| آرتپیسکو |🎭🧠
Open in Telegram
نگار | از نوعِ مهراندیش💛🐥 لیسانسِ روانشناسی | در مسیرِ کنکورِ ارشد🧠 غرق شده در روانشناسی،موسیقی و بازیگری🎭🎤 برای حرفهای یواشکی🐚: https://t.me/negarkekabot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
212
Subscribers
-324 hours
+27 days
-830 days
Posts Archive
نتم از دیشب تا حالا به طرزِ وحشتناکی ضعیفه،
ویپیان رایگانام کار نمیکنن،
پولی هم به زور میاره بالا🫠
راستی،من هنوز نمیتونم ببینم کی کجا فورواردم میکنه😂
تروخدا اگه لطف کردین و تو چنلهاتون هر پستی از منو گذاشتین تو ناشناس یا دایرکتِ چنل بگید بهم تا جبران کنم خوشگلا🥹🫶🏻
خیلیهاتون تو ناشناس گفتید هشتم بزارم براش،
چون محتوایٍ جالبین که هر کی بیاد چنل،بخونتش
#داستان_نگار رو گذاشتم براش🥲؛
که بشه یه بخشی از چنل و من:)❤️🩹
بچهها،
فکر نمیکردم داستانٍ زندگیم رو حتی بخونید،
چه برسه به اینکه ریاکت بدین بهش
یا حتی داستانهای خودتون رو برام تعریف کنید🥹
قربونتون برم من،
شماها خیلی خیلی با ارزشید،
هیچکس هم که نبینه،من ارزشِ همتون رو دیدم،
شمایی که تا جایی که شده جنگیدین،
از رویاهاتون دست نکشیدید؛
شماها باارزشترینید،بدونِ اغراق!💓
بچهها،
فکر نمیکردم داستانٍ دیشبم رو حتی بخونید،
چه برسه به اینکه ریاکت بدین بهش
یا حتی داستانهای خودتون رو برام تعریف کنید🥹
قربونتون برم من،
شماها خیلی خیلی با ارزشید،
هیچکس هم که نبینه،من ارزشِ همتون رو دیدم،
شمایی که تا جایی که شده جنگیدین،
از رویاهاتون دست نکشیدید؛
شماها باارزشترینید،بدونِ اغراق!💓
اوففف چقدر حرف زدم
خیلی معذرت که سرتون رو بردم💔
حس کردم جایِ این داستان اینجا خالیه:)
لیسانس رو که گرفتم،
رفتم سراغِ بازیگری،
گفتم دیگه بسه هر چی محدود شدم
درس تموم شد،دیگه وقتِ علاقهست
من عاشقِ روانشناسیام،جدا میگم
من با علاقه کنکورِ ارشد دادم،با علاقه خواستم ادامهی راهم هم با روانشناسی گره بخوره
ولی یه تیکهی بزرگ از قلب و ذهنم هم بازیگری بود،چیزی که رویاش رو از ۷ سالگی داشتم:)
با هر سختی بود،بازیگری رو ادامه دادم
رسیدم به صحنه،مدرک گرفتم🎭
گفتم بریم که ادامه بدیم،
ولی مجبور شدم برایِ اینکه حتما کنکورِ ارشد رو تویِ یه دانشگاهِ دولتی قبول بشم،بازم موقتاً از بازیگری دور بشم…
من ۱ سال جنگیدم،جنگ شد؟درس خوندم
انقلاب شد؟ درس خوندم
نت قطع شد؟درس خوندم؛پشتِ خونمون رو بمببارون کردن؟ درس خوندم
شبها تا ۴ بیدار بودم،صبح ها ۸ بیدار میشدم
با عشق درس میخوندم،
چون تنها راهی بود که مامانبابا بهم افتخار میکردن
و الان؟
هر کاری که میخوام بکنم،تهش میرسه به استرسِ اینکه”نکنه کنکور قبول نشم؟ “
خودم میدونم قبول نشدنِ آخرِ دنیا نیست
ولی یه ناخوداگاهِ سِمِج دارم که نمیزاره این رو با تمامِ وجودم بپذیرم و به آرامش برسم
و این ناخودآگاه حاصلِ همهی این داستانیه که براتون تعریف کردم:)💔
تهش رفتم انسانی،رفتم دنبالِ علاقهم،
و بازم توی مدرسهی سمپاد
بابام ناراحت بود که نرفتم تجربی
ولی من خوشحال بودم که بالاخره میتونم برم دنبالِ یکی از علایقم،حالا چرا هنرستان نرفتم؟دیگه خانواده اینقدر که همراهی نمیکنن جانم😔😂
همین انسانی هم برام غنیمت بود..
همزمان با درسم فوتسال هم ادامه دادم
کنارِ فوتسال هم رفتم مویتای،خشنترین ورزشِ دنیا😂🔥
برای هنر هم میرفتم کلاسِ گیتار
کنارشم میخوندم
سالِ کنکور شد،یادمه وقتی رتبهی کنکورم رو به بابام گفتم و با خوشحالی گفتم من روانشناسیِ اصفهان که هدفم بود رو میارم،
نه گذاشت نه برداشت،
با ناراحتی گفت بیشتر خونده بودی بهتر میشدی
من نابود شدم بچهها
این جمله تا دمِ مرگ یادم نمیره،
از اون به بعد فقط درس خوندم،
خواستم بابام بهم افتخار کنه،
دیگه نگه اگه بیشتر خونده بودی بهتر میشدی
فارغالتحصیل شدم و توی جشن،اشکِ شوقِ بابام رو دیدم،و اون لحظه تنها لحظهای توی عمرم بود که به خودم افتخار کردم:)
ولی میدونید چیه؟
توی جشنِ فارغالتحصیلی اسمِ منو به عنوانِ ورزشکارترین دانشجوی ورودیِ۱۴۰۰، و یکی از کسایی که استعدادِ پنهان دادن توی ورودی(به خاطر نوازندگان و خوندنم) خوندن و من وقتی رفتم رویِ استیج،بازم به خودم افتخار کردم،چون بازم همزمان با درس،برایِ علایقم جنگیدم:)
ولی کسی منو ندید بچهها،
من تویِ ریاضی افتضاح بودم،
واقعا هیچی نمیفهمیدم هیچی
ولی خانوادم حتی برای اینکه من ریاضیم قوی بشه،به زور بردنم کلاسِ شطرنج😂
هیچوقت یادم نمیره که چقدر بابام دعوام میکرد سر اینکه نه توی شطرنج خوب بودم نه ریاضی😂💔
بعدا به زور آزمونِ تیزهوشان دادم،
و حدس بزنید چی؟ قبول شدم،با اینکه حتی یکسوالِ ریاضی هم جواب نداده بودم،هر چی جواب دادم برای علوم و خلاقیت و اینا بود،
ولی اونزمان خیلی خوشحال بودم،
چون مامان بابام خوشحال بودن
احساس میکردم برای اولین بار بهم افتخار میکنن
ولی خودم نابود شدم،
من مجبور بودم ریاضی،فیزیک و شیمی بخونم
درسایی که هیچی،واقعا هیچی ازشون نمیفهمیدم
با گریه درس میخوندم من،
سالِ هفتم کم آوردم،خسته شدم،گفتم بیخیال نمیخوام کسی بهم افتخار کنه،دیگه درس نخوندم
ولی از سالِ هشتم بازم خوندم،
شبا بیدار میموندم
هر جوری شده بود خودمو کشوندم بالا
سالِ نهم توی انتخابِ رشته،
توی تجربی و ریاضی الف آورده بودم😂🔥
