ارغوانِ بی ابتهاج
Open in Telegram
" ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 『 مرا ببخشید اگر نوشتههایم شمارا یاد کسی میاندازد』 ناشناس: @Arghavan_ebtehajbot •چنل متعلق به شخص خاصی نیست و پیامها به فرد خاصی اشاره ندارد
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
367
Subscribers
-624 hours
-397 days
+930 days
Posts Archive
دخترِ قشنگم
#نصیحت از من به تو: ¹.اونی که تو همه لحظاتت نمیتونه کنارت باشه رو بزار کنار ².اونی که کارهای خودش رو به بودن کنار تو اولویت میده رو بزار کنار ³.اونی که توجه کردن بلد نیستُ بزار کنار ⁴.کسی که بلد نیست به رنگ لاک و آرایش و لباس جدیدت دقت کنه رو بزار کنار ⁵.اونی که وقتی بهش میگی دارم میرم بیرون، به جای گفتنِ : "بیام سراغت؟" ، "خوش بگذره بهت" ، "چقد پول بزنم برات؟" و " مراقب خودت باش" ، با یه اوکی راهیت میکنه رو بزار کنار. ⁶.اونی که از نشون دادنت به بقیه میترسه رو بزار کنار ⁷.اونی که از محبت کردن بهت توی جمع دوستها و فامیلاش خجالت میکشه رو خیلی زودتررر بزار کنار ⁸.اونی که نبودنش رو مدام توجیه میکنه و هرکاری انجام میده جز "کنارخانومیبودن" رو سریعا بزارش کنار ⁹.اون پسر بچه رو که بلد نیست تو روزها و مناسبت های مهم واست خاطره بسازه رو اول آتیش بزن و بعد بزار کنارر ¹⁰. اونی که حتی دو هفته یک بارم به اینکه چجوری میتونه خوشحالت کنه رو بزار کنار ¹¹. اونی که مجبوری ازش بخوای که بهت توجه کنه، گل بخره، بیرون ببرتت و ... رو بزار برگرده خونه مامانش •_• ¹². اون بی لیاقت که قدر بودنات رو نمیدونه و قدرشناسی کردن رو بلد نیست سریععع بزار کنار ¹³. اونی که تورو هاید نگه میداره تا دوتا فالوور نیمکت ذخیره رو از دست نده رو ساعت ۹ شب با آشغالا بزار دم در ¹⁴. اونی که پای درد دلات و حرفای تو ذهنت نمیشینه رو بزار کنار ¹⁵. اون کودکی که بلد نیست مشکلات رابطه رو حل کنه و به جای حرف زدن و شفاف سازی، سکوت میکنه و فرار کردنو ترجیح میده رو بزار بره تو مهد کودک قبلیش.
يه سريا هستن كافيه به چشمات نگاه كنن.
حتی اگه كلی هم بخندی باز می گن چرا ناراحتی؟
همونايی كه حتی از نحوه ی تايپ كردنت تو چتا
از سكوت كردنت و نگاهت می فهمن تو چته.
“من به اونا می گم واقعی ترينها.”
این پیام رو اینجا میزارم تا دیگه هیچوقت اشتباه رو تکرار نکنم و به آدمای اضافی زندگیم فرصت ندم. کسایی که سطح تلاش کردنشون برای زنده موندن من، یک بار زنگ زدنه. کسایی که از ارتباط داشتن با بقیه فقط رفع نیاز های خودشون رو یاد گرفتن. کسایی که نه تنها آدمِ اصلی زندگی نمیتونن باشن، بلکه حتی انسان هم نیستند! چه بسا هرانسانی از دیدن یکی دیگه لبِ پرتگاه، میترسه ! کسایی که توقعشون از گفتنِ "خوبی؟" فقط شنیدنِ "ممنون"، نه فهمیدن دردایی که تجربه شده. کسایی که از زجر کشیدن و آسیب زدن به دیگران تغذیه میکنن و برای رسیدن به اهدافشون آدم میکشن ! اونایی که نه تنها تو حال بدت کنارت نیستن، بلکه برای افزایش حال بدت تلاش میکنن. کسایی که اسید میریزن رو پوستت و میگن :《 خودت ام تو این کار مقصر بودی 》 کسایی که سود و برکت زندگیشون تو ضربه زدن به دیگران و سواستفاده کردن از بقیه اس اونایی که تو سختیا قایم میشن و موقع حرف زدن، عاشق سینه چاکن کسایی که واسه رسیدن به اهدافشون از رو جنازه نزدیک ترین افراد زندگیشون رد میشن کسایی که قلبشون از سنگه، براشون مهم نیست اونی که رو تخت بیمارستانه ۱۵ سالشه یا ۸۰ سال، مهم نیست دردی که داره میکشه باعثش کیه، فقط لذت بردن از زندگی خودشون براشون مهمه. اونایی که تورو درحال جون دادن میبینن و آب دستت نمیدن ! اونایی که از نابود کردن آینده دیگران نمیترسن، از خدا و از کارما و صدای درد کشیدن دیگران نمیترسن کسایی که جونتو میگیرن و جنازتو ول میکنن تا یه آدم بهتر ازت مراقبت کنه ! و موقع دیدنت لبِ پرتگاه، نه تنها نگران نمیشن بلکه بالاخره نقشه اشون عملی میشه و از مردنت خوشحال میشن و حتی دنبال مراسم خاکسپاریتم نمیگردن! حالا که زنده موندم، زندگی میکنم نه با آدمای قبل با اونایی که منو از مردن منصرف کردن با کسایی که دلشون میخواد کنارم باشن و دنبال بهونه واسه دک کردنم نیستن! مُردید واسه من.
