en
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Open in Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Show more
Iran146 555The category is not specified
260
Subscribers
+124 hours
+87 days
+4230 days
Posts Archive
منم از اینا
+1
منم از اینا

حساب اخوان‌المخبرین در کوران بی‌کفایتی و هم‌دستی کارگزاران دولتی با امت امریکا و اسرائیل در آکادمی ملحد ایرانی، تلاشی مؤثر در
حساب اخوان‌المخبرین در کوران بی‌کفایتی و هم‌دستی کارگزاران دولتی با امت امریکا و اسرائیل در آکادمی ملحد ایرانی، تلاشی مؤثر در مهار شورش شهرآشوب‌هایی بود که بلواشان به شهادت ره‌بر انقلاب انجامید . بازداشت مدیر مکتبی این حساب معنای ساده‌اش آن است که بسی محفل‌های امنیتی سکولار در جمهوری اسلامی ایران مبدل به بیماری خودایمنی شده‌اند...

Repost from N/a
تبار ۶۸ «مرشد» پاهایمان تاوَل برداشته اما هرگز سست نشده. این روزها برای ثمر دادنِ درختِ سرسبزی که خار و خاشاک، گوشه و کنارش را بسیار گرفته،هرکس هرچه دارد را به میدان آورده:پول، گلوله و تفنگ؟ نه! با ارزش تر از اینها را.زمان،نفس،خاک و کلمه را... همان چیزهایی که مرشد، مارا به حراست از آنها میخواند... صد آه و ای کاش در دلمان ماند...مرشد را دیگر از نزدیک نمیبینیم و طنینِ مسیحاییِ صدایش را عن قریب نمی شنویم اما چه باک مارا که بادِ صبا هر روز نفس های گرم و مقتدرش را از آسمان به میهمانیِ دلهامان می آورد و خال های جگری که خارِ مغیلان در دلمان کاشته را بهبود می بخشد. امروز تمثالِ مرشد را بر شانه هامان گرفته ایم و فریادِ انتقام سر می دهیم.انتقامِ خونِ پر عظمتِ مردی که کلام و کلمه را ارج می نهاد.مردی به بلندای تاریخ که نه از ترس عوعویِ سگانِ بدخواه، تکه های مامِ میهن را به اجنبی فروخت، نه در وقتِ اضطرار و جنگ، در پناهگاه های چند ده طبقه و فلان کشورِ ثالث پنهان شد.مردی نه از جنسِ فولاد و تاد و بی دو! که از جنسِ ایمان و فتاح و سجیل! مرشدی که به وقت جنگ، تمام دارایشش را به مردمش بخشید، خانه کوچک و ساده اش را که هیچ!عشق چند ده ساله همسرش،مهربانی های دخترش،چشمانِ دریاییِ نوه خردسالش و جانش! مرشد هرچه داشت را در این «جنگ» برای ثمر دادنِ درختش بخشید. جنگ! چه جنگی مرد! جنگ میان راست و دروغ،ایمان و کفر،پاکی و ناپاکی،بشر خوار و بشر دوست،حرام ترین لقمه ها و پاک ترین نطفه ها،میهمانان جزیره شیطان و صاحبانِ کهن ترین هنرها، و به راستی حق و باطل چه وقت اینچنین آشکار بوده اند؟ از مرشد گفتیم...چه باغبانِ محاسبه گر و امانت داری!چقدر ظریف، نهالِ ریشه دارش را پروراند،چه بی پروا از خودش گذشت برای تنومند شدنِ شاخه های نوبرانه ی نهالش و حال، انگار مأموریتِ مرشد تمام شده و زمانِ پر کشیدنِ دریا به ساحلِ آرامش فرا رسیده.دلهای زمینیِ ما از فراقِ مرشدِ آسمانی مان خون است! اما قدم هامان همچنان استوار! چرا که آخرین پَرِ سیمرغ با نسیمی ابراهیمی از آتش برون رفت و آینه تمام نمای مرشد-فرزند حکیمش- که سالها پای درسِ خودِ مرشد بوده، اکنون عبای مرشد را بر دوش انداخته تا هَرَس های نهایی را انجام دهد.فصلِ ثمردادنِ نهال ِریشه دارِ دیروز و درختِ تنومند امروز نزدیک است! خیلی نزدیک! آری!استادِ مرشد کاشت،مرشد داشت و فرزندِ غیور مرشد برخواهد داشت انشالله... یا.را شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵- یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ پ.ن: - هنوز گریه بر این جویبار، کافی نیست ببار ابرِ بهاری، ببار، کافی نیست به جرمِ عشقِ تو بگذار آتشم بزنند برای کشتنِ حلّاج، دار کافی نیست فاضل نظری - بجا مانده از حدود دو ماه پیش...

