en
Feedback
•آسـیمه•

•آسـیمه•

Open in Telegram

آســیمه: پریشان پریشانی‌های پیرِ پرنیان‌اندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بی‌محتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
196
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
‌ رضاخان هم اگر می دید با چادر چه زیبایی جهان پر می شد از قانون چادرهای اجباری #مجید_ترکابادی

‌ دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز چو گردباد به هم پیچ و چون صبا مگریز تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز تو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدار حذر ز غرش طوفان مکن، ز جا مگریز ز سست‌عهدی ایام دل‌شکسته مشو نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریز چو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوه به حق سپار دل خویش و از دعا مگریز تو از تبار دلیران خیبر و بدری چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا، مگریز به نوش‌خند منافق ز ره کناره مگیر به زهرخند معاند به انزوا مگریز چو ره به قبلۀ امن است، پایمردی کن خطا مکن، ز توهّم به ناکجا مگریز چو تیر، راهِ هدف گیر و بر هدف بنشین ز کج‌روی به حذر باش و از خدا مگریز «امین» خلق و امانت‌گزار یزدان باش به صدق کوش و خطر کن، ز مُدّعا مگریز

از بس که جنگلی شده چشمت، قرار را از لحظه‌لحظه‌های رضاخان گرفته است... #الهه_سلطانی

‌ داغ داريم نه داغی كه بر آن اخم كنيم مرگمان باد اگر شکوه‌ای از زخم كنيم مرد آن است كه از نسل سياوش باشد عاشقی شيوه‌ی مردان بلاكش باشد چند قرن است كه زخمی متوالی دارند از كوير آمده‌ها بغض سفالی دارند بنويسيد گلوهای شما راه بهشت بنويسيد مرا، شهر مرا خشت به خشت بنويسيد زنی مُرد كه زنبيل نداشت پسری زير زمين بود و پدر بيل نداشت بنويسيد كه با عطر وضو آوردند نعشِ دلدار مرا لای پتو آوردند زلف‌ها گرچه پر از خاک و لبش گرچه كبود "دوش می‌آمد و رخساره بر افروخته بود" خوب داند كه به اين سينه چه‌ها می‌گذرد هر كه از كوچه‌ی معشوقه‌ی ما می‌گذرد بنويسيد غم و خشت و تگرگ آمده بود از در و پنجره‌ها ضجّه‌ی مرگ آمده بود شهر آنقدر پريشان شده بود از تاريخ شاه قاجار به دلداری ارگ آمده بود بنويسيد كه بم مظهر گمنامی‌ هاست سرزمينِ نفسِ زخمیِ بسطامی‌ هاست ننويسيد كه بم تلّی از آواره شده‌ست بم به خال لب يک دوست گرفتار شده‌ست مثل وقتی كه دل چلچله‌ای می‌شکند مرد هم زير غم زلزله‌ای می‌شكند زير بار غم شهرم جگرم می‌سوزد به خدا بال و پرم بال و پرم می‌سوزد مثل مرغی شده‌ام در قفسی از آتش هر قدر اين ور و آن ور بپرم می‌سوزد یاد نارنج و حناهای نكوبيده بخير که در اين شهر پر از دود سرم می‌سوزد چاره‌ای نيست گلم قسمت من هم اين است دل به هر سرو قدی می‌سپرم می‌سوزد الغرض از غم دنيا گله‌ای نيست عزيز گله‌ای هست اگر، حوصله‌ای نيست عزيز ياد دادند به ما نخلِ كمر تا نكنيم آنچه داريم ز بيگانه تمنّا نكنيم آسمان هست غزل هست كبوتر داريم بايد اين چادر ماتم‌زده را برداريم تنِ تُردِ همه‌ی چلچله ها در خاک و پای هر گور چهل نخل تناور داريم مشتی از خاک تو را باد كه پاشيد به شهر پشت هر حنجره يک ايرج ديگر داريم مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست بم همين‌طور نمی‌ماند و برخواهد خاست داغ ديديم شما داغ نبينید قبول؟ تبری همنفس باغ نبينيد قبول؟ هيچ جای دل آباد شما بم نشود سايه‌ی لطف شما از سر ما كم نشود گاه گاهی به لب عشق صدامان بكنيد داغ ديديم، اميد است دعامان بكنيد بم به امّيد خدا شاد و جوان خواهد شد "نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد" #حامد_عسکری

