闇 | 𝖄𝖆𝖒𝖎
Open in Telegram
𝕀𝕟 𝕥𝕙𝕚𝕤 𝕓𝕠𝕕𝕪, 𝕒 𝕤𝕠𝕦𝕝 𝕙𝕒𝕤 𝕕𝕚𝕖𝕕. برای صحبت با من: @DepressedGuyinDepressedSity_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
267
Subscribers
-424 hours
-87 days
+3030 days
Posts Archive
267
Repost from اُکتـبر در سیاتـِل
+4
This misty air feels like power and life. What is there to fear? The only truly frightening creature is always the one in the mirror...!
267
من عاشقانه جنگل و بیشه زار را دوست دارم نه تنها برای سبزینهی بیکرانش و و شاخه های در هم تنیدهی درختانش که آسمان را از دیده پنهان میکنند؛ دوستش دارم چون در ژرفای خاموش آن، چیزی هست که در هیچ جای دیگر این جهان نمییابم. بوی خاک نمخورده پس از باران، نرمی خزه بر سنگ، آواز پرندگان در دوردست و زمزمهی رودی که از میان ریشهها و قلوه سنگها راه میگشاید، چنان مرا با خویش میبرد که گویی سالهاست این آواز را میشناسم.
آبشار، آن خروش سپید که از بلندای سنگ فرو میریزد و در هر پارهاش هزاران تکهی نور میشکند. ساعتها میتوانم در کنارش بنشینم و به فروافتادن آب بنگرم؛ بیآنکه سخنی بخواهم، بیآنکه چیزی بخواهم. انگار در آن خروش، صدایی است که هر آنچه که در درونم از آشوب و خستگی انباشته شده را آرامآرام با خود میشوید و میبرد.
اما آنچه بیش از زیبایی بیشه مرا شیفتهی خود میکند ژرفای آن است، دورترین جایی که دیگر هیچ راهی به آن نمیرسد و پای آدمی کمتر به آنجا گذاشته شده است. دلم میخواهد در میان درختان پیش بروم؛ آنقدر دور که صدای شهر و هیاهوی آدمیان و هر آنچه مرا به این جهان گره میزند، یکییکی خاموش شود و از بند آنها رها شوم. میخواهم جایی میان درختان انبوه و در پناه سایه و باران، کنار رودی زلال پنهان شوم، جایی که تنها باد باشد و برگ، آب باشد و سنگ، و آوای آبشار که از دوردست به گوش برسد.
شاید من از جهان نمیگریزم، شاید تنها میخواهم برای اندکی از آن دور باشم. گاهی آدمی آنقدر در میان غوغای گیتی گم میشود که دیگر صدای خویش را نمیشنود. من آن گوشهی سبز و دورافتاده را میخواهم؛ جایی که بتوانم دوباره صدای خودم را بشنوم، بیآنکه کسی بداند کجا هستم.
اگر روزی از من بپرسند کجای این جهان را برای ماندن برمیگزینم، بیدرنگ به ژرفای جنگل و بیشه ها خواهم نگریست؛ همانجا که رود در خاموشی روان است، آبشار بیخستگی فرو میریزد و درختان، بیآنکه چیزی بپرسند، سایه بر سر آدمی میگسترانند.
شاید آرامشی که میخواهم در هیچ خانهای پیدا نشود. شاید خانهی من از نخست همینجا بوده است؛ در ژرفای سبز بیشه، جایی که جهان مرا فراموش میکند و من برای نخستین بار میتوانم جهان را فراموش کنم.
🍷