مگر من از وطنم چه میخواستم؟
جز لقمهای نان و خیالی آسوده،
جز تکهای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد،
جز پنجرهای که رو به عشق و آزادی گشوده شود.
بقیه ۴ صبح لایف استایل میزارن
ما از شدت سر و صدا بیدار میشیم
بمیرم برات که تو خاورمیانه زندگی میکنی ایرانی:)))
عجیبه؛ فکر میکردم اگه یه روز ترکم کنی یا ناامیدم کنی، کل دنیا رو روی سرت خراب میکنم. اما حالا که اون روز رسیده، فقط یه خلأ بزرگ حس میکنم. یه جور خالی شدن محض. انگار تمام اون کلمههایی که برای توضیح خواستن داشتم، تبخیر شدن. پایان واقعی برای من، یه انفجار پر سر و صدا نیست؛ یه فروپاشی آروم و بیصدا توی اعماق قلبمه.
"وقتی دیگه ازت دلخور نیستم، یعنی دیگه برام وجود نداری"
امروز از زمین و زمان متنفرم
از خودم متنفرم، از تو متنفرم، از زنده بودنم متنفرم. از اینکه تنفرم واسه هیچکی مهم نیس متنفرم. از اینکه صدای زجر کشیدنمو میشنون و باز از کنارم رد میشن متنفرم از سگ دو زدن واسه دیده شدن متنفرم از اینکه مجبورم خودمو تو دل کسی که عاشقشم جا کنم متنفرم از این حقارت خودم متنفرم از اینکه واسه آیندم تلاش نمیکنم متنفرم از اینکه آیندم واسه هیچکی مهم نیس متنفرم از اینکه اجازه دادم تو بیای همه چیزمو ازم بگیری و خودتو خرج یکی دیگه کنی متنفرم از این حال بدی کشیدن متنفرم از این دیده نشدن و بی اهمیت بودن متنفرم از این اعتیادی که بهت دارم متنفرم از اینکه نبودنت برام عادی نمیشه متنفرم از اینکه گذاشتم نابودم کنی و جنازمو یه گوشه پرت کنی متنفرم از خودم متنفرم.
فقط خدا میتونه این حجم سنگین بغض و فشاری که دارم تحمل میکنمُ از روم برداره
و فقط خدا میدونه چقد سخته غمت از عزیزترین کس زندگیت باشه چقد سخته تنهایی با هزار تا درد دست و پنجه نرم کنی چقد سخته که به زور خودتُ تو دل کسی جا کنی چقد سخته که کسی این گونی های سنگین درد رو از دوشت برنداره چقد سخته که تو این شرایط هیچ پایی نباشه که سر ات رو روش بزاری و گریه کنی چقد سخته که تلاش کنی و نادیده گرفته بشی و کسی قدرتو ندونه چقد سخته به چشم نیومدن، دیده نشدن، بی اهمیت شدن. پوست ما کلفت شد از بس خودمون مرد خودمون بودیم و مشکلاتمونو حل کردیم. انقد داد زدم و شنیده نشیدم، انقد خودم مشکلات ام رو حل کردم و زخمام رو باند پیچی کردم که دیگه کسی دلش نخواست ازم مراقبت کنه... انگار بقیه ام به این عادت کردن :)
