◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹
Open in Telegram
385
Subscribers
+324 hours
+57 days
+430 days
Posts Archive
فکر میکردم اتوبوسای مشهد اینطوریه تا اینکه امروز توی BRT یه خاله قزی غرغرویی که در عین حال همش میخندید، دیدم.
دوتا اتوبوس پشت سر هم اومد، گفتم عقبی حتماً خلوتتره، تا سوار شدم، ۴ ایستگاه بیشتر دووم نیاورد، میدون ولیعصر خراب شد. به این میگن چی؟ شانس آفرین.
من و یه ایل آدم و خاله قزی منتظر اتوبوس بعدی بودیم، جدای از حجم جمعیتی که توی اتوبوس به سختی گنجونده شد، یکی جای خالیش رو داد به خاله قزی. اونم کمنذاشت ۴ تا خاله قزی دیگه مثل خودش پیدا کرد، همهی وسیلههاشونو از دستشون گرفت گذاشت روی پاش. به دختر روبهروییش هم بلند بلند میگفت، بیا مادر توام کاپشنتو بده من. از دختر انکار از خاله قزی اصرار، کاپشن و چارچنگولی گرفت زد زیر بغلش.
و خاله قزی پشت دنیایی از وسایلی که از دور و بریها که ایستاده بودن، گرفته بود، گم شد.
وای بچهها معنیش...
به این درخت نگاه کن، بدون برگهاش غمگینه.
به این دختر نگاه کن، موهای فر و قشنگش.
به این مرد نگاه کن، فقط با دستهاش دوستش داره.
دوباره به این درخت نگاه کن، داره برای اون گریه میکنه.
ما هزاران نفر مثل هم هستیم.
ما شکنندهایم، درست مثل شیشه.
هنوز توی قافیهها گم شدیم.
اون مثل یه میلیون پروانهست.
اون نور چشمهای منه، چشمهای کورم.
به این درخت نگاه کن، داره با اون گریه میکنه.
به این دختر نگاه کن، چون یه رویایی داشت.
به این مرد نگاه کن، فقط توی ذهنش دوستش داره.
و به من نگاه کن، من مثل این درختم.
There are thousands of us ما هزاران نفر مثل هم هستیم. We are feeble like glass ما شکنندهایم، درست مثل شیشه. هنوز توی قافیهها گم شدیم.اون مثل یه میلیون پروانهست. اون نور چشمهای منه، چشمهای کورم.
:)))
قاقالیلی درست کردم🦦
- محض اینکه دوباره نگین چیه، حلوای شیر با دستور پخت شف مائده
سپندارمذگان در گاهشمار ایرانی پنجم اسفند روز دختر و عشق ایرانی و روز مادر است.
