ✨️❤️ خیلی خوشم میاد از آدمایی که حس خوب میدن به بقیه

خواستم بگم بمب انرژی مثبتی و واقعا از کلمه به کلمه ای که تو چنلت میذاری لذت میبرم

چند روز پیش که پیام دادم نشد جواب بدم ربات خراب شد و گفت پیام حذف شده :) اونوقت که بهت گفتم خوشگلی گفتی نه من خوشگل می بینم کاملا اشتباهه چون خوشگلی تو فراتر از ظاهر تو خوشگلی ظاهرت و قشنگ تر باطن و ویژگی هایی که داری اینقدر که پر اراده و گوگولی که میشه برات مرد از اونایی که میشه یه دل سیر براشون حرف زد و ازشون مشورت گرفت ازشون انگیزه گرفت تو واقعا زیبایی خیلی زیبا بهت غبطه میخورم اینقدر که خوبی و بهتر میشی بوس نازگلو کلی اتفاقای خوب برات بیفته 🤍😭

اگه حرفی هست بفرمایید میخونمتون❤️

تمام!

زیاد شد ولی دوست داشتم یه چیزایی رو بنویسم، تا بدونید کسایی که چنل دیلی دارن و از روزای خوبشون‌ میذارن، حال بد هم‌ کم‌ ندیدن

این ۳ ۴ روز هم از شدت بی‌خوابی و کار و درس زیاد، انقدری سردرد داشتم‌که حتی قوی‌ترین مسکن هم روش تاثیری نذاشته و همین الان‌ که‌ گوشی دستمه سرم داره نبض میزنه ولی فائزه خانوم پررو تر از این حرفاست :)

اینا چیزایی بود که تو اون‌ پیام‌ گفتی. شاید بنظر خوندنش عادی بیاد، ولی منم مثل همه شبا و روزای زیادی رو گذروندم که حالم بد بوده و اذیت شدم و همچنان دارم‌ میگدرونم البته :) ۴تا عکس از بیرون رفتن و چرت و پرت خریدن، واقعا همه ی زندگی من نیست. کلا که من خیلی آدم حرف بزنی نیستم، به‌غیر از برای ۳ ۴ تا از دوستام. ولی حتی تو حال بدمم تا اونا بهم پیام ندن، خودم چیزی نمیگم :) انقدر همه مشکل دارن که غصه ی من دربرابر اونا چیزی نیست همون ۳ ۴ نفر فعلا کافی‌ان، کم و باکیفیت :)

و هرروز عذاب وجدان و استرس اینو دارم که نکنه الان که دارم کار میکنم، باعث بشه پس‌فردا پزشک بهتری نشم؟ :)))

اینا فقط ۹ تا اسکرین از پیامایی که من به دوستم‌ میدم و از خستگی ناله میکنم :)
+8
اینا فقط ۹ تا اسکرین از پیامایی که من به دوستم‌ میدم و از خستگی ناله میکنم :)

وگرنه که

خلاصه خواستم بگم این عکسایی که میبینی، فقط لحظات خوب منه :)

این وسطا یه اتفاق شخصی قشنگم برام‌ افتاد، که تعریف اون بمونه برای بعدا

خلاصه که اولین سفارشا رو با ذوق میزدم ک هی بیشتر شد تااااا گفتن آتش‌بس و ما باید برمیگشتیم و تراکتوری امتحان‌ میدادیم :) و همچنانم داریم میدیم البته. و از همینجا فشار ۱۰۰۰ برابری رو من شروع شد، چون هم داشتم‌کار میکردم و هم بااااید برای امتحانا میخوندم، که واقعا سنگین بودن و هستن و اگه یکی رو هم بیفتم، از استیجری مهر عقب میمونم. خلاصه که دهنم داره صاف میشه، ولی این راهی بود که خودم انتخاب کردم و پاش وایستادم تا بزرگش کنم و پیشرفتش رو ببینم یه‌روزی :)

ترم جدید شروع شد و ما دوتا امتحان دادیم و بعدش بوم! جنگ شروع شد برگشتم خونه و شروع کردم جدی‌تر شمع‌سازی و خجالت خودم رو کنار گذاشتم و به نفیسه پیام دادم و ازش خواستم که کارام رو براش بفرستم :) نه واسه ی اینکه تبلیغ یا معرفی کنه برام، صرفا برای اینکه اون حس درونی که نمیذاشت کارم رو به کسی نشون بدم رو از بین ببرم :) و خوشبختانه نفیسه قبول کرد و حتی کارای من رو تو کانال بله‌ش گذاشت و من از اونجا سفارش.های اولم رو گرفتم :) بزرگ‌ترین لطفی که یه نفر میتونست تو اون حال و اون شرایط در حقم کنه، قطعا همین بود و من تا همیشه قدردانش خواهم بود و همین باعث شد من ارتباط بگیرم باهاش و یکمی بهم نزدیکتر شدیم :) اگه اینو میخونی، بدون که واقعا خیلی دوستت‌ دارم. بعد این همه سال حس میکنم تونستم دوست جدیدی به زندگیم اضافه کنم که برام‌ آدم امنی باشه.

و اینا شدن اولین چیزایی که من با قالب ساختم :)
+4
و اینا شدن اولین چیزایی که من با قالب ساختم :)

خلاصه که کلللللی اتفاق افتاد، و من بلاخره تصمیم گرفتم یه کاری برای خودم شروع کنم اول رفتم سفال و سرامیک یاد گرفتم، ولی دیدم من آدمش نیستم :) بیخیالش شدم و چند ماه بعد، شروع کردم به شمع سازی بدون هیچ کلاسی و با یوتوب و آپارات اینا، و اون وسطا اتفاقات دی پیش اومد ک بعدش همه‌ی رشته ها مجازی شدن و ما موندیم و خوابگاه رفتم از همدان‌پارافین خریدم و از دیجی کالا قالب :)

خلاصه گذشت و من رفتم همدان و احتمالا بدترین سال عمرم‌تا الان، اولین ترمی بود که همدان بودم تا تونستم تینا رو پیدا کنم و باهم‌تایم بگذرونیم و زندگی کنیم‌ پیش هم. این وسط مسطا باز خیلی اذیت میشدم‌ و فقط با خودم میگفتم عیبی نداره حداقل تو رشته ای که دوست داری درس میخونی :)