en
Feedback
آسمان✨ فاطمه یاوری

آسمان✨ فاطمه یاوری

Open in Telegram

من تهی پیمانه بودم سرکشیدم خویش را @Fa7te7me

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
269
Subscribers
+124 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
تن‌پرسش۴: دوست من، پیشنهادی دارم. لطفاً به نرمی به تنت گوش بسپار. من هم می‌سپارم. من به تنم و تو به تنت. آیا تنت می‌خواهد بدون تماشاچی و قضاوت‌های جور و واجور، کودکانه دست افشانی و پایکوبی کند؟

sticker.webp0.17 KB

. ایستگاه رقص چهل و یکم 🦋 امشب: ۱۹:۳۰ با موزیک‌های انتخابی شیوا جان کاظمی، زادروزش را جشن می‌گیریم. 🎂 سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شيرين سخن ترانه توست #رقص #ایستگاه_رقص #زاد_شاد

AnimatedSticker.tgs0.12 KB

۴
۱ ۲ ۳
دوشنبه‌ها با تن‌نامه‌ام به آرامی توجهم را به روی پاها و مچ‌ پاهایم می‌دهم. حسشان می‌کنم و سپس رها و منبسطشان... مچ پای راستم: سال ۱۳۸۲، بابل، دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه علوم و فنون مازندران، پیاده‌روی در کوچه پس کوچه‌ها با نهضت و نادیا. بوت مشکی که دوستش داشتی و کمی پاشنه داشت. پیچ خوردم و به تهران آمدی و دکتر مهرداد مستحفظ در سه راه شکوفه، گچ سبزرنگی به تنم کرد و با دمپایی بابا علی و صندل خودت بدون عصا و لنگان لنگان و خندان می‌رفتی به دانشگاه، آه.... با تیم کوهنوردی قرار قله‌ی کله قندی ماسوله گذاشتید. سه هفته‌ای که مستحفظ گفته بود گچ را حفظ کردی. سپس با کمک وحیده، دوست شطرنج‌بازی‌هایت و چاقوی داغ آشپزخانه بازش کردید و مثل همیشه هر هر خندیدید. الحق والانصاف که خوب به دادم رسیدی با استخر و گام برداشتن در آب و مچ بندهای بسیار و صعودی خاطره‌انگیز به قله‌‌ی پر مه با گروهی پر مهر. جاگذاشتن پرچم دانشگاه و دویدن اتابک به سرعت باد، گم شدن امین در مه جنگل، قل خوردن لیلا مثل گلوله‌ی برف و جر خوردن لب، برانکارد ناپایدار و اوووه ماجراهای بسیار. سال ۱۳۹۱، بومهن، کارخانه‌ی تولید صنعتی پوشاک هاکوپیان، مسئول سیستم مدیریت کیفیت یا همان تضمین کیفیت. دو سال اسکی را تجربه کرده و برای تجربه‌ی سومش از تابستان لحظه‌شماری می‌کردی؛ ولی دیگر مزه‌اش را نچشیدی. کفشی طبی ولی لژدار و باز پیچم دادی. پس از ده روز مرا به محل تولدت، تهران، بیمارستان بازرگانان بردی و دکتر دینیار رشیدی گچی آبی یا سبز؟! نمی‌دانم خلاصه گچی بر تنم پوشاند. دکتر گچ را زود باز کرد و فیزیوتراپی نیز زود بود و با تجربه‌ی درد، چند ماه درگیری، انواع دکتر و مچ‌بند و دمپایی و کفش طبی دست‌دوز در بیمارستان شفا یحیائیان و کفش‌دوز هیز و بی همه‌چیز و در نهایت، تصمیم به استعفا پس از شش سال، استرس را سببش می‌دانستی و البته تصمیم‌های ما سبب‌ها دارند. دلیل دیگرش، زنانگی بود که گم کرده بودی و سرانجام یافتی و... راستی یادته به امید شفا، پزشک بومهنی چند تا زالو انداخت به جونم؟ ظاهرم جوری شده بود حتی دلت ریش می‌شد بهم نگاه کنی. زخم باز و سوراخ. زالوهای باد کرده‌ از خون من هم دکتر توی شیشه کرد و آوردی خونه به علی نشون بدی... سال ۱۳۹۳، تهران، میدان شاه، روبروی رستوران هانی... سال۱۳۹۷، تهران،... کوچه‌ی شال فروش‌ها... آخر تو چند بار مرا پیچاندی دختر جان؟ خدا را خوش می‌آید؟ فاطمه: من از مربیان تربیت بدنی، والیبال، تکواندو، شنا، کوهنوردی، اسکی، ایستادن و نشستن و راه رفتن صحیح نیاموختم. از یوگا و مربیانش در ۳۷.۵ سالگی آموختنم آغاز شد. شاید علت اسکلتی هم باشد، شاید هم علاقه‌ام از بچگی به کفش تق‌تقی. یادته؟ سوم دبستان بود اولیش، پام درد می‌گرفت و درش می‌آوردم کلی از راه پابرهنه میومدم. حتی همین پنج شش سال پیشم یک بار همین شد. به خاطر حرف مردم، خجالت نکشیدم و آزارت ندادم. اما شاید همون بار دوم، خوب درمان نشدی که تکرار شد. حالا هم که خدا رُ شکر حالت خوبه، دیگه غر نزن به جونم. قول می‌دم وزنمُ کم‌کم، کم کنم و مرتب یوگا کنم و ویتامین دی و بی و... هم بخورم و خلاصه هواتُ دارم. ده سال نمی‌تونستم حتی بدوم و طناب بزنم منی که از دیوار راست بالا می‌رفتم. پس منم کم‌تر از تو اذیت نشدم. فاطمه‌ی هوشیارتر: می‌دانی مهم‌ترین درسی که از ماجراهایم با تو گرفتم چه بود؟ گاهی کائنات به ما فرمان ایست می‌دهد، اگر آن ایست را نپذیریم و کامل نایستیم و موهبت‌هایش را درنیابیم و به جای صبوری به استمرار در مسیر، اصرار کنیم. این ایست و درس‌هایش، بارها و بارها تکرار می‌شود و تا نیاموزیمش ادامه می‌یابد. ادامه دارد... #تن_نامه

