•آسـیمه•
Open in Telegram
آســیمه: پریشان پریشانیهای پیرِ پرنیاناندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بیمحتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
196
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
196
رضاخان هم اگر می دید با چادر چه زیبایی
جهان پر می شد از قانون چادرهای اجباری
#مجید_ترکابادی
196
دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز
چو گردباد به هم پیچ و چون صبا مگریز
تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس
عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز
تو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدار
حذر ز غرش طوفان مکن، ز جا مگریز
ز سستعهدی ایام دلشکسته مشو
نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریز
چو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوه
به حق سپار دل خویش و از دعا مگریز
تو از تبار دلیران خیبر و بدری
چو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا، مگریز
به نوشخند منافق ز ره کناره مگیر
به زهرخند معاند به انزوا مگریز
چو ره به قبلۀ امن است، پایمردی کن
خطا مکن، ز توهّم به ناکجا مگریز
چو تیر، راهِ هدف گیر و بر هدف بنشین
ز کجروی به حذر باش و از خدا مگریز
«امین» خلق و امانتگزار یزدان باش
به صدق کوش و خطر کن، ز مُدّعا مگریز
196
داغ داريم نه داغی كه بر آن اخم كنيم
مرگمان باد اگر شکوهای از زخم كنيم
مرد آن است كه از نسل سياوش باشد
عاشقی شيوهی مردان بلاكش باشد
چند قرن است كه زخمی متوالی دارند
از كوير آمدهها بغض سفالی دارند
بنويسيد گلوهای شما راه بهشت
بنويسيد مرا، شهر مرا خشت به خشت
بنويسيد زنی مُرد كه زنبيل نداشت
پسری زير زمين بود و پدر بيل نداشت
بنويسيد كه با عطر وضو آوردند
نعشِ دلدار مرا لای پتو آوردند
زلفها گرچه پر از خاک و لبش گرچه كبود
"دوش میآمد و رخساره بر افروخته بود"
خوب داند كه به اين سينه چهها میگذرد
هر كه از كوچهی معشوقهی ما میگذرد
بنويسيد غم و خشت و تگرگ آمده بود
از در و پنجرهها ضجّهی مرگ آمده بود
شهر آنقدر پريشان شده بود از تاريخ
شاه قاجار به دلداری ارگ آمده بود
بنويسيد كه بم مظهر گمنامی هاست
سرزمينِ نفسِ زخمیِ بسطامی هاست
ننويسيد كه بم تلّی از آواره شدهست
بم به خال لب يک دوست گرفتار شدهست
مثل وقتی كه دل چلچلهای میشکند
مرد هم زير غم زلزلهای میشكند
زير بار غم شهرم جگرم میسوزد
به خدا بال و پرم بال و پرم میسوزد
مثل مرغی شدهام در قفسی از آتش
هر قدر اين ور و آن ور بپرم میسوزد
یاد نارنج و حناهای نكوبيده بخير
که در اين شهر پر از دود سرم میسوزد
چارهای نيست گلم قسمت من هم اين است
دل به هر سرو قدی میسپرم میسوزد
الغرض از غم دنيا گلهای نيست عزيز
گلهای هست اگر، حوصلهای نيست عزيز
ياد دادند به ما نخلِ كمر تا نكنيم
آنچه داريم ز بيگانه تمنّا نكنيم
آسمان هست غزل هست كبوتر داريم
بايد اين چادر ماتمزده را برداريم
تنِ تُردِ همهی چلچله ها در خاک و
پای هر گور چهل نخل تناور داريم
مشتی از خاک تو را باد كه پاشيد به شهر
پشت هر حنجره يک ايرج ديگر داريم
مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست
بم همينطور نمیماند و برخواهد خاست
داغ ديديم شما داغ نبينید قبول؟
تبری همنفس باغ نبينيد قبول؟
هيچ جای دل آباد شما بم نشود
سايهی لطف شما از سر ما كم نشود
گاه گاهی به لب عشق صدامان بكنيد
داغ ديديم، اميد است دعامان بكنيد
بم به امّيد خدا شاد و جوان خواهد شد
"نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد"
#حامد_عسکری
196
من دختر شیرینسخن دورهٔ قاجار
تو پستمدرنی و مضامین دل آزار
من اهل دل و چای هل و لعل نگارم
تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار
من فلسفهٔ عشقم و اشراقی محضم
تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار
من پنجرهای رو به غزل، خواجهٔ شیراز
تو سخت، پر از خشتی و مانند به دیوار
با اینهمه عاشق شدهام دست خودم نیست
من دختر شیرینسخن دورهٔ قاجار
196
خبر داری که شهری روی لبخند تو شاعر شد؟
چرا اینگونه، کافرگونه، بیرحمانه میخندی؟!
میان چشمهایت ارتش نازی کمین کرده
نگاهم را به تیر و شعله و سرنیزه میبندی
#صاحب_عزیزی
196
و بدون توقف دارم حرف میزنم، حتی با اینکه خوابم میاد.
خانواده که میدونن تا دو سه روز اول باید ساعتها داستانهای منو گوش کنن: 😩
196
ساعت ۶ رسیدم
از همون موقع بدون توقف دارم میخورم
تمام این کمغذایی و بدغذایی این مدت داره جبران میشه و تمام رژیمهایی که گرفتم داره به فنا میره🙏🏻
196
ببخشید میگم به جز چشم در برابر چشم، قلب در برابر قلب نداریم؟
پس قاتلهای وحشی شهید رجبزاده چجوری قصاص بشن که عادلانه و برابر باشه؟
196
Repost from شخص ثالث
جوان بسیجی را میدزدند و سلاخی میکنند و فیلمش را منتشر میکنند و با افتخار میگویند به سراغ دیگران هم خواهیم آمد؛ حساب این عملههای موساد با دیگران جداست؛ اینها را باید طوری در ملا عام به همان شکل که خون جوان مردم را ریختند به کشتن داد که دیگر کسی جرأت نکند به راحتی خون جوان مردم را بریزد؛ به قول نادر ابراهیمی؛ «ما بد خواهیمشان کشت، در سرزمینی که از آن ماست، قسم به جلال خداییات که بد خواهیمشان کشت و ماندگانشان را به خفت از این سرزمین بیرون خواهیم کرد.» این سرزمین دیگر جایی برای وطنفروش مزدور آمریکا و اسرائیل ندارد؛ این نفسهای آخر این جماعت است.
