en
Feedback
غَرِیْبْ

غَرِیْبْ

Open in Telegram

• (اینجا تَراوُشاتِ احساس من رو میخونید.) ◾️صفحه اینستاگرام،ایتا،روبیکا و تلگرام: @ahhyyat

Show more
Iran150 049The category is not specified
202
Subscribers
-124 hours
No data7 days
-1730 days
Posts Archive
امشب بیا که زخم تنت را رفو کنم جرات بده دوباره کمی آرزو کنم - مریم صفری

چرا اشــک را آبـرو میکــنی چرا چــادرت را رفـو میکـــنی چرا اسـتخوان درگـلو میکــنی چرامـــرگ را آرزو میکـــــنی چه کم دارد این زنــدگانی بمان - صابر خراسانی

غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک خار را سوزن تدبیر و رفو میبینم - شهریار | آهیّات

نیامدی که بدوزم به چشم های تو چشم نشستم و جگر خویش را رفو کردم - غلامرضا طریقی | آهیّات

به رفو گران بگویید ز رفو گذشت این دل چه رفو کنم دلی را که هزار پاره دارد - منسوب به راحم تبریزی | آهیّات

‌با درد نبودنش که خو میکردم با دیده تر به جاده رو میکردم می آمد و خنجری به قلبم میزد میرفت و دوباره من رفو میکردم - نیما یوشیج | آهیّات

با کلمهء ( رفو) شعر بفرستید ، بخونیم .

اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود - ‌شهریار ‌| آهیّات

هرچند که ما ناخلفانیم همیشه ای حضرت مادر، به عنایت نظری کن.. -سیده تکتم حسینی | آهیّات

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم، بند را برگسلیم، از همه بیگانه شویم. - مولانا | آهیّات

رفتنت هم نتوانست مرا راهی کند، من به جای خالی‌ات هم قول ماندن داده‌ام. - ‌عادل ‌رستمکلایی | آهیّات

گفتم آباد توان ساخت دلم را گفتا حسن این خانه همین است که ویران ماند - ‌فروغی ‌بسطامی | آهیّات

دفعه‌ی دیگه که نگاهمون بهم بخوره، پر از پشیمونیه و حسرت.

طریق ما سر عجزست و آستان رضا که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند - سعدی  |  غزل ۲۳۲ (۹)  | آهیّات

به خونبهای منت کس مطالبت نکند حلال باشد خونی که دوستان ریزند - سعدی  |  غزل ۲۳۲ (۸)  | آهیّات

مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند - سعدی  |  غزل ۲۳۲ (۷)  | آهیّات

رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند - سعدی  |  غزل ۲۳۲ (۶)  | آهیّات

بگیر جامه صوفی بیار جام شراب که نیک نامی و مستی به هم نیامیزند - سعدی  |  غزل ۲۳۲ (۵)  | آهیّات

نشان من به سر کوی می‌فروشان ده من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند - سعدی  |  غزل ۲۳۲ (۴)  | آهیّات

مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست که اهل معرفت از تو نظر بپرهیزند - سعدی  |  غزل ۲۳۲ (۳)  | آهیّات