en
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Open in Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Show more
Iran141 579The category is not specified
269
Subscribers
-124 hours
+17 days
+330 days
Posts Archive
بیاین امشب برا هم دعا کنیم خیلی محتاجم🥺‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

خسته‌ام! از اول این هفته ادامه بخش زنان را در بیمارستان نمازی می‌گذرانیم. این روزها خستگی‌‌ام از حالت مفرط به یک حالت خستگی خلسه‌طور تبدیل شده؛ جوری که دیگر برایم اهمیت ندارد اطرافم چه می‌گذرد. خستگی بدجوری در تنم رخنه کرده و مثل موریانه ذوق و شوقم را می‌خورد... احتمالاً اثر روزهای پایان امتحان است یا شاید هم اثرات ناکامی‌های پشت سر هم. ولی آنچه مطمئنم، می‌خواهم، فقط می‌خواهم این روزها بگذرد. روز اول بخش کمی خودم را زودتر رساندم تا برای کم‌وزیاد احتمالی آماده باشم. بخش کلاً ۷ بیمار داشت و اکثراً هم بین ICU بخش مادران پرخطر در تکاپو بودند. بچه‌هایی که هیستوری نوشتنشان را زودتر از آغاز کرده بودند، از حال بسیار بد بیمارها و سختی پاسخگویی‌شان دلزده بودند. بیمار تخت ۲، خانم میانسالی بود که از بوشهر به شیراز آمده بود. گیج‌گیج بود. هفته ۳۵ بارداری، مرتباً تکرار می‌کرد که سرش درد می‌کند، تاری دید دارد... تاریخچه کامل بیمار را نوشتم. مادر ۳ فرزند قد و نیم‌قد بود؛ برای مادر دور بودن از فرزندان سخت است. چهره‌اش رنج‌کشیده و آفتاب‌خورده بود. دستانش... نمی‌دانم چرا همیشه به دستان آدم‌ها دقت می‌کنم. سر انگشتانش تیره و ترک خورده بود... با آنکه هوش و حواس درست‌وحسابی نداشت، گره روسری‌ گل‌گلی‌اش را محکم بسته بود. پرونده‌اش را ورق زدم. تومور مغزی تشخیص داده شد، سریعاً ختم بارداری صورت گرفته و برای جراحی ارجاع داده شود. یاد شعر #علی_صفری افتادم... خسته‌ام... خسته‌ام مثل زنی حامله که ماه نهم دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است خسته‌ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود یک نفر از نامزدش، دل بُرده خسته‌ام مثل پسربچه که در جای شلوغ بین دعوای پدر مادر خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مُهر طلاق که پس از بخت بدش سوژه‌ی مردم شده است خسته مثل پدری گوشه‌ی آسایشگاه که کسی غیر پرستار سراغش نرود خسته‌ام بیشتر از پیرزنی تنها که عید باشد نوه‌اش سمت اتاقش نرود خسته‌ام کاش کسی حال مرا می‌فهمید غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است شده‌ام مثل مریضی که پس از قطع امید در پی معجزه‌ای راهی مشهد شده است...

touraj_shabankhani_hanoozam.mp310.52 MB

دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن پنهان ملول بودن و تنها گریستن بی‌درد را به صحبتِ ارباب دل چه کار؟ خندیدن آشنا نبُوَد با گریستن درمان من ز دست مسیحا مجو که هست دردم جفای یار و مداوا گریستن #عرفی_شیرازی

کم‌کم از فردی اجتماعی و برون‌گرا تبدیل به فردی جامعه‌گریز شدم که به جز زمان محدود تحمل هیچ جمعی حتی خانواده را هم ندارم.

این تنهایی و این انزوا کم‌کم روی تمامی ابعاد زندگی‌ام تاثیر گذاشت دیگر سینما را تنها میرفتم کافه را تنها میرفتم شاهچراغ را تنها میرفتم شب‌های بارانی را تنها در خیابان قدم زدم. حتی فاضل را هم تنها، بلند بلند می‌خواندم...

۲سال پیش که تصمیم گرفتم تنها زندگی کنم، اوایل خیلی شوق و ذوق داشتم و واقعا هم زندگی خیلی راحت‌تری نسبت به خوابگاه داشتم... ولی هیچ‌وقت نمی‌دونستم چنین تاثیرات عمیقی روی روانم خواهد گذاشت...

آهان درسته. نمیدونم من آیدی رو وارد کردم.‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

برای یک کار خیلی مهم استخاره کردم استخاره خیلی بد اومد... الان نسبت به اون کار کامل دلم چرک شده🤦‍♂ پشیمونم استخاره گرفتم

#برنامه‌ناشناس‌پلاس

کاش میتوانستم قلبم را از سینه بیرون بکشم و به او هدیه کنم.

نوشته بود نامه ات را خواندم گریه ام گرفت،خطش را بوسیدم و خط از اشک تر شد لبم را رنگین کرد که بر کاغذ اثر گذاشت و این چنین دریافتم که می‌توان بوسه به نامه سپرد #ابراهیم_گلستان اِمکان🫆

قلبم هنوز زیر غزل لرزه‌های توست بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود من سعدی‌ام اگر تو گلستان من شوی من مولوی سماع تو برپا اگر شود من حافظم اگر تو نگاهم كنی اگر شیراز چشم‌های تو پر شور و شر شود «ترسم كه اشك در غم ما پرده‌در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود» آنقدر واضح است غم بی تو بودنم اصلا بعید نیست كه دنیا خبر شود دیگر سپرده‌ام به تو خود را كه زندگی هر گونه كه تو خواستی آنگونه سر شود #نجمه_زارع

داداشم رگباری فالو شه🙂‍↔️

«حُسن نظر» «هَر کِه حُسِینی بُوَد، خُلقِ حَسَن باشَدَش...» شاه نعمت‌اله ولی 🆔 شناسه: https://ble.ir/hosnenazar

Repost from N/a
مگر چند بار در زندگی پیش می‌آید که آدم چیزی را عمیقاً بخواهد؟!

Repost from N/a
روزی که از لب تو بر ما سلام باشد شادی قرار گیرد، عشرت مدام باشد گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد گفتی که: در فراقم زحمت کشیده‌ای تو مردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟ در هر دو هفته بینم روی ترا، ولیکن آن دم که بینم او را، ماهی تمام باشد احوال قید چون من سرگشته‌ای چه داند؟ جز بیدلی که او را پایی به دام باشد گویی که: من ببینم روزی به دیدهٔ خود کان رفته باز گردد و آن تند رام باشد؟ نشگفت اگر بسوزد دلها به گفتهٔ خود چون اوحدی کسی کو شیرین کلام باشد #اوحدی

photo content

Repost from N/a
بخشی از افکار شبانه!
بخشی از افکار شبانه!