روز گفتار ۲۳ 🔔 کامنت و گروه‌های متصل به کانال‌هایمان روز گفتار، تمرین گفتگویی کاملاً بداهه است. بدون سلام و درود و آداب معمول، مانند آزادنویسی شاید نه به آن رهایی😉

Repost from N/a
اگر مدت‌هاست می‌خوای ورزش رو شروع کنی اما نمی‌دونی از کجا... این جلسه برای توئه. 🧘‍♀️ دموی رایگان حضوری یوگا، پیلاتس و کوچین
اگر مدت‌هاست می‌خوای ورزش رو شروع کنی اما نمی‌دونی از کجا... این جلسه برای توئه. 🧘‍♀️ دموی رایگان حضوری یوگا، پیلاتس و کوچینگ سلامت در باشگاه فرنام تهران برای رزرو جای خودت بهم پیام بده. ظرفیت محدوده. 🌱 @rahelelahmi

اعتدال تو دلتنگ جان‌های بسیاری و یکی، بسیار دلتنگ تو شاید این یه جور بازیِ واسه اعتدال غم و شادیِ قلب تو ✍ آسمان #تو #شعر

اعتدال تو دلتنگ جان‌های بسیاری و یکی بسیار، دلتنگ تو شاید این یه جور بازیِ واسه اعتدال غم و شادیِ قلب تو ✍ آسمان #تو #شعر

. ایستگاه رقص چهلم 💃 امشب ۱۹:۳۰ دوستان متولد تیرماه لطفاً موزیک‌های پیشنهادیتون بفرستید.🎂 #با_هم_رقصیدن_تمرین_برابریست #ایستگاه_رقص #زاد_شاد

ایستگاه رقص سی و نهم امشب ۱۹:۳۰ غم‌هایمان را با تن‌هایمان ابراز می‌کنیم.🕊

تن‌پرسش۳: دوست من، پیشنهادی دارم. لطفاً به نرمی به تنت گوش بسپار. من هم می‌سپارم. من به تنم و تو به تنت. آیا دلش می‌خواهد کودکانه، آزاد و رها، بدون آداب و ترتیب و باورهای بزرگانه، پای‌کوبی و دست‌افشانی کند؟

روز گفتار بیست و دوم بستن هفته‌ای یک پرونده‌‌ی باز خاک گرفته روز گفتار، تمرین گفتگویی کاملاً بداهه است. بدون سلام و درود و آداب معمول، مانند آزادنویسی شاید نه به آن رهایی😉

روز گفتار بیست و یکم کودکان بهترین مربیان روز گفتار، تمرین گفتگویی کاملاً بداهه است. بدون سلام و درود و آداب معمول، مانند آزادنویسی شاید نه به آن رهایی😉

. چه شب‌های بسیار و مادران بسیارتر، در همین ده سال گذشته که آوای «مکن ای صبح طلوع» سر می‌دهند. #لعل_صبر