شیطانی که او دید
Open in Telegram
" عضو انجمن ونوس " فعالیت چنل↶ 🗓️ هر روز بهجز جمعهها 📌 از بخش پین چنل میتونید، رمان موردنظرتون رو پیدا کنید. 📖 برنامه پارتگذاری: زیر سایههای آزرث ➜ روزهای زوج شیطانی که او دید ➜ روزهای فرد 💬 گفتوگو با نویسنده↶ @belqisnovelbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
956
Subscribers
-424 hours
-87 days
+33430 days
Posts Archive
𝐒𝐡𝐚𝐝𝐨𝐰'𝐬 𝐎𝐟 𝐀𝐳𝐚𝐫𝐭𝐡
"ɪɴ ᴀ ʟᴀɴᴅ ᴡʜᴇʀᴇ ᴛʜᴇ ᴄʀᴏᴡɴ ɪꜱ ᴡᴏɴ ʙʏ ʙʟᴏᴏᴅ, ʟᴏᴠᴇ ɪꜱ ᴀ ᴘʀɪɴᴄᴇ'ꜱ ᴍᴏꜱᴛ ᴅᴀɴɢᴇʀᴏᴜꜱ ᴇɴᴇᴍʏ."برای خوانـــدن کلیـــک کنید⇙ 𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿𝟬𝟬𝟭 𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿𝟬𝟬𝟮
Repost from 𝐄𝐋𝐄𝐕𝐄𝐍 𝐒𝐓𝐔𝐃𝐈𝐎
فصل نُخُست
𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐞𝐯𝐢𝐥 𝐒𝐡𝐞 𝐒𝐚𝐰 “ᴇᴠᴇʀʏᴏɴᴇ ʟᴏᴠᴇᴅ ʜɪᴍ. ꜱʜᴇ ꜱᴀᴡ ᴛʜᴇ ᴛʀᴜᴛʜ.”● خلاصہ رمـــان " شیطانے ڪہ او دیـــد "
آلما، یه دختر ساده که فقط برای درس خوندن پا میذاره به تهران… اما شهر، براش فقط دانشگاه و رویاهای معمولی نداره. یه برخورد اتفاقی، همهچی رو عوض میکنه. وارث یه خاندان قدرتمند… پسری که جلوی بقیه، بینقصه؛ مودب، آروم، شبیه یه فرشته. همه دوستش دارن. همه بهش اعتماد دارن. جز آلما. چون آلما تنها کسیه که یه چیزو دیده… چیزی که بقیه حتی تصورشم نمیکنن. اون لبخندِ بینقص… پشتش یه تاریکی زنده نفس میکشه. یه چهرهی سرد، کنترلگر… و خطرناک. و بدتر از همه؟ اون پسر، آلما رو انتخاب کرده. نه برای عشق… نه برای نجات… برای یه بازی. بازیای که مرز بین ترس و وابستگی رو محو میکنه، و هر قدمی که آلما عقب میره… بیشتر توش فرو میره. حالا آلما گیر افتاده… بین فرار کردن از یه هیولا، یا شناختن هیولایی که فقط برای اون، نقابشو برداشته.رده سنے : بزرگسالان‼️ ژانر : دارڪرومنس/عاشقانہ روانشناختے/معمایی نویسنـــده : بِلقِیس
خب دوستای خوبم🫠 فقط خدا میدونه چه سرنوشتی برای تکتکمون رقم خواهد خورد... ولی لطفا تحت هر شرایطی مراقب خودتون باشید✨️ همتونو هرلحظه بخدا میسپارم🫂 ‼️یک نکتهایم بگم : بخاطر شروع هیجانی داستان، پلتفرمهای خارجی اجازه پخش ناول من رو ندارن، متاسفانه همیشه باید توی داستانها و حرف ها واقعیتهای دنیای لجن قایم بشه بخاطر همون من مجبورم، اول داستان رو تا حدودی تغییر بدم تا بتونم با سایت قرداد ببندم🫠 اگه یوقت از اول خوندید متوجه تغییرش شدید بدونید، از چیه!
ᴡᴇ ᴄᴀɴ ʀᴇᴍᴇᴍʙᴇʀ ꜱᴡɪᴍᴍɪɴɢ ɪɴ ᴅᴇᴄᴇᴍʙᴇʀ, ʜᴇᴀᴅɪɴɢ ꜰᴏʀ ᴛʜᴇ ᴄɪᴛʏ ʟɪɢʜᴛꜱ ɪɴ 1975 ᴡᴇ ꜱʜᴀʀᴇ ɪɴ ᴇᴀᴄʜ ᴏᴛʜᴇʀ ɴᴇᴀʀᴇʀ ᴛʜᴀɴ ꜰᴀʀᴛʜᴇʀ ᴛʜᴇ ꜱᴄᴇɴᴛ ᴏꜰ ʟᴇᴍᴏɴ, ᴅʀɪᴘꜱ ꜰʀᴏᴍ ʏᴏᴜʀ ᴇʏᴇꜱ ᴡᴇ ᴀʀᴇ ᴛʜᴇ ᴘᴇᴏᴘʟᴇ ᴡʜᴏ ʀᴜʟᴇ ᴛʜᴇ ᴡᴏʀʟᴅ ᴀ ꜰᴏʀᴄᴇ ʀᴜɴɴɪɴɢ ɪɴ ᴇᴠᴇʀʏ ʙᴏʏ ᴀɴᴅ ɢɪʀʟ ᴀʟʟ ʀᴇᴊᴏɪᴄɪɴɢ ɪɴ ᴛʜᴇ ᴡᴏʀʟᴅ ᴛᴀᴋᴇ ᴍᴇ ɴᴏᴡ ᴡᴇ ᴄᴀɴ ᴛʀʏ ᴡᴇ ʟɪᴠᴇᴅ ᴀɴ ᴀᴅᴠᴇɴᴛᴜʀᴇ ʟᴏᴠᴇ ɪɴ ꜱᴜᴍᴍᴇʀ ꜰᴏʟʟᴏᴡᴇᴅ ᴛʜᴇ ꜱᴜɴ ᴛɪʟʟ ɴɪɢʜᴛ ʀᴇᴍɪɴɪꜱᴄɪɴɢ ᴏᴛʜᴇʀ ᴛɪᴍᴇꜱ ᴏꜰ ʟɪꜰᴇ ꜰᴏʀ ᴇᴀᴄʜ ᴇᴠᴇʀʏ ᴏᴛʜᴇʀ ᴛʜᴇ ꜰᴇᴇʟɪɴɢ ᴡᴀꜱ ꜱᴛʀᴏɴɢᴇʀ ᴛʜᴇ ꜱʜᴏᴄᴋ ʜɪᴛ ᴇʟᴇᴠᴇɴ ɢᴏᴛ ʟᴏꜱᴛ ɪɴ ʏᴏᴜʀ ᴇʏᴇꜱ ɪ ᴄᴀɴ’ᴛ ᴅᴏ ᴡᴇʟʟ ᴡʜᴇɴ ɪ ᴛʜɪɴᴋ ʏᴏᴜ’ʀᴇ ɢᴏɴɴᴀ ʟᴇᴀᴠᴇ ᴍᴇ, ʙᴜᴛ ɪ ᴋɴᴏᴡ ɪ ᴛʀʏ