ببخشید اگر کیفیت نوشته‌ها اومده پایین وقت نمیکنم کتاب بخونم و البته وقت نمیکنم برای متن‌ها وقت بگذارم شرمنده اگر کیفیت ندارن❤️ سعی میکنم بهتر بشه

شما آقا امیر این نوشته هاتون اصلا هم به دل نمی‌نشیند بیشتر دارید ادای آدم خوبا و احساسی رو در میارید چرا ای روزا هر که میرسه یه کانال میزنه و چرت و پرت تحویل میده‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

باز من ماندم و زمین والیبال و پای برهنه :)

Repost from N/a
هیچ دلی بی بهانه نمی‌تپد نمی دانم بهانه ها دلگیرند یا دل ها بهانه گیر! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ماندیم در نشیمنِ غم تا فنا شدیم گشتیم خاک و سرمه‌ی چشم صبا شدیم اکسیر عشق، تا مس ما را رواج داد در دیده‌ها عزیزتر از کیمیا شدیم ما آرمیده، دهر ز ما آرمیده‌تر بر روزگار فتنه و بر خود بلا شدیم بزمِ خرد، نشیمنِ آشفتگان نبود دستِ جنون گرفته به دارالشفا شدیم #طالب_آملی

🎬 خطری برای جامعه انقلابی! ❗️متدینین ببینند! ⚠️ کوفیان، انقلابیون عصر خودشان بودند... اگر برگردید، خدا برمی‌گردد... 🏷 گوشه‌ای از جلسه هجدهم درس اسمای حسنای الهی #حجاب #اسمای_حسنای_الهی #استاد_یزدان_پناه #جلسه۱۸ 💠 کانال استاد یزدان‌پناه @ostad_yazdanpanah

استعفا پزشکیان! سعید لیلاز بعد از ۶ سال گفت که اون صوت کذایی ظریف که توسط اینترنشنال علیه حاج قاسم منتشر شد و دوگانه میدان و دیپلماسی درست کرد با هدف این بود شده حتی نمایشی امتیازی از بایدن گرفته بشه که حتی دست خَر هم آمریکایی‌ها به دولت روحانی ندادن تا حداقل توی انتخابات بتونن ازش استفاده کنن تا قبل از این هم هر ماه خبر استعفای پزشکیان میومد ولی از علی‌احمدنیا تا خالق لوبیای سحرآمیز و کل پروژه بگیر های توییتر تکذیب نمی‌کردن قبل از این سر گزارش نامه ۶ نفره خبر استعفا در صورت عدم پذیرش آتش‌بس پخش شده بود... حداقل این مانور رسانه‌ای شدید توسط توله سایبری‌ها و پروژه بگیر های اصلاحات و تیم رسانه‌ای دولت با هدف فشار بیشتر بر حضرت آقا و شورای امنیت ملی است تا الان که مذاکرات به بن‌بست جدی خورده و داریم به سمت جنگ میریم آقا رو تحت فشار بذارن تا از شروط کوتاه بیاد... این دُم تکون دادن‌ها توسط اصلاحات واقعا ترسناکه

1394491401_1.mp32.86 MB

به حرف دوستان از دست من، دامن مکش هر چند به ساحل گفته اند از صحبت دریا بپرهیزد چه بیم از دیگران؟ در چشم مردم بوسه می گیریم که با این معصیت ها آبروی ما نمی ریزد‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #فاضل_نظری ‌ ‌‌‌ ‌

این‌بار بوسه را به لب صور می‌زنم ای دوستان! به آخر دنیا خوش آمدید #ارمیا_کیش_بافان

زیرچشمی، گاه‌گاهی که نگاهم می‌کنی گرچه کوتاه است اما روبه‌راهم می‌کنی من سراپا تو که نه، لبریز از تو می‌شوم می‌نشینی روبه‌رویم تا نگاهم می‌کنی من نگاهت می‌کنم، با حسرتی دیوانه‌وار هر زمان که می‌روی و غرق آهم می‌کنی دل نمی‌فهمد نباید عاشقت باشد ولی با همین چشمت،‌ دچار اشتباهم می‌کنی خوب می‌دانی دلم پیش کسی غیر از تو نیست حرف رفتن می‌زنی و بی‌پناهم می‌کنی مطمئنم می‌روی یک روز، اما مانده‌ام موقع رفتن، مراعات مرا هم می‌کنی؟ #علی_صفری‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

می‌مردم و می‌خنديد، می‌ديد و نمی‌ديدم چشمان خمارش را، چشمان خمارم را تا در دل هم باشيم تاوان بدى داديم او گيره‌ى مويش را من ايل و تبارم را… #سید_تقی_سیدی

http://t.me/BChatPlusBot?start=Amir7621 هر چه دل تنگت می‌خواهد بگو

گمنام! از شیرین‌ترین خاطرات زندگی‌ام و شاید تنها خاطره شیرینی که از ۴ سال دانشجویی علوم پزشکی به یاد دارم تشییع شهید گمنام دانشگاه سال ۴۰۱ بود، به شکل مضحک و غرورانگیزی منِ ترم یکی را به عنوان مسئول برنامه می‌فرستادند توی جلسه با هیئت رئیسه دانشگاه! هنوز آن حال معنوی حلاوت معنوی شب خوابیدن با روضه و صبح بیدار شدن با صوت شهید آوینی در گوشم است هنوز صدای شهید آوینی را از آن زمان روی تلفن همراهم به یادگار دارم برای کنج تنهایی و اشک‌های قایمکی این جمله روی مزار شهید را سپهر گفت از لحظه اول هم محکم گفت که مسئولین فراری بودند از هزینه دادن برای انقلاب... آن زمان زخم زبان‌هایمان به مسئولین در جلسات این چنینی بود، برنامه از اساس دانشجویی بود در روزگاری که بسیجی را در فتنه ززآ با سنگ کف دانشگاه می‌زنند این جمله هم زخم زبان بود... و چه جمله زیبایی... آن‌زمان‌ها پردیس دوران بیابان‌تَر بود دانشکده‌ها منتقل نشده بود قرار شد این چند پاره مانده از جان‌فدایِ نوجوان را صدرا دفن کنند که بشود شروع آبادی آنجا... و چه زیبا گفت حاج امیر راستی چگونه چهار پاره استخوان فراخوان می‌زند و در بیابان بی‌آب علفی چنین قیامتی می‌شود و می‌شود شروع آبادی یک منطقه راستی هنوز پنبه کنار جمجمه‌اش را تبرک توی کیفم دارم برای وقت دلگیری و کُنج تنهایی پ.ن:سپهر و محمدرضا توی مَدفَن شهید روز قبل دفن خوابیدند نارفیق‌ها مرا بیدار نکردند😒

امتحان روماتو و هماتو بهم ثابت کرد اگر ۴ روز درس بخونم، ساعت ۱۲ شب امتحان شروع نکنم خِنگ نیستم‌‌....