en
Feedback
خواهر هری پاتر

خواهر هری پاتر

Open in Telegram

روزمرگی‌ها، زیبایی و زشتی‌ها ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=106192480 شاپ دست‌سازه هام: https://t.me/Akaycandle

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
431
Subscribers
+624 hours
+317 days
+17730 days
Posts Archive
قطعا که انتخاب حاج‌خانوم چای عزیزه جهت تمدد اعصاب :)
قطعا که انتخاب حاج‌خانوم چای عزیزه جهت تمدد اعصاب :)

ارسالی از تهران. • @ouriran
ارسالی از تهران. • @ouriran

هرجا که هستی، پاشو برو ماه رو ببین و لذت ببر خیلی خیلی زیباست

خطاب به منِ این روزا : یادت نره که یه روزی تموم آرزوت همین بود، کسی که امروز هستی :)

اولین حال‌خوب و رفیق همدان 🫂❤️

درست شد :) ولی قبلیا پرید 🥲

بچه ها من یه کاری کردم کامنتا بسته شد🥲😂 لطفا یکی بیاد بهم یاد بده چطوری به حالت قبل برش گردونممممم

:):
:):

https://youtube.com/shorts/dS4tkv4Ag4c?si=jsk01UroNvb2oPJI نسبت به قبل از اتفاقات دی ماه، من خیلللللی کمتر میرم یوتوب، دلیلش رو هم نمیدونم واقعا... الان رفتم و دیدم واقعا چقدر ذوق داشتم واسه ویدیو گرفتن، و خجالتم رو کنار گذاشته بودم و تااااازه داشتم عادت میکردم که اینکه من از خودم فیلم بگیرم آسیبی به کسی نمیرسونه و درواقع ربطی هم به کسی نداره :) و حقیقتش من حتی تجهیزات ویدیو گرفتن رو هم گرفته بودم، دوربین و میکروفون و کلی چیز دیگه :) و اون کیفی که قرار بود همه‌جا پیشم باشه تا هروقت خواستم ویدیو بگیرم در دسترس باشه، ۵ ماهه که رو میزه همینجوری و دست نخورده :)

میگه این چیزا داستان داره، تو نمیدونی 😂❤️

این همون کیفیه که پری‌روز گم شده بود و طی همون پروژه ی پرتاب کردن شلوار، افتاده بود پشت رگال لباسا :))))) بعد دیدم مامانم رفت
این همون کیفیه که پری‌روز گم شده بود و طی همون پروژه ی پرتاب کردن شلوار، افتاده بود پشت رگال لباسا :))))) بعد دیدم مامانم رفت سمت روسریش که اون گره رو باز کنه :) گفتم بذار یه عکس بگیریم توروخدا

حالا این چیه؟ این روسری مامانمه، رو همون رگال لباسای من :) و مامان اومد گفت فائزه پشت لباسات رو دیدی؟ گفتم نه، بذار همین الان
حالا این چیه؟ این روسری مامانمه، رو همون رگال لباسای من :) و مامان اومد گفت فائزه پشت لباسات رو دیدی؟ گفتم نه، بذار همین الان ببینم و گس وات؟!

بچه ها من یه شلوار دارم که هرروز حداقل ۲ ۳ بار برای بیرون رفتن میپوشمش :) و چون گشادیسم بهم غلبه میکنه، این شلوار رو همیشه همینطوری میندازم(درواقع پرت میکنم) رو رگال لباسام

درواقع دیگه بهم ثابت شده هرکسی تا حد زیادی خودش انتخاب میکنه تو چه راهی سختی بکشه 👀 و درنهایت اینم راهیه که واقعا انتخاب من/امثالِ‌من بوده، نه صرفا خواست خانواده یا جو جامعه :)

من هنوز کلی راه دارم تا پروسیجر ها رو یاد بگیرم و بتونم عملی کنم :) کلی راه نه، کلللللللللی راه و شب و روز... ولی میدونم نهای
من هنوز کلی راه دارم تا پروسیجر ها رو یاد بگیرم و بتونم عملی کنم :) کلی راه نه، کلللللللللی راه و شب و روز... ولی میدونم نهایت آرزوی من/ما از بودن تو این رشته، یه همچین چیزیه و امیدوارم و بیشتر از امیدوار بودن، دارم بیشتر از قبل سعی میکنم که بهش برسم :)

خب خاطره بازی بسه! با یه دوپینگ تریاکی بریم واسه ادامه ی درس
خب خاطره بازی بسه! با یه دوپینگ تریاکی بریم واسه ادامه ی درس

مرداد ۹۹ :))) عکاسی تو بیمارستان و این داستانا
مرداد ۹۹ :))) عکاسی تو بیمارستان و این داستانا

یکی از بچه هایی که ۷ سال پیش باهم هم‌خوابگاهی بودیم و اتاق کناری ما بودن، پیام داده بهم 🥲 انگار یهو پرت شدم تو اون سالا 🫠 واقعا یکی از ناراحت‌کننده‌ترین اتفاقاتی که تاحالا برام افتاده، این بود که ما تو تنهایی و غربت خاااالص فارغ‌التحصیل شدیم :) روز آخر کارآموزی که تموم شد، حتی من نتونستم با یه سری از همکلاسیام خداحافظی کنم، انقدر که سریع همه‌چی پیش رفت و همه برگشتن خونه‌هاشون. خیلی از دوستام(اون موقع دوستای زیاد و ارتباط اجتماعی بیشتری داشتم) و بچه های خوابگاه رو نتونستم ببینم و ما با چند نفر انقدر بهم نزدیک بودیم که شماره‌ی همو نداشتیم حتی :) چون مطمئن بودیم که شب قراره همو ببینیم و هرچی شده بود رو تعریف کنیم. و یه سری از دوستی‌ها و خاطره‌های خوبی که داشتیم، بخاطر کوید نصفه نیمه موند