en
Feedback
‌ ‌ارغوانِ بی ابتهاج ‌

‌ ‌ارغوانِ بی ابتهاج ‌

Open in Telegram

" ارغوانم را دیدی سر راه؟ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 ‌‌ 『 مرا ببخشید اگر نوشته‌هایم شمارا یاد کسی می‌اندازد』 ‌‌ ناشناس: @Arghavan_ebtehajbot ‌‌ •چنل متعلق به شخص خاصی نیست و پیام‌ها به فرد خاصی اشاره ندارد

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
364
Subscribers
-124 hours
-197 days
+530 days
Posts Archive
اگر روزی فراموشی به سراغم آمد کافیست فقط نامت را در گوشم زمزمه کنی؛ قلبم به یاد خواهد آورد، دلیل تپیدنش را . ."🤍

یه تنه دلیل شدی پنچر شَم و . .

امشب که بین مردن و موندن گیر کردم، فقط یه نفر از ته دلش بودنمو فریاد زد و اون تو بودی نمیدونم تو این دنیای تاریک و غمگینم چیشد که تو یهو مثل یه نور وارد زندگیم شدی ولی اینو خوب میدونم‌که خدا تورو برام فرستاد که بتونم به زندگیم امیدوار شم تو اومدی که بمونم اومدی که همه ی آدمای سیاه زندگیمو فراموش کنم اومدی که باعث خنده هام شی اومدی که زخم هایی که بقیه بهم زده بودن رو درمان‌کنی نمیدونم جواب‌کدوم‌کار خوبمی ولی، کاش از تو چند تا بود . . . نوایِ من؛🩶

"مرا به خاطر دل شکسته ام ببخش . .🩶

Repost from HeroG🌱
سال ۱۴۰۸ با اون دختره که وقتی هیچی نداشتم باورم داشت : 🌿 @Herochnl
سال ۱۴۰۸ با اون دختره که وقتی هیچی نداشتم باورم داشت : 🌿 @Herochnl

Mohsen Chavoshi - Khodahafezi Talkh.mp37.28 MB

`من دهان باز نکردم، که نَرَنجی از من . .

پر از حرفم، کسی اما زبانم را نمی فهمد .

"شبیه بغضِ نوزادی که، ساعت هاست می گرید

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

یه درخت از سمتی میوفته که بهش تکیه داده..

- محبوبم؛ شما که نیستید، دیگر موی بلند می‌خواستم چه کار؟ به قولِ آقای شاعر: آنکه باید گره از زلفم بگشاید، نیست. کوتاهش کردم تا هر صبح در آینه‌ یادم نیفتد که روزی، دست هایت ، لای موهایم خانه داشت . . 🩶 "

اگر کوسه‌ها آدم بودند، در قلمروشان بی تردید مذهبی وجود داشت که به ماهیان می‌آموخت: «زندگی واقعی در شکم کوسه‌ها آغاز میشود»"

چشمِ خود بستم که دیگر چشمِ مستش ننگرم ناگهان دل داد زد، دیوانه من مییبینمش!❤️‍🩹

قهوه ی چشمانت، اشتیاقِ ایستادن را در من بیدار میکند :)"🤎

-گاهی باید تاریک شد تا نور را پیدا کرد-

‌ "وشاید مارا‌ در پسِ‌ این‌ ‹ دوری‌ › دیداریست ! ‌

Repost from N/a
من واقعاً ”نبود“ رو به ”کمبود“ ترجیح میدم. ‌

دستم نمیرسد،به بلندای چیدنت باید بسنده کرد،به رویای دیدنت

نیاز دارم که اتفاقی بیفتد و از من بپرسند: "خب بگو ببینم چه احساسی داری؟" و من در جواب بگویم: "سر از پا نمی‌شناسم."