𝙢𝙮 𝙩𝙧𝙚𝙖𝙨𝙪𝙧𝙚 🪷
Open in Telegram
301
Subscribers
No data24 hours
+177 days
+4430 days
Posts Archive
+1
سونگهوا 30 سالشه و از بچگی با هونگ جونگ و سان بزرگ شده. خانواده هاشون باهم رفت و آمد داشتن و دوست بودن، اونا هم تمام سال های تحصیلشون به یه مدرسه میرفتن و نزدیک ترین افراد زندگی هم بودن. سونگهوا مدیریت شرکت خانوادگی خودشون و به عهده داشت و بزرگترین پسر خانواده بود. اون بعد از سال های طولانی کراش داشتن روی هونگ جونگ بالاخره وقتی دانشجو بودن عشقش و اعتراف کرد، اونا یکسال بعد از وویونگ و سان باهم ازدواج کردن. سونگهوا منطقی بود و همیشه اختلاف بین ووسان و بیطرف قضاوت میکرد و همیشه سان و بابت سهل انگاریش سرزنش میکرد. توی این زندگی بزرگتریت داراییش هونگ جونگ بود و برای راحتی و خوشحالیش هرکاری میکرد.
+1
کیم سونگمین 28 سالشه، از دوران دبیرستان با وویونگ رفیق صمیمی بودن. اون پدر و مادرش و توی آتیش سوزی از دست داد و از بچگی کنار مادر بزرگ و پدر بزرگش زندگی میکرد. بعد از فارغ التحصیلی وویونگ تمام تلاشش و کرد و یه جایگاه خوب برای رفیقش تو شرکتشون گیر آورد و اونا سال ها کنار هم کار میکردن، حتی وقتی وقتی اوضاع شرکت خوب نبود و وویونگ مجبور شد به شعبه آمریکا منتقل بشه سونگمین که از روحیه و حال وویونگ باخبر بود همچی و ول کرد و باهاش رفت. الان بعد از چند سال از زندگی تو آمریکا راضی بود و قصد برگشتن به کره رو نداشت فقط از دور پدر بزرگ و مادر بزرگش رو حمایت مالی میکرد و تو تعطیلات بهشون سر میزد. سونگمین شخصیت حمایتگر و باهوش و بازیگوشی داره. تمام تلاشش و توی این چند سال برای خوشحال کردن وویونگ میکرد. وویونگ براش فقط رفیقش نبود، سونگمین همیشه معتقد بود وویونگ خانوادشه.
+1
سونگ مینگی هم سن یونهو بود و از بچگی با خانوادهاش تو ایتالیا زندگی میکرد. مدت کوتاهی از آشنایی اون و یونهو میگذشت که اونا باهم وارد رابطه شدن و هیچ مشکلی نداشتن. اونا از اون کاپل های بیحاشیه و آروم بودن که قهر و دعوا نداشتن، دوتا آدم فهمیده و عاقل بودن که به هم احترام میذاشتن، همو درک میکردن، عاشق هم بودن و تمام تلاششون و برای سالم نگه داشتن رابطشون میکردن. اونا درحال حاضر تو یکی از بهترین بیمارستان های کره مشغول به کار بودن. از اونجایی که مدت زیادی میشد که مینگی تو زندگی یونهو بود، برای وویونگ هم مثل یه برادر بزرگتر بود و رابطهی صمیمانهای داشتن.
+1
جونگ یونهو 30 سالشه و دکتره. از همون بچگی یونهو علاقهش و پیدا کرد و براش جنگید، اون برخلاف وویونگ زیر بار حرف پدرش نمیرفت و همیشه با روش خودش برنده میشد، اما همه میدونستن پدرشون چقدر به یونهو اهمیت بیشتری میده و به خواسته هاش احترام میذاره، پدرشون همیشه یونهو رو پسر عاقل و سربه زیر خودش میدونست و وویونگ رو دردسر ساز و بچه و کله شق. از همون موقع که تو ایتالیا دانشجوی پزشکی بود با مینگی آشنا شد و تا الان تو رابطه بودن. یونهو با وجود همه چیز حاضره هرکاری برای برادر کوچولوش بکنه بهش خیلی اهمیت میده.
+1
چوی سان 30 سالشه و تنها وارث خانوادشه و همه براش احترام زیادی قائل هستن. سان از اولش میدونست در آینده باید با یکی ازدواج کنه پس از همون دوره نوجوانی دنبال عاشق شدن و رابطه نرفت و راحتتر ازدواجش با وویونگ و پذیرفت. از نظر سان وویونگ خوشگلترین انسان روی کرهی زمین بود، از همون اول باهاش خوب رفتار میکرد و وظیفهاش به عنوان شوهرش و به خوبی انجام میداد. سونگهوا و هونگ جونگ رفیقای بچگیش هستن و تو تمام مراحل زندگیش کنارش بودن. سان کسی نیست که اشتباه دیگران و راحت ببخشه و کینهایه. برای خوشحالی دخترش هم هرکاری میکنه.
+1
جونگ وویونگ 28 سالشه. از بچگی پدرش درحال آماد کردن اون برای ادارهی شرکت بود. وویونگ به خاطر خواستهی پدرش مجبور به ازدواج با سان شد و بعد از مدتی اون و سان بدون هیچ اجباری یهویی بچه دار شدن و به نظر میاومد دارن به هم علاقمند میشن. وویونگ در کنار رفیقش سونگمین یه دلقک به تمام عیاره ولی درکل زندگیش باعث بیحس شدنش شده و یه غم سنگینی همیشه باهاشه. هروقت اسم دخترش بیاد وویونگ بیاختیار شروع به اشک ریختن میکنه. از بچگی یاد گرفت خودش کاراشو انجام بده و کم پیش میاد از کسی کمک بگیره.
"𝐋𝐎𝐕𝐄𝐒𝐈𝐂𝐊"
چوی جین هیوک و جونگ کانگ وو سال های زیادی شرکای تجاری هم بودن و با کمک هم یکی از بزرگترین کمپانی های کشور رو اداره میکردن. بعد از چند سال دو مردی که حالا تو بالا بردن سهامشون استاد شده بودن، با یه حرکتِ ناگهانی کل کشور رو شوکه و انگشت به دهن کردن! اونا دوتا پسراشون و به ازدواج هم در آوردن. از همون اول هم خودشون میدونستن قرار نیست این ازدواج دائمی باشه. اما خیلی ناگهانی پسراشون از کنترول اونا خارج شدن و بچهدار شدن. برای چوی جین هیوک مهم نبود که اونا هم دیگه رو دوست دارن، یا حتی یه بچه دارن، اون بدون هماهنگی با کسی برگه های طلاق و برای دامادش فرستاد و همچیزو بهم زد!Writer: Rahil
Repost from N/a
𝐌𝗂𝗇𝗀𝗂
៸ 🐺
Repost from N/a
اگه اینجا ۶۰ تایی بشه ، یه ادمین خوشحال تری میشم که پستای نانازتری میزاره^^
