en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

نیلی‌شرابی|مبینا وفا

نیلی‌شرابی|مبینا وفا

Open in Telegram

ᝰ.ᐟ کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران می‌نویسم و مستند می‌کنم و آکاردئون می‌زنم

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 274
Subscribers
+424 hours
No data7 days
+72230 days
Posts Archive
استاد گفته بود می‌تونید یه برگه‌ی سفید هم بیارید و سر امتحان، چیزی روش بنویسید، می‌خونمشون. اینو نوشتم:

Repost from N/a
روی دفترهای مشقم روی میز تحریرم و روی درختان روی شن، روی برف نام تو را می‌نویسم روی تمام صفحات خوانده شده روی تمام صفحات سفید سنگ، خون، کاغذ یا خاکستر نام تو را می‌نویسم روی تصویرهای زرین روی اسلحه‌ مردان جنگی روی تاج پادشاهان نام تو را می‌نویسم روی جنگل و روی بیابان روی آشیانه‌ها و روی گل‌های طاووسی روی پژواک کودکی‌ام نام تو را می‌نویسم روی اعجاز شب روی نان سفید روزها روی فصل‌های نامزد شده نام تو را می‌نویسم روی تمام تکه‌های آسمانم روی برکه، آفتاب گندیده روی دریاچه، ماه زنده نام تو را می‌نویسم روی کشتزارها، روی افق روی بال پرندگان و روی آسیاب سایه‌ها نام تو را می‌نویسم روی هر دمِ سپیده‌دم روی دریا، روی قایق‌ها روی کوه خشمگین نام تو را می‌نویسم روی پُف ابرها روی عرقِ توفان روی بارانِ شدید و بی‌رنگ نام تو را می‌نویسم روی شکل‌های پر زرق و برق روی زنگ‌های رنگ‌ها روی حقیقتِ جسمانی نام تو را می‌نویسم روی کوره‌راه‌های بیدار روی جاده‌های گشوده‌شده روی میدان‌هایی که لبریز می‌شوند نام تو را می‌نویسم روی چراغی که روشن می‌شود روی چراغی که خاموش می‌شود روی خانه‌های ویرانه‌ام نام تو را می‌نویسم روی میوه‌ای شکافته از میان از آینه و اتاقم روی تختم، صدفی تهی نام تو را می‌نویسم روی سگِ حریص و مهربانم روی گوش‌های برافراشته‌اش روی پنجه‌ی ناهماهنگش نام تو را می‌نویسم روی سکوی در خانه‌ام روی چیزهای آشنا روی موجِ آتشِ متبرک نام تو را می‌نویسم روی هر تنِ هم‌نوا روی پیشانی دوستانم روی هر دستی که دراز می‌شود نام تو را می‌نویسم روی شیشه‌ی شگفتی‌ها روی لب‌های گوش‌سپرده بسی فراتر از سکوت نام تو را می‌نویسم روی پناهگاه‌های ویرانم روی فانوس‌های بر زمین‌افتاده‌ام روی دیوارهای ملالم نام تو را می‌نویسم روی غیبت اشتیاق روی خلوت عریان روی پله‌های مرگ نام تو را می‌نویسم روی تندرستیِ بازیافته روی خطری که گذشته است روی امیدِ بی‌خاطره نام تو را می‌نویسم و با نیرویِ یک واژه زندگی‌ام را از نو آغاز می‌کنم من زاده شدم تا تو را بشناسم تا نام تو را بگویم آزادی پل الوار

