◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹
Open in Telegram
385
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
وای خدایا این وضعیت و فقط توی ایران میشه تجربه کرد که مثل سگ عصبانی باشی، بخوای آروم شی تصمیم بگیری ولاگ جدید میا رو ببینی و انقدر نت مزخرفففقفققفقفف باشه که اعصابت ده برابر بیشتر خورد شه.
فریدون در جواب این بیت «دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ! ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی سحر به گوش سلیمان چه گفت باد؟ گیتی به جز فسانه و افسون و باد نیست»
نوشته:
هیچ و باد است جهان؟
گفتی و باور کردی؟
کاش یک روز، به اندازه «هیچ»
غم بیهوده نمیخوردی!
کاش یک لحظه به سرمستی باد
شاد و آزاد به سر میبردی!
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش، سرشارترین
آن که میگفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلازارترین شد! چه دلازارترین؟
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند،
نه همین در غمت اینگونه نشاند؛
با تو چون دشمن، دارد سر جنگ!
دل دیوانهی تنها، دل تنگ!
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیستهای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش از این عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که هموار شود از خون، رنگ
دل دیوانهی تنها، دل تنگ!
فریدون مشیری
روز ۷۶۳۹ - ۴ تیر ۱۴۰۵
... روزنوشت کاملم داخل دفترم نوشته شده. اما تکهای از امروز رو اینجا میذارم. مکانیسم دفاعی کار کردنم توی ناراحتیهام رو از دست دادم. این روزا میخوابم و میخوابم و میخوابم که فراموش کنم چه شرایط مزخرفی رو تجربه میکنم. حتی اگه مثل امروز که ساعت ۱ ظهر بیدار شدم و ۴:۳۰ دوباره خوابیدم تا ۷ شب، بازم میخوابم اگه کسی نیاد بالای سرم بهم بگه خرس. توی دفترم نوشتم که رها کردن کار آدمهاییه که راه سادهتر رو انتخاب میکنن. توی سلسه مراتب زندگی من انجام کار ساده نبوده و نیست. متاسفانه من همون دختریم که هرجا گفتن فلان چیز نمیشه، رفتم توی دلش که به خودم و بقیه نشون بدم من میتونم انجامش بدم؛ که یه بیلاخ گنده بکنم توی چشمشون. پس از من نخواه که راحت دست بکشم و رها کنم. من هستم و هستم و هستم و هستم؛ اما از ته قلبم امیدوارم که روزی مثل مکانیسم دفاعی کار کردنم مقابل ناراحتی، این ویژگی رو توی وجودم نکشی. چون تو آخرین دلیل من برای هزاران آشتی با زندگیای.
Repost from Caram’Ell⛧𓈒࣪ ᭡ ⋆
ما همه خواهيم مرد، همگى ما. عجب سيركى!
همين به تنهايى بايد كافى باشد تا همديگر را دوست داشته باشيم، ولى اين طور نيست. ما از مسائل بىاهميت زندگى وحشت زده و ويران مىشویم. ما در هیچ و پوچ زندگی غرق شدهایم.
/ چارلز بوکوفسکی
آدم چطور میتواند اشتباه زنده بودن را جبران کند؟ مردههای زیادی دیدهام، اما نفهمیدهام چطور میتوان مرد!
آفتابگردانهای کور | آلبرتو مندس
یادم رفت توی روزنوشتم بنویسم که آقا اسنپی خیلی جدی برگشت سمتم و پرسید کلاس چندمی 🙂
هفته پیشم یه اسنپ دیگه گرفته بودم، زنگ زدم بهش بگم فلان جا وایستادم. وقتی سوارم کرد گفت چرا تن صدای گوگولیت به استایلت نمیخوره🙂 قیافهم اینطوری بود که نه صبر کن تقصیر عینک آفتابی کوفتیه، الان درش میارم ببین شبیهه خیلیم فرقی نداریم😭
بذارید با اخوت بیشتر خو بگیرم، احتمالاً گزینه بعد منصور آقای اخوته که در دستور کار آشنایی قرار میگیره✨
Repost from N/a
-منصور ضابطیان.✨️🫠
*خانم علیشاهی ممنونم که باهامون به اشتراکش گذاشتی و ما رو با منصور آشنا کردی.🤝🌚
منصور تنها نویسندهایه که میتونه ادعا کنه موقع خرید کتابش بدون پرسیدن یا چک کردن قیمت سمت صندوق میرم.
یه بار یکی گفت دست از این سریالای آبکی کرهای چرا نمیکشی؟ و من تمام فکر و ذهنم سمت این بود که من زمانی فیلم کرهای میدیدم که زندگی برام زیباتر بود. اینکه بعضی وقتها دوباره میرم و یه سریال کرهای میبینم فقط و فقط تداعی حس خوبیه که در گذشته بهم وارد میشد و میتونه تا چند هفته حالم رو خوب نگه داره.
این سریال بینهایت ناز بود✨
بعضی از روزهای زندگیم کاملاً مردستیزم، این هفته از همون روزهاست و چرا الان با این مواجه شدم؟
