en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

منتقل شد❗️

منتقل شد❗️

Open in Telegram

‌‌  ︶᷃ᩚ݄⏝᷃ᩚ ‌ محصولات فرا ارگانیک دانش بنیان.🌟 ࿔ ادمین سفاش گیری @teranovadm ࿔ اصالت و اعتماد شما @Teranovatrust ࿔ اینستاگرام ما   ᷃ᩚ⏝᷃ᩚ݄︶ ‌

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
223
Subscribers
+124 hours
-117 days
-6630 days
Posts Archive
ناراحتم واقعا در اینحارو تخته میکنم میرم

چه کار زشتی میکنن

اینا دیگه دوسم ندااارنن

نرفته

چقدر اینجارو یادتون رفته ـ

فوروارد کنید؛ از قسمت فیو چنلتون شات بدم ! جوین باشید.

- نامهٔ سوخته - ۱۰ جولای، سال ۱۹۸۶
عطر خاکستر وجودت تمام حواسم را میان باد به رقص درآورده است، اما تمام تلاشم را می‌کنم تا بهترین وداع را داشته باشم... پس، برای تو می‌نویسم، باشد که آخرین کلماتم روح خسته ات را نوازش کنند. عزیز من، مدتی از خاموش شدن برق چشم هایت می‌گذرد. اگر درست به یاد داشته باشم... دو سال و شش ماه و پانزده روز است که رفته ای. نه آنقدر زیاد که فراموشت کنم، نه آنقدر کم که هر روز را به یادت ببارم. زمان، مرا میان تاریک‌ترین مرز ممکن قرار داده است؛ مرزی بین وهم و حقیقت. چیزی که عقلم را سلب کرده و کرم های آزاردهنده اش را بین ورق هایم چپانده. با این حال، ته مانده های روحم را برایت مرکب این نامه می‌کنم، تا بدانی همیشه تو را به یاد داشته ام. من همه چیز را به یاد دارم. نه فقط خیالت را، من دست های آشفته ای که برای سکوت التماس می‌کردند را به یاد دارم. تمام آن لبخند های گیج و مبهوت، کلمات نامرتب در هم پیچیده... همه چیز را مرور می‌کنم. گمان می‌کنی حرف های تلخم چندان شباهتی به خداحافظی ندارند، نه؟ بیش از حد برای تو تلخ و سرد هستند... اگر با خواندنشان شکسته‌تر بشوی چه؟ راستش را بخواهی، تا به حال هیچ یک از افرادی که می‌شناختم و می‌شناسم برایم آنچنان عزیز نبوده است که بخواهم در آخرین دقایق باقی‌مانده از عمرم برایش چیزی بنویسم و با او سخن بگویم؛ برای همین است که پریشان‌تر از کودکی گم گشته به دور خود چرخ می‌زنم. اما پس از تو.. درست بعد از دیدن تو.. حتی اینکه تن نحیفت میان دانه های خاک جا خوش کرده، مانع علاقه ام نسبت به نوشتن برای تو نمی‌شود، می‌خواهم برایت بگویم و تو گوش فرا دهی... بگویم که حتی گذشت زمان هم نتوانست صدای خنده های دلربایت را از سرم بیرون کند، که خاک نتوانست سیمای شیرینت را از پشت پلک هایم پاک کند، که باد نتوانست عطر موهایت را از سلول به سلول تنم جدا کند. که هیچ چیز نتوانست تو را آنطور که اشک هایم سقوط کردند، از صخرهٔ خاطراتم بیاندازد. باید با چنین زخمی چه کنم؟ زخمی که شیرین‌ترین مخلوق عالم با شهدش برجای گذاشته، زخمی که هیچ مرهمی جز پایان ندارد! آه.. درد بی‌پایان من، لرزش دست های فرسوده و خسته ام مانع از این می‌شود که با خطی خوش برایت بنویسم، دیوار می‌شود که نتوانم بیشتر از این کلماتم را ردیف کنم؛ درک می‌کنی مگر نه؟ جز برای خودت.. همیشه درک زیادی داشتی! به دنبال آخرین جمله ای می‌گردم که قادر باشد طغیان اشک چشمانم را آبی زلال کند؛ آبی که قایق چوبی خاطرات تو را به دور دست ها ببرد.
دور دست ها، جایی در زیر یک درخت تنها!

sticker.webp0.00 KB

ایران: جوک

عباس داوینچی پاشده رفته اربعین

‌ " 钱、 美丽、 力量、 坚韧 "
+5
‌ " 钱、 美丽、 力量、 坚韧 "

‌ ‌ ‌ ݄ ٬ 🩰᭪݁
+1
‌ ‌ ‌ ݄ ٬ 🩰᭪݁

sticker.webp0.00 KB

هققق

یا حداقل اون مارو ترک کنه..

میگم که کی نوبت ما میشه ازمون بخوان خاورمیانه رو ترک کنیم

Repost from N/a
اگه دوست داشتین فور کنین بهتون از اینا بدم