ارغوانِ بی ابتهاج
Open in Telegram
" ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 『 مرا ببخشید اگر نوشتههایم شمارا یاد کسی میاندازد』 ناشناس: @Arghavan_ebtehajbot •چنل متعلق به شخص خاصی نیست و پیامها به فرد خاصی اشاره ندارد
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
367
Subscribers
-624 hours
-397 days
+930 days
Posts Archive
من که یادم نمیره تو این روزا کی کنارم بود، کی عقب کشید و کی ادای بودن رو دراورد.
ولی عمیقا عاشق روزیم که زندگیم به نتیجه برسه و اونایی که تو این روزا کنارم نبودن برگردن !😮💨
سرنوشت در سنی غمگینم کرد،
که مردم در آن سن، آرزوهایشان را زندگی میکنند .
دلم واسه کی بسوزه جون دلم :)
واسه تو؟ واسه ما؟ واسه من؟ واسه خانوادمون که دیگه چیزی ازش نمونده؟ :) واسه عشقم؟ واسه خودم؟ واسه آیندم؟ واسه گذشتم؟
کی اینجا مقصره ؟ :)
چرا فقط من دارم پس میدم پس :)
تا زمانی که همه آدمای قدیمی رو از زندگیم بیرون کنم و فراموش کنم همینجا پیش خودتونم ..
حداقلش اینه شما منو قضاوت نمیکنید و گوش میکنید به حرفام🫠
از ته دلم خسته شدم
دیگه از فهموندن مسائل خیلی ساده به بقیه خسته شدم
از جنگیدن برای چیزی که تو روابط دیگه خیلی نرماله خسته شدم
اینکه بخوام دست بکشم از اشتباه و جایی برم که دوست داشته بشم، بد بودنه؟
باشه پس میخوام بد باشم
ولی زندگیم رو وقف فهموندن حرف به بقیه نکنم !
نخون مهم نیست :) همه ترسم این بود که یه روز حسرت روابط بقیه رو بخورم.. اینکه داشتن دوستای خوب و امن که با دیدنشون حالم خوب شه و از هربهونه ای برای خوش گذروندن استفاده کنیم، واسم بشه یه زخم گوشه ی قلبم . . که با دیدن عکس و فیلمای بقیه یه نفس عمیق میکشم و هزار تا چرا توی سرم میچرخه. داشتن یه پارتنر سالم و تلاشگر که وقتی میبینمش همه ی دغدغه هام یادم بره چون پس ذهنم میدونم که اون حواسش بهم هست و مراقبمه که نترسم از فشار های زندگی که نشه با دیدن روابط بقیه گریه کنم و بگم پس من چی ؟ :) که منم تو جمع های دوستانهام از کارهایی که برام کرده و لحظه هایی که از ته دل بهم حس خوشبختی داد رو با ذوق تعریف کنم . . نه با شنیدن خاطره روابط بقیه حسرت بکشم :) میترسیدم که یه روز روم نشه بگم من، منم ! روم نشه از زندگیم بگم از روز هام بگم از لایف استایل و تفریحات و اطرافیانم بگم میترسیدم که یه روز برسه که من با دیدن خانواده بقیه یه ای کاش بزرگ تو سرم پلی شه و غم دنیا رو سرم آوار شه. روح بلند پرواز و پرتوقع ام داره زیر اینهمه فشار از آدمای اشتباه اطرافم له میشه و قلبِ مهربونم داره با حسادت به شادی بقیه سیاه میشه دیگه نمیتونم واسه خوشحالی بقیه ذوق کنم نمیتونم بگم چقد خوب که انقد دوست داره چون یه آدم زخم خورده پس ذهنم همش میگه چرا بقیه عشق حس کنن و تو حرص؟ چرا بقیه آره ولی تو نه؟ و فقط خدا میدونه که این بد شدن دختر کوچولوی وجودم چقد داره ناراحتم میکنه:)) چقد حیف شدم . .
اگه برگشت و من نبودم چی؟
اگه دیگه قلبم با دیدنش تند تند نزد چی؟
اگه اومد سرشو گذاشت رو پاهام و من ذوق نکردم چی؟
اگه خسته شم، دل زده شم، کم بیارم و به نبودنش عادت کنم چی؟
اگه دیگه اون دختر کوچولویِ با شور و ذوق نبودم و رفتنش پیرم کرد چی؟
برگرده منُ با یه قلب چروک و پیر و یخ زده ببینه و دوباره بره چی؟
کی برمیگرده؟
اگه دیر برگشت و قسمتم تنهایی شد چی ... !
عزیزم تو با هر مدل، زبون، سبک و تن صدایی ام حرف بزنی
اونی که نفهمه، بازم نمیفهمه.
دیلیت کن و نفس بکش😮💨
