en
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

Open in Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
360
Subscribers
-1524 hours
+447 days
+4330 days
Posts Archive
این داستان: دیوانه و ویرانه
+2
این داستان: دیوانه و ویرانه

۱ شهریور سال چهار از آسمان آتش می‌بارد؛ هواپیما هو می‌کشد؛ و برق خنجرش را از پشت بر کتف جوان ایرانی فرو کرده...
+4
۱ شهریور سال چهار از آسمان آتش می‌بارد؛ هواپیما هو می‌کشد؛ و برق خنجرش را از پشت بر کتف جوان ایرانی فرو کرده...

یه جا حیدو میگه : سِرُم انبار باروتِ دِلُم غم داره امشو... در حال حاضر من یک راکتور هسته‌ایم که هر آن ممکنه خودم و اطرافم رو به فنا بدم.

حبیب پرلی، بابای مدرسه، وکیل بند زندان قصر، تنها حامی حقوق دانش آموز در منطقه...ملقب به عمو حبیبِ بچه‌ها. [امتحان فارسی وقتی
حبیب پرلی، بابای مدرسه، وکیل بند زندان قصر، تنها حامی حقوق دانش آموز در منطقه...ملقب به عمو حبیبِ بچه‌ها. [امتحان فارسی وقتی از من بابت تقلب رسوندن به تجدیدی‌ها تشکر کرد]

بیزنس نصفه شبی خوب بود؛ دردل نداشت. دوست نبود. دشمنم نه. نَشستیم بگیم هی... خدا بده برکت.

آبمیوه‌ام یخ زده بود، آوردمش بیرون و با پتو پوشوندم تا کم‌کم آب بشه. کاش همه‌ی یخ‌های زندگی هم با همین سادگی، با یک پتو... یا شاید فقط با یک بغل، ذوب می‌شدن و شفا پیدا می‌کردن.

می‌دانید استیصال را اینطور معنا کنید: از بد روزگار تنها ماندیم، در روزگاری که جماعتی بالای نعش مرده‌ای معرکه داشتند؛ یک شل و کور به درد دل ما نخورد و صرفا تنهایی و عواملی حقیر‌تر از آن مارا به ذلالت کشاند که تمنی سخن از ناکسان روزگار کردیم. [مردِ تنهایِ شب]

ایدئولوژی دقیقا جایی رخ می‌نماید که یک واج تفاوت نگاه‌های ماست وقتی کُلُفت را در وهله اول کُلفَت‌ می‌خوانیم... [ویولنِ بالهِ افشاری می‌نوازد]

یه جای دیگه کامو میگه: پول داشتن سبب رهایی از پول میشه. و من نمیدونم چقدر با توجه به حریص بودن انسان میشه رو این حرف حساب کرد.

مرسو ابتدا لب‌های مارت را با لب‌های خودش آشنا کرد سپس آهسته آهسته آن‌ها را گاز گرفت... مرگ خوش؛ کامو [عشق ممنوع]

اولین دوره تمرینی آقای مربی
+1
اولین دوره تمرینی آقای مربی

اشتباه نکنید خرابکاری بچه نیست. تخم‌مرغ بدمزه‌ایه که مجبور شدم بهش سس هزارجزیره بزنم... [وقتی اسهال رو به گرسنگی ترجیح دادم]
اشتباه نکنید خرابکاری بچه نیست. تخم‌مرغ بدمزه‌ایه که مجبور شدم بهش سس هزارجزیره بزنم... [وقتی اسهال رو به گرسنگی ترجیح دادم]

کاش یکی خلق کرده بودی که اون لااقل دغدغه و مشکلات خودشو نداشت و کل وجودشو برای لااقل شنیدن ما میذاشت ای خدا.

Voice message04:04

چه اسم با مسمایی براش گذاشتم : سعادتِ مدرسه

آرتیست: سعادت دانش آموز کلاس هشتِ اندیشه پدر از بلوچستان اَپلای کرده بود به یکی از فجیع‌ترین نقاط این سرزمین تاکارگری کند اما پسرش فوق تخصص حقایق تلخ بود چون باهاشان بزرگ شده و می‌شود... [اتفاقی برخوردم بهش؛ گمانم اواخر سال تحصیلی گذشته بود] @about_ali_2002

https://t.me/Ldeaornk لئون🤟💪

یه روز وسط اینکه ‌من در حال تخریب خودم بودم و تا کمر تو لجن، ماهی گفت: آدمی که خودش رو دوست نداره عمرا بتونه عاشق کس دیگه‌ای باشه. و حالا خبر دادن که یه جوونی بخاطر معشوقش خودکشی کرده... [عشق بخود حتی از کار در معدن هم سخت تره]

خیل منصوران انا‌الحق‌زن به بازار سیاه دارِ لاکردار را هم جیره‌بندی کرده‌اند...
خیل منصوران انا‌الحق‌زن به بازار سیاه دارِ لاکردار را هم جیره‌بندی کرده‌اند...

اینم از وضع ما در دوره مربی‌گری
اینم از وضع ما در دوره مربی‌گری