نیروانا
Open in Telegram
سایه ای از اندیشه
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
252
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+1530 days
Posts Archive
252
Repost from N/a
«من آنزمان که به پوچی تلخ میبردم
غروب بود و به خود بار بار خندیدم
سیاوش یوسفی
یک روایتی از بکت هست که هربار اگر بخواهم به دوستی دلداری بدهم آنرا روایت میکنم، بکت میگوید؛ بدبختی خنده دار است.
این حرف بکت تنها در باره بدبختی نیست، بلکه در باره میزان و تعریف ناشوندگی پوچی است. خندیدن میان دامنهٔ پرفراز بدبختی یک واکنش صادقانه است.
اگرچه تراژدی سرشت غمانگیز دارد،یعنی معلوم است هم آنتیگونه و هم پسرشاه کشته شده اند، اما در پوچی و اغلب بدبختی نه حال معلوم است و نه آینده، تو همش امیدواری و این امیدواری هم هر روز توسط اخبار سلبی سرکوب میشوند و در نتیجه تورا پوچی فرا میگیرد که صادقانه ترین واکنش خندیدن به آن است.
نیچه بیجا نمیگفت که؛ آن که بر فرازِ بلندترین کوه رفته باشد، خنده میزند بر همهیِ نمایشهایِ غمناک و جدّیبودنهایِ غمناک. چنین گفت زرتشت، ص-۵۲.
یعنی حقیقتی در جهان نهفته است که معلوم نیست و وقتی تو از فراز و بلندیها بخواهی به آن نظاره کنی چیزی جز نمایش غمگین و جدی نمیبینی، آنجا باید بایستی و خندهٔ قهقه به تمام اتفاقات جهان بزنی.
باری نظام جهان غیرعقلانیست، پوچ است و آنچه که باید باشد یعنی حالت عادی داشته باشد، نیست. پس دلیرترین راه خندیدن و بیخیال شدن از اتفاقاتیست که هرازگاهی در میان ما میافتد. و درین میان تنها واکنشی انسان خنده است، خنده بر چیزهای که میدانیم پوچ شده اند و دیگر معنایی برای ما تولید نمیکنند نه تنها که رنج بلکه معنایی را هم برای انگیزش احساسات ما در پی ندارند.»
252
«در باب حمکت زندگی»
شوپنهاور فیلسوفی است که بد بینی اش مشهور است.
عقیده کلی او مبنی این است که زندگی به دلیل ماهیت میل و اراده اساسا با نارضایتی و رنج گره خورده است.
ولی چرا کتابی در باب حکمت زندگی نوشته؟ این عنوان بعد از اندکی تحقیق در مورد شوپنهاور برایم عجیب بود.
ولی چنانکه که خود میگوید منظور او از حکمت یا سعادت اینست که طوری زندگی خود را نظم دهیم تا قابل تحمل تر باشد و کمتر رنج ببریم.
در فلسفه او خواستن و میل بی پایان انسان باعث رنج او میشود بنابرین «حکمت زندگی» کم کردن رنج و استفاده درست از امکانات محدود است٫ که خیلی شبیه به آموزه های بوداست.
از نظر شوپنهاور باید از لذات و شادی های بیرونی دوری جست زیرا همین لذت ها بعدا میتوانند باعث رنج گردند.
او چگونگی ارتباط انسان با خودش٫ دیگران و جهان را توضیح میدهد. ومیگوید «آنچه هستیم» یعنی از لحاظ ذهنی٫ خیلی مهمتر از «آنچه داریم» یعنی دارایی و«آنچه می نماییم»یعنی نظر دیگران راجع به ما است.
فلسفه اش جالب و قابل استفاده است و البته عمیقتر از آنچه گفتم ٫ولی از نظرم در حق شادی و سعادت خیلی کم لطفی میکند.
252
مبتذل ترین نوع غرور، غرور ملی است، زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می کند در خود کیفیت با ارزشی برای افتخار ندارد.
در باب حکمت زندگی
شوپنهاور
252
تاریخ مهره همه کاره صفحه شطرنج است که قوانین خود را دارد، جبر خود را دارد، به زور ما را درون نظم خود قرار میدهد؛ اما بازی حقیقی از آنِ صفحه شطرنج نیست؛ بلکه این مهره ها هستند که سرنوشت بازی را رقم میزنند.
بازی حقیقی از آنِ تاریخ نیست؛ بلکه انسان و اراده انسان صاحب آن است.
بختیار علی