Repost from N/a
Sur mes cahiers d’écolier Sur mon pupitre et les arbres Sur le sable sur la neige J’écris ton nom Sur toutes les pages lues Sur toutes les pages blanches Pierre sang papier ou cendre J’écris ton nom Sur les images dorées Sur les armes des guerriers Sur la couronne des rois J’écris ton nom Sur la jungle et le désert Sur les nids sur les genêts Sur l’écho de mon enfance J’écris ton nom Sur les merveilles des nuits Sur le pain blanc des journées Sur les saisons fiancées J’écris ton nom Sur tous mes chiffons d’azur Sur l’étang soleil moisi Sur le lac lune vivante J’écris ton nom Sur les champs sur l’horizon Sur les ailes des oiseaux Et sur le moulin des ombres J’écris ton nom Sur chaque bouffée d’aurore Sur la mer sur les bateaux Sur la montagne démente J’écris ton nom Sur la mousse des nuages Sur les sueurs de l’orage Sur la pluie épaisse et fade J’écris ton nom Sur les formes scintillantes Sur les cloches des couleurs Sur la vérité physique J’écris ton nom Sur les sentiers éveillés Sur les routes déployées Sur les places qui débordent J’écris ton nom Sur la lampe qui s’allume Sur la lampe qui s’éteint Sur mes maisons réunies J’écris ton nom Sur le fruit coupé en deux Du miroir et de ma chambre Sur mon lit coquille vide J’écris ton nom Sur mon chien gourmand et tendre Sur ses oreilles dressées Sur sa patte maladroite J’écris ton nom Sur le tremplin de ma porte Sur les objets familiers Sur le flot du feu béni J’écris ton nom Sur toute chair accordée Sur le front de mes amis Sur chaque main qui se tend J’écris ton nom Sur la vitre des surprises Sur les lèvres attentives Bien au-dessus du silence J’écris ton nom Sur mes refuges détruits Sur mes phares écroulés Sur les murs de mon ennui J’écris ton nom Sur l’absence sans désir Sur la solitude nue Sur les marches de la mort J’écris ton nom Sur la santé revenue Sur le risque disparu Sur l’espoir sans souvenir J’écris ton nom Et par le pouvoir d’un mot Je recommence ma vie Je suis né pour te connaître Pour te nommer Liberté. Paul Eluard

آیدی تلگرام #محمدرضا مهندسی با دغدغه‌ها و علاقه‌مندی به علوم انسانی دیگر آنلاین نخواهد شد. و دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی #آیدا
+2
آیدی تلگرام #محمدرضا مهندسی با دغدغه‌ها و علاقه‌مندی به علوم انسانی دیگر آنلاین نخواهد شد. و دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی #آیدا آن دانشجوی پزشکی خوش قلم، دیگر در روزنامه پورسینا چاپ نخواهد شد. دیگر شعرهای دکتر مهدی موسوی در کانال #رها بازنشر نمی‌شود و از علاقه‌اش به ادبیات، سینمای فرانسه، شهر تهران و زبان ایتالیایی برایمان نخواهد گفت. ولی ما هنوز زنده‌ایم و زندگی خواهیم کرد و آنچه بر ما گذشته است را با هر #زبانی به جز سکوت فریاد خواهیم زد. https://t.me/Tehran_ffll

یک لحظه وصل شده‌م و فقط می‌‌خوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.

فقط می‌نویسم که نام‌ها را به خاطر بسپار رها بهلولی‌پور الینا بهرامی آیدا حیدری محمدرضا مرادعلی

اولین مواجهه‌ی من با رها، آنلاین بود؛ روزی که تو همین کانالم عضو شد و اکانتشو دیدم. ورودی‌های ۴۰۳ کم‌کم به گروه دانشکده اضافه میشدن و با هم آشنا می‌شدیم. یادمه اولین بار که کانالشو دیدم حداقل نیم ساعت توش چرخ زدم و هی خوشحال‌تر می‌شدم از این‌که چقدر توش شعر و جریان و زندگی می‌دیدم. الان تو ممبرهای کانالم نگاهش کردم، معده‌م دوباره سوخت، پرت شدم تو اولین باری که دیده بودمش. ازش می‌نویسم حتی اگه بی‌فایده‌ست، با افتخار، با افتخار، با خشم. #رها_بهلولی_پور

