en
Feedback
PEiCe of Mind.

PEiCe of Mind.

Open in Telegram

نوشتن یعنی یه فرصت به کلمه‌های مرده و نیمه جون . با سرچ vonart می‌تونی کارامو ببینی، پشیمون نمی‌شی . I'm your host, the crazy fucking Gemini . tan:nat . http://t.me/HidenChat_Bot?start=145088322

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
474
Subscribers
-524 hours
-167 days
+6530 days
Posts Archive
Vinland Saga S2 Opening
Mighty river Release my soul I need to see the world To the unknown I'll go against my sorrow, sorrow Mighty river Release my soul Out to the open gold I can't stay here forever In this hollow, hollow Oh river take me out Take me away river Oh river take me out Take me out to the unknown

دوتا بودند. به دور هم چرخیدند و رقصیدند. یک جان شدند. tan:nat
+1
دوتا بودند. به دور هم چرخیدند و رقصیدند. یک جان شدند.
tan:nat

" به نقطه‌ای رسیدم که اکثرا همه چیزو روی 2x می‌بینم و گوش می‌دم به جز آهنگ. ای کاش زندگی رو می‌شد روی 2x گذاشت.

ترس از مرگ؟ نه. ترس از زندگی سوی چشمان این آدم‌ها را گرفته بود. ترس از بیدار شدن، ترس از روزی دِگر، از چرخه‌ای بی‌انتها، از تلاش بی‌اشتیاق، از مشکلاتِ بی‌پایانِ این دیار. مگر زندگی فرصتی ،امیدی، برای زنده بودن می‌داد که مرگ، نبودن، هم خودنمایی کند؟

قوی بود، همانند یک دیوار سخت بود، ترک خوردنش دشوار یک عمر همان بود اختیاری که از اجبار بود بی آن که بداند اگر بادی بیاید گاهی دیوار را آوار می‌کند و گل را لرزان.

" انگلیسی نوشتن این جوریه که با دانش محدودت حالا برو بگرد دنبال کلمه، قافیه و جمله‌ای که هم درست باشه هم اون حس و فکر توی سرتو برسونه. چالش برانگیز و جالبه، باعث شد بعد از مدت‌ها برم سراغ قلم و کاغذ.

crow Of course I wrote about you And I wrote about my feelings too. You were a stranger, I knew Can't help falling for the blue. Am I a crow? Can't forget your face, yet you're gone for good. Still remember every road to you Yet loose myself in the woods. Whispered your name to the crows, Maybe they can find a clue. Am I a crow? Remember the things I shouldn't do Now praying to forget and make it through. - nat

Take me out in the blue hour and confess to me over and over again.

" این مورد واقعا بنظرم زیبا ست.
" این مورد واقعا بنظرم زیبا ست.

It would be nice if I could just stay a child But therе are so many things you can't enjoy if you don't grow up They lay it all out for you and it just lеaves me exhausted The more you grow into an adult, the more freedom you seem to have But why do adults always look so terribly lonely? What did you say? "Life is wonderful", what a lie

عادلانه نیست که آشوبت آرام بگذرد. حتی درخت‌ها هم به یک باره می‌افتند، نه شاخه به شاخه.

در نقطه‌ای ایستاده که ابتدا سفید بود، زرد شد، به نارنجی رسید. مقصدش؟ قرمزی از بوی خشم، خطر. لکه‌های امید در دوردست‌ها ست، فاص
در نقطه‌ای ایستاده که ابتدا سفید بود، زرد شد، به نارنجی رسید. مقصدش؟ قرمزی از بوی خشم، خطر. لکه‌های امید در دوردست‌ها ست، فاصله‌ای اما به اندازه یک سیاهی بین‌شان. می‌تواند حرکت کند؟ می‌تواند گامی بردارد و بگذارد زیر پایش خالی شود؟ به سوی سیاهی می‌رود یا در رکود به انتظار نابودی خود می‌نشیند؟

به دایره‌ی زیبای دورش چشم دوخته بود. نرم بود، ملایم و آشِنا. چشمانی ثابت و سری که دیگر تکان نمی‌خورد؛ میخ آن خط روان بود. گوش‌ها اما می‌شنیدند. صدای غم، شادی، درد، لبخند، صدای ترس، صدای زندگی. گوش‌ها اما می‌شنیدند. و خاطرش را آزار می‌داد همانی که آرامشش به قیمت چشم‌ها و سرش تمام شده بود. دایره به او لبخندی زد. اکنون آن دو گوش؛ قربانی لذت‌بخشی بودند. آن‌ها می‌شنیدند و بقای خط در نشنیدن خلاصه می‌شد. بعدی که بود؟

My world is miles of endless roads That leaves a trail of broken dreams Where have you been, I hear you say I will meet you at the Blue Cafe This is where the one who knows Meets the one, who does't care The cards of fate The older shows To the younger one, who dares to take The chance of no return

یک تنه خسته به دور از دسته به دنبال سایه برای یک آرامش. یک ذهن شلوغ بیزار از این بلوغ به دنبال سکوت برای این جنون. یک آدمِ درمانده به فکر آینده از گذشته‌ای جنگ زده برای حالِ نیمه زنده. یک روحِ پرفروغ خسته از اغراق و دروغ آرام و بی‌قرار به دنبال راهی برای فرار.

photo content

" همیشه از آهنگ استقبال می‌کنم و خیلی وقته چیز جدیدی گوش ندادم اگه دوست داشتین اسم آهنگ موردعلاقه‌تون رو بهم بگین یا نمیدونم هر چیز دیگه‌ای که خواستین. @AiiNat ، ناشناس

Who am I without writing, drawing, thinking, art? Without wondering and asking why?

خانه‌ای هست، برای زیستن خانه‌ای هست، برای بودن آشیانه‌ای برای آن‌ها برای زندگیِ بی‌ محابا پر نقش و نگار، بدون سکوت خانه‌ای که اما، برای من نبود سقفی محکم، آوار شده به روی من دیواری بلند، اما کوتاه برای ترس چهارچوبی واقعی، قابل لمس شدن ولی چه بگویم از این چوبِ بی نمک خانه‌ای هست، برای جسم من برای نیاز، فرار، دلتنگ شدن خانه‌ای هست اما راه خونه از کجا ست؟

سیزده روز مونده بود تا یک سال از روزی که نوشته بود "با ته مونده‌ی امیدم می‌خوام بذارمت یه گوشه" بگذره. یه ته مونده مگه چقدر می‌تونه زیاد باشه؟