Belqis novels
Open in Telegram
" عضو انجمن ونوس " فعالیت چنل↶ 🗓️ هر روز بهجز جمعهها 📌 از بخش پین چنل میتونید، رمان موردنظرتون رو پیدا کنید. 📖 برنامه پارتگذاری: زیر سایههای آزرث ➜ روزهای زوج شیطانی که او دید ➜ روزهای فرد 💬 گفتوگو با نویسنده↶ @belqisnovelbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
963
Subscribers
+124 hours
+27 days
+36230 days
Posts Archive
𝐒𝐡𝐚𝐝𝐨𝐰'𝐬 𝐎𝐟 𝐀𝐳𝐚𝐫𝐭𝐡
"ɪɴ ᴀ ʟᴀɴᴅ ᴡʜᴇʀᴇ ᴛʜᴇ ᴄʀᴏᴡɴ ɪꜱ ᴡᴏɴ ʙʏ ʙʟᴏᴏᴅ, ʟᴏᴠᴇ ɪꜱ ᴀ ᴘʀɪɴᴄᴇ'ꜱ ᴍᴏꜱᴛ ᴅᴀɴɢᴇʀᴏᴜꜱ ᴇɴᴇᴍʏ."برای خوانـــدن کلیـــک کنید⇙ 𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿𝟬𝟮𝟰 • ┈┈┈┈┈┈ 🍀 ┈┈┈┈┈┈ • #shadows_of_Azarth
😱❗️+امشب همینجا تو تخت من بخواب!
میکائیل با لبخندی گوشهدار ابرو بالا انداخت:
-زمونه عوض شده؟ دخترا از پسرا همچین درخواستی میکنن؟
دنیز کلافه مشت آرومی به سینهاش زد:
+اذیت نکن! تو که میدونی من از تاریکی میترسم!
میکائیل نگاهش را روی صورت دختر چرخاند و آرام گفت:
-برات خرج برمیداره.
دنیز منظورش را فهمید، اما خودش را نباخت.
دستبهسینه ایستاد، چشم ریزی نازک کرد و گفت:
+لب تر کن، نقداً کارت میکشم، عروسک!
و همان لحظه چشمکی شیطنتآمیز زد.
میکائیل خندهاش گرفت.
-خرجش سنگینه… کمرت نشکنه زیرش، کوچولو.
دنیز خندید.
+نترس، زورم زیاده! چند سال باشگاه کار کردم.
هنوز جملهاش تمام نشده بود که میکائیل بازویش را دور کمر باریکش حلقه کرد و او را از زمین بلند کرد.
_این یه وجب کمر، فقط باید تحمل دستای منو داشته باشه…🤤🔥
بعد آرامتر، کنار گوشش زمزمه کرد:
_امشب پیشت میمونم… که از فرداشب به تاریکی عادت کنی.
یواش تر در گوشم پیچ زد:
_اخه من بمونم درد میگیره😈🚫
___
بدبختیِ دنیز از اون روزی شروع شد که مادرش همسرِ پدرِ میکائیل شد و مجبور شد پا به عمارت اون خانواده بذاره…🏡👀
از همون لحظه، میکائیل تصمیم گرفت دخترِ شر و شورِ قصه رو با قانونهای خودش، توی دنیای خودش نگه داره.
بههرحال جناب، مافیا تشریف دارن…🙂↔️❤️🔥
برای همه لاته؛ برای دنیز، شکلاته.🤏🏻🥹
“رمان «گناهم بمان» منتظرته،اگه دنبال هیجان و دارک رومنسی این رمان از اصلا دست ندههههههه🤤🔥”
https://t.me/+pDe_vnfZfpIyMDQ8
https://t.me/+pDe_vnfZfpIyMDQ8
معلم کیوت که توسط بچهیی که بزرگ کرده تنبی میشه.....🥺÷دورغ که میگی. فضولی که میکنی .دستور هم میدی فکر نمیکنی چوپ خطاهات پُر شده آقا معلم؟ ولت کردم هار شدی درسته؟😈😤 خوابوندمش رو پام .. شلوارک و باکسرش یک جا در اوردم با دیدن کپل ژلهیش اسپنک محکمی زدم... با صدای بلندی گفتم جونن توله سگ من😋 ×ببخشید دیگه تکرار نمیکنم دردم میاد نکن هق...😭 ÷لپ های باسن شو از هم باز کردم دستی روی حفره داغ و تنگش کشیدم🤤 خودش منقبض کرد یک اسپنک دیگه بهش زدم که...🔥😈 https://t.me/+fL108p-rR_k0YTU0 https://t.me/+fL108p-rR_k0YTU0 https://t.me/+fL108p-rR_k0YTU0
÷کلاهک م رو آروم واردش کردم و آهی از لذت کشیدم ..آروم باش بیبی بویِ من عادت می کنی 🫧
_ددی نمیتونم درد میگیره😓
÷دم گوشش گفتم مثل یه پسر خوب از ددیت سواری بگیر دلت نمیخواد که دوباره تنبیه بشی..⚡️
_آروم یکم بلند شدم و دوباره نشستم کل حجم به اون بزرگی توی خودم احساس کردم و آب دهنم قورت دادم.. 😋
÷خیلی کندی بچه اینطوری تا فردا طول میکشه
کمرش گرفتم که یهو...🤫🫦
آراد، پسر ساکت و تنها، عاشق اون پسر سلطهگر و خشن شد. اما آراد با جرئت بهش اعتراف کرد حالا نوبت واکنش آیا سکوت میکنه یا با شعله های خشم رو به رو میشه شایدم برخوردش جوری باشه که اصلا کسی انتظار نداره... 😳🔥https://t.me/+fL108p-rR_k0YTU0 https://t.me/+fL108p-rR_k0YTU0
Repost from 暗魂
اگه چنل یا دیلی داری ( مهم نیست چقدر ممبر داره ) این پیام رو فور کن تا چکش کنم و جوین بدم و از وایب هرکی خوشم اومد ازش فور کنم اینجا.
Repost from 𝐷𝑎𝑟𝑘𝑛𝑒𝑠𝑠
اگه اینجا رو سین میزنید~ این پیام رو فوروارد کنید + تا منم جوین بشم و پستی که نظرم رو جلب کرده توی چنلم فور کنم . Limit: خط میخوره
