روح هزاران زن در یک بدن
Open in Telegram
کشیده شده به سمت جزییات و عمق.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
235
Subscribers
+224 hours
+47 days
-230 days
Posts Archive
یادم میاد حرفات
هر بار عین سوزن
میسوزه وقتی هر بار
به فکر تو بودم
چند وقته مثل دودم
تر میکنن چشمام
چند وقته مثل دودم
تر میکنن چشمام
چشمام سنگین میشه و دهنم بوی شب میگیره، بهت گوش میدم
اول قلبم توی تنم میریزه و بعد اشکام…..
انقدر که جدا از زیبایی، احساس داری، احساس میدی:)
آرومم کردی، حالا خوابم کن🖤
میترسم ببوسمت
لبانت بوی شعر بگیرند
که به خانه برگشتی
مادرت بگوید
دهانِ کدام شاعرِ ولگردی را بوسیدهای؟
لطیف هلمت
توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه ی غمگین میبینم چه سیاهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگین میبینم داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه نفسم در نمیاد جمعه ها سر نمیاد کاش میبستم چشامو این ازم بر نمیاد داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه عمر جمعه به هزار سال میرسه جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه آدم از دست خودش خسته میشه با لبای بسته فریاد میکنه داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه جمعه وقت رفتنه موسم دل کندنه خنجر از پشت میزنه اون که همراه منه داره از اب سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه
ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حاليست
مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود ديد گمان برد که مشکين خاليست
میچکد شير هنوز از لب همچون شکرش
گر چه در شيوه گری هر مژهاش قتاليست
ای که انگشت نمايی به کرم در همه شهر
وه که در کار غريبان عجبت اهماليست
بعد از اينم نبود شابه در جوهر فرد
که دهان تو در اين نکته خوش استدلاليست
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نيت خير مگردان که مبارک فاليست
کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که از ناله تنش چون ناليست
برای یک دل منتظر:)
۳۱ خرداد