Repost from Fachschaft
متاسفانه در طی روزهای گذشته مطلع بر خبر تلخ و سوزناک فوت همدانشکده‌ای عزیزمان خانم الینا بهرامی شدیم.💔 الینای عزیز دانشجوی آ
متاسفانه در طی روزهای گذشته مطلع بر خبر تلخ و سوزناک فوت همدانشکده‌ای عزیزمان خانم الینا بهرامی شدیم.💔 الینای عزیز دانشجوی آلمانی ورودی ۱۴۰۴ بود و علت فوت توسط خانواده خودکشی عنوان شده. متاسفانه جزئیات بیشتری در دسترس نیست و امکان برقراری ارتباط با خانوادش وجود نداره ولی تاریخ و دانشکده زبانها هیچ وقت الینای همیشه خندان و پر از امید به آینده رو فراموش نمیکنه🖤🕊

با قلبی مملو از درد و خشم اعلام می‌کنیم: رها (زهرا) بَهلولی‌پور، دانشجوی زبان و ادبیات ایتالیایی دانشگاه تهران، جمعه ۱۹دی با
با قلبی مملو از درد و خشم اعلام می‌کنیم: رها (زهرا) بَهلولی‌پور، دانشجوی زبان و ادبیات ایتالیایی دانشگاه تهران، جمعه ۱۹دی با ضرب گلوله به سینه، در خیابان فاطمی، کُشته‌ شد. رها (زهرا) بهلولی‌پور، بیست و سه ساله، ورودی ۱۴۰۳ سردبیر نشریهٔ انجمن، عضوی فعال و مهم‌تر از آن انسانی آزاد و آزاده بود. یاد کردن از او با افعال گذشته رنجی ‌بی‌پایان به همراه دارد. او که زنده‌ترین وجود ممکن را داشت. دوستِ عزیز ما رهاترین، شجاع‌ترین و سبزترین بود. عشق رها به ادبیات، شعر و زندگی، او را به سمت فعالیتی پُرشور سوق می‌داد. رها اهمیت‌دهنده، پر از عشق و جریان بود. وی بی‌شک بزرگ‌ترین «طرفدارِ زندگی» بود. @italyUt

فقط می‌نویسم که نام‌ها را به خاطر بسپار رها بهلولی‌پور الینا بهرامی آیدا حیدری محمدرضا مرادعلی

۲۰ دی. کیمیا یه جای خلوت پارک کرد، منتظر بودیم آدمای بیشتری ببینیم. هنوز نیم ساعت به ۶ مونده بود. هم‌اتاقی‌ش زنگ زد: شماها رهای ایتالیایی رو می‌شناختین؟ ورودی ۴۰۳. کشتنش. مدت زیادی رو ساکت تو ماشین نشستیم. آنتن‌ها دوباره قطع شد. آدما کم‌کم راه می‌رفتن، صدای تیر میومد و من اشک می‌ریختم. برای رهای ایتالیایی، ورودی ۴۰۳، که تو لابی دانشکده لبخندهای بزرگ و روشن می‌زد. #رها_بهلولی_پور

قطعه‌ی چهارم: رستگاری در تنهایی می‌گرده، سرگردونه، بالا میره و باز سقوط میکنه؛ اما در نهایت می‌فهمه خوشبختی‌ش تو درخت آشیونه‌ی دیگه‌ای نبود. فقط کافی بود چیزی که واقعاً لازمه رو تو وجود خودش پیدا کنه.

قطعه‌ی سوم: بی‌آشیان ترسیده، گم‌ شده، هرچی می‌گرده درخت مناسبی پیدا نمیکنه که آشیونه‌ی جدیدی بسازه

قطعه‌ی دوم: آشیانه‌سوخته از پر و بال آتشین خودش، آشیونه‌ش رو به آتیش می‌کشه که بره، و میره سمت جایی که زندگی جدیدی پیدا کنه

قطعه‌ی اول: مرغ آتش شروع قصه‌ی پرنده‌ای که تصمیم‌ میگیره آشیونه‌ش رو ترک کنه و آتش رفتن به وجودش میفته

و به یادگاری از امروز پلی‌لیست موردعلاقه‌ام رو هم آپلود میکنم: