en
Feedback
عنکبوت‌ها روی ستون فقراتم می‌رقصند.

عنکبوت‌ها روی ستون فقراتم می‌رقصند.

Open in Telegram

ژن، ژیان، ئازادی 🗡️: https://t.me/HarfChatBot?start=11397073b26f

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
308
Subscribers
-224 hours
-67 days
+3830 days
Posts Archive
خیلی دوست داشتم که دستای تو همیشه مال من باشه اما بدون تو شبا فقط می‌کردم دائماً ناله می‌خوام بشینم و گریه کنم ولیکن فایده نداره چون اینو می‌دونم که با تو بودن یه رویای محاله

Siavash-Ghomayshi-Jazireh-320.mp311.23 MB

تمام طول مسیر دستم بود. جدی حس قدرت زیادی می‌کنم. مایع جوشانی از عشق و دلاوری توی خونم جریان پیدا می‌کنه.

شوالیه موردعلاقه‌تون🗡️
+2
شوالیه موردعلاقه‌تون🗡️

از سیگار متنفرم❤️یه روزی سیگار کشیدن در عموم رو ممنوع می‌کنم! خبر بد برای جامعه‌ی سیگاری‌ها.

L'amour c'est comme une cigarette Ça brûle et ça monte à la tête

مسكين قليب العاشق آه ياما يقاسي

حبّيت أنا أقبل ثغرو قالّي كلام كلام بنظام

وَإِنّ على موعد يا حبيبي فليس يخون التراب الشجر

Habbaitak Tanseet El Noum CD 1 TRACK 5 (320).mp314.36 MB

برای حجم غمم می‌خوام سایه‌ی آبی مهمون پلک چشم‌هام باشه.

امیدوارم با هر قطره اشک من یه خنجر بره توی قلب باعث و بانیاش❤️

برای من تنها تویی سمبلی از گذشته‌ها اما حالا ته دلم یه عشق تازه‌ای می‌خوام

«گاهی وقت‌ها حس می‌کنم که دوست دارم همه چیزم رو بدم تا اون‌ها دوباره برگردن.» هر روز بهشون فکر می‌کنم، یک روز بیشتر، یک روز کمتر. و هر بار طور دیگه‌ای سوگواری می‌کنم. دونه‌های سوگ دیگه از دستم سُر نمی‌خورن. به خوبی مهارشون می‌کنم و با همدیگه برای لحظاتی وقت می‌گذرونیم، بدون اینکه هم رو پس بزنیم و حس کنیم که دنیا داره روی سرمون خراب می‌شه.

امروز که رفتم کتابفروشی سراغ پیرمرد کوچولوی فروشنده که روی صندلی پشت به قفسه‌های کتاب‌ِ تا به سقف چیده شده نشسته بود، رفتم. اولش ازش پرسیدم: آیا نمایشنامه‌ای از سارا کین دارید؟ یه نگاه از بالای عینک بهم کرد و گفت: انگار حالت خوب نیست! خندیدم. رفت روی چهارپایه‌ی بلند چرخی، قفسه‌ی مربوطه رو چک کرد و گفت: تموم شده. رسیدیم به ویرجینیا وولف! گفت: نه انگار واقعا حالت خوش نیست! می‌خوای بری تو رودخونه؟ بازم خندم گرفت و گفتم: آره تازه می‌خوام قبلش جیبامو پر از سنگ کنم! پرسید: فیلم ساعت‌ها رو دیدی؟ اولش یکم مکث کردم بعد لامپ بالای سرم روشن شد. اینجوری شدم که: وااااااای آررره عاشقشم!!! بنده خدا یکم ترسید. خیلی هیجان‌زده شدم. :دی این همون فیلمی هست که من توی یکی از انشاهای ایتالیایی ترم یک ازش نوشتم، اینجا درموردش نوشتم، به دوست و همکلاسی پیشنهادش کردم و واقعا دوستش دارم.