𝐌𝐔𝐒𝐄
Open in Telegram
205
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1930 days
Posts Archive
205
Repost from N/a
حالمان خونین است دستانمان خونین است خاکمان خونین تر این روز ها چیزی جز یاد و خاطره ی خون جلوی چشمانم نمیاد و بغض بغضی مانند سنگ گلویم را میتراشد و نه پایین میرود نه میتوانم بالایش بیاورم چشمانمان خسته از خون گریه کردن و دلمان خسته از نا امیدیست اغلب در اخر نوشته هایم یک پرتو از امید را مینویسم اما حال انگار که کور شده باشم هیچ امیدی نمیبینم حتی نمیتوانم پایان خوشی برای این داستام بسازم فقط میتوانم بگوییم کاش جوری دیگر پیش میرفت کاش تجربه ی جمعیمان متفاوت بود🕊️
205
يكى ازم پرسيد
چطورى انقدر آرومى؟ انگار هيچى برات مهم نيست
بهش گفتم :
همه چيزايى كه ترسيده بودم سرم بياد سرم اومد ديگه نگران چی باشم؟!
205
به ياد آنان كه جسارت بيشترى از ما داشتند، حرف مارا بلندتر فرياد زدن _ امروز در كنار ما نيستند.
