en
Feedback
Panda world 🐼

Panda world 🐼

Open in Telegram

به دنیای پاندا خوش اومدی✨ برات از نقاشی ها و داستان هام گذاشتم، دوست داشتی نظرت رو بگو، چه تو کامنتا چه ناشناسم. ناشناسم: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-u0lx29zcHIrD

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
229
Subscribers
-124 hours
+167 days
+1830 days
Posts Archive
Repost from N/a
میروکو موهاش مثل خز گربس، و همیشه بعد حموم اگه موهاشو شونه نکنه به شدت پف میکنه و شبیه به یه گوله پشم میشه😂 برای همین به شدت از آب متنفره

این یکی بین اوسی ها جدی خیلی خاصه😭

کارینا عادت داره و عاشق اینه که هر روز یا دو روز یه بار کاشت بره و رنگ ناخون و مدلشو عوض کنه

واوو

اوسی من به شدت غذا و خوراکی دوست داره و هیچوقت سیر نمیشه

وای این چقدر قشنگ بودددد

بالهای هیمکو در واقع احساسات درونیشو بروز میده وقتی آرومه پر هاش نرمه ذوق زده یا هیجان زده باشه پف میکنه کنارش اگه خجالت و ترس داشته باشع پر هاش میریزه عصبانی باشه پر هاش حجیم و زبر میشن

خدایان در دستان خونسو سعادت میبینن پس نو اعتراض🎀

خونسو به شدت کنترل گره و تقریبا خدایان رو مثل مهره های سِنِت (یه بازی مثل شطرنج)می بینه

او...

Repost from N/a
معتاد آب نباته همیشه آب نبات دهنشه 😔🤌

چالش~ اوسی شناسی🎀
فوروارد کن و یک عادت خاص و خیلی مخصوص و نادر اوسیتو بگو از اونا که از بقیه متمایزش می‌کنه. هر چیزی میتونه باشه.
بدون محدودیت×

Name her, mahan. names I’ve chosen before are dead. ( بنا به دلایل خانوادگی مجبورم فعلا انگلیسی بنویسم-)
+1
Name her, mahan. names I’ve chosen before are dead. ( بنا به دلایل خانوادگی مجبورم فعلا انگلیسی بنویسم-)

این‌قدر دیلی/گروه/پیوی پیام اومده که می‌ترسم آنلاین شم-

Repost from N/a
یکی از نقاشی های قدیمی این یارو رو از قیافه این کلاغ الهام گرفتم🫴
+2
یکی از نقاشی های قدیمی این یارو رو از قیافه این کلاغ الهام گرفتم🫴

photo content

Him when a wolf came to eat'em up, BUT he would never let girls or women around get hurt when his alive.
Him when a wolf came to eat'em up, BUT he would never let girls or women around get hurt when his alive.

Repost from N/a
بابونه و آفتابگردون🌼🌻 بابونه، دختری با قلبی پر از بهار بود؛ تا روزی که در میان عطر خاک و آفتاب، با مردی آشنا شد که تمام عمر
بابونه و آفتابگردون🌼🌻
بابونه، دختری با قلبی پر از بهار بود؛ تا روزی که در میان عطر خاک و آفتاب، با مردی آشنا شد که تمام عمرش را صرف کاشتن زندگی می‌کرد. آفتابگردان، باغبانی خوش‌خنده بود؛ مردی با پوست برنز، موهای طلایی و دستانی همیشه آغشته به خاک. او باور داشت هر بذری که در زمین می‌کاری، وعده‌ایست برای فردا. اما گاهی، حتی باغبان‌ هم نمی‌تواند جلوی پژمردن را بگیرند. سال‌ها کار در میان خاک و گرده‌ی گل‌ها، ریه‌های آفتابگردان را آرام‌آرام از نفس انداخت. سرفه‌هایش بیشتر شد، قدم‌هایش کوتاه‌تر و خنده‌هایش کم‌جان‌تر. تا یک روز، در همان باغی که با دست‌های خودش ساخته بود، پژمرد. بابونه دستش را گرفته بود و آفتابگردان، میان بوی گل‌ها و نور عصر، آخرین نفسش را کشید. آن روز، چیزی در قلب بابونه شکست. و در جایی عمیق، جایی که هیچ چشمی نمی‌توانست ببیند، اولین گل بابونه شکوفه زد. از آن روز به بعد، هر غم، گل دیگری در قلبش می‌کاشت. و بابونه، بی‌آنکه بداند، کم‌کم به باغی از غم تبدیل شد.
پ.ن:خوشحال میشم داستانشو بخونید🫠 #بابونه #آفتابگردون #art

بهروز پسر گل ارشام اینقدر گریه کرد که آرشام سربند بچگیاشو داد به نوروز که آخرش خودشم یکی گرفت 🎀
بهروز پسر گل ارشام اینقدر گریه کرد که آرشام سربند بچگیاشو داد به نوروز که آخرش خودشم یکی گرفت 🎀