من دختر شیرین‌سخن دورهٔ قاجار تو پست‌مدرنی و مضامین دل آزار من اهل دل و چای هل و لعل نگارم تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار من فلسفهٔ عشقم و اشراقی محضم تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار من پنجره‌ای رو به غزل، خواجهٔ شیراز تو سخت، پر از خشتی و مانند به دیوار با این‌همه عاشق شده‌ام دست خودم نیست من دختر شیرین‌سخن دورهٔ قاجار

شعرهایی که اشاره‌ای از نمونه‌های تاریخی داره بفرستید.

خبر داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد؟ چرا اینگونه، کافرگونه، بی‌رحمانه می‌خندی؟! میان چشم‌هایت ارتش نازی کمین کرده نگاهم را به تیر و شعله و سرنیزه می‌بندی #صاحب_عزیزی

و بدون توقف دارم حرف می‌زنم، حتی با اینکه خوابم میاد. خانواده که می‌دونن تا دو سه روز اول باید ساعت‌ها داستانهای منو گوش کنن: 😩

ساعت ۶ رسیدم از همون موقع بدون توقف دارم می‌خورم تمام این کم‌غذایی و بدغذایی این مدت داره جبران میشه و تمام رژیم‌هایی که گرفتم داره به فنا می‌ره🙏🏻

این بار خیلی بیشتر از همیشه از جنگ می‌ترسم، کاش جنگ نبود.

بعد سه ماه و چندروز برگشتم خونه.

یک عاشقانه آرام چقدر مفاهیمش انتزاعیه متوجه نمیشم اصلا😂

حرامزاده‌ها...

‌ فیلمو فرستادن برای خانواده مستقیم

واقعا دوباره یک جریان شبه مجاهدین داره راه می‌افته تو کشور!

بیچاره خانواده‌ش کاش حداقل اون فیلم‌های لعنتی هیچوقت پخش نمی‌شد😭

Repost from معیار🎒
میگن شهید حمیدرضا رجب‌زاده هم همسر داشته هم یه فرزند کوچیک. اون قلبی که با بی‌رحمی درش آوردید توش یه همسر و بچه مظلوم که چشم
میگن شهید حمیدرضا رجب‌زاده هم همسر داشته هم یه فرزند کوچیک. اون قلبی که با بی‌رحمی درش آوردید توش یه همسر و بچه مظلوم که چشم انتظار عزیزشونن، بود حرومزاده‌ها

ببخشید می‌گم به جز چشم در برابر چشم، قلب در برابر قلب نداریم؟ پس قاتل‌های وحشی شهید رجب‌زاده چجوری قصاص بشن که عادلانه و برابر باشه؟

Repost from شخص ثالث
جوان بسیجی را می‌دزدند و سلاخی می‌کنند و فیلمش را منتشر می‌کنند و با افتخار می‌گویند به سراغ دیگران هم خواهیم آمد؛ حساب این عمله‌های موساد با دیگران جداست؛ این‌ها را باید طوری در ملا عام به همان شکل که خون جوان مردم را ریختند به کشتن داد که دیگر کسی جرأت نکند به راحتی خون جوان مردم را بریزد؛ به قول نادر ابراهیمی؛ «ما بد خواهیم‌شان کشت، در سرزمینی که از آن ماست، قسم به جلال خدایی‌ات که بد خواهیم‌شان کشت و ماندگان‌شان را به خفت از این سرزمین بیرون خواهیم کرد.» این سرزمین دیگر جایی برای وطن‌فروش مزدور آمریکا و اسرائیل ندارد؛ این نفس‌های آخر این جماعت است.

من نتونستم فیلم شهید رجب‌پور رو ببینم اصلا. این حرامزاده‌ها براشون اعدام کم نیست؟