en
Feedback
مردی نشسته در ایوان؛

مردی نشسته در ایوان؛

Open in Telegram

@Mardineshastadarivanbot

Show more
Iran107 179The category is not specified
932
Subscribers
+4224 hours
+3127 days
+66830 days
Posts Archive
در جستجوی بیماری بود، دنبال دردی جسمی، رنجی که می‌کشید هیچ نمودی نداشت، حال بدی که پیوسته عمق می‌گرفت بی‌هیچ نشانه و انعکاسی در دنیای بیرون، نیاز داشت بداند از چه رنج می‌کشد، دردی ملموس می‌خواست، کبودی، خون‌مردگی، تاول، آنقدر گذر حالات و عواطف در وجودش سرعت گرفته بود که دیگر گذشته‌ش برای خودش نبود، گویی خاطراتش قصه‌هایی مبهم و نادقیق از احوالات کسی‌دیگر بود، سالها ملالی‌مدام موذیانه و بیصدا تکه‌ای از گذشته‌ش را می‌دزدید و حافظه‌ش را آرام آرام به خوابی عمیق فرو می‌برد، دیگر پیرتر از آن بود که دوباره متولد شود، خدایش از همیشه ساکت‌تر و آسمان نیز سرگرم بازی‌کردن با ابرهایش بود، پشت انگشتانش را روی پیشانیش گذاشت، تبی در کار نیست، حتی قلبش نیز به ضرباهنگ منظم همیشه می‌زد، حالا بدنش هم با بی‌تفاوتی رهایش کرده بود، مانند تمام سنجاق‌سرهای زیر تخت، شبیه همه‌ی خودکارهای بیک افتاده پشت نیمکت، و مثل تک‌دانه‌های برنج زیر کابینت با خودش تکرار کرد؛ «دیگر هرگز پیدا نمی‌شوم»

برایم نوشته‌های خود را بفرستید، نوشته‌هایی که اخیرا نوشتید! http://t.me/HidenChat_Bot?start=840793562

[شما می‌تونی با من همدردی بکنی، می‌تونی بفهمی من چمه، اما حسش نمی‌تونی بکنی. راز این دیالوگ از فیلم طعم گیلاس اینه که تا آخر گوش کنیدش. اونجا که میگه: آقا یه توت ما رو نجات داد.]

911694014.mp32.41 MB

عباس_کیارستمی_و_هوشنگ_ابتهاج_عشق.mp33.59 MB

البته در بین آدم‌های عادی نیز این مسئله به وفور دیده می‌شود و تفاوت آن با ما این است که ما می‌فهمیم دچار چه هستیم و آن‌ها نمی‌دانند. این ندانستن باعث می‌شود تا خیلی به تنهایی توجه‌ای نداشته باشند.

چرا ما دچار این نوع تنهایی می‌شویم؟ این مسئله بیشتر در بین کتاب‌خوان‌ها شایع است؛ زیرا توقع و انتظار ما نسبت به هرچیزی با کیفیت‌تر و عمیق‌تر می‌شود و دست رد به سینه‌ی صحبت‌ها، رفاقت‌ها و روابط سطحی می‌زنیم؛ دیگر اکیپ‌های چند نفره‌ی سطحی خوش‌حال مان نمی‌کند و حتی تفریحات و سرگرمی ها نیز با آدم‌های پیرامون‌مان کیفیت چندانی ندارد و این مسئله باعث می‌شود تا تنهایی را حتی در جمع یا در صف خانواده نیز احساس کنیم.

من با آدم‌های زیادی برخوردم که از همین نوع تنهایی رنج می‌بردند، شاکی بودند و نمی‌دانستند در قبالش چه کنند. همین ندانستن باعث می‌شد تا حس کنند از جامعه طرد شده اند، در حالی‌که این نوع تنهایی ربطی به جامعه ندارد و بیشتر یک کنش و تحول درونی است.

این نوع تنهایی تقریبا دامن‌گیر همه شده و در بطن همه‌ی صحبت‌ها رگه‌هایی از این نوع تنهایی دیده می‌شود.

این‌روزها همه از تنهایی شاکی‌ایم، اما اغلب بیشتر ما نمی‌دانیم دچار چه نوع تنهایی شده‌ایم. اروین یالوم در کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیالیستی می‌گوید ما اغلب دچار تنهایی درونی می‌شویم، تنهایی که بیشتر در جمع احساس می‌شود.

موزیک قفلی این‌روزای خود را بفرستید. http://t.me/HidenChat_Bot?start=840793562

همه‌ی مباحث علوم روان‌شناسی برایم جذاب و خواندنی است.

چقدر دوست داشتم منم دانشجوی رشته‌ی روان‌شناسی بودم...

نمی‌دانم دارم روز‌هایم را می‌کشم، یا روزهایم دارند مرا ‌می‌کشند. ‏در هر صورت جنایتی در حال وقوع است. فئودور داستایفسکی

ما ادامه می‌دهیم! https://t.me/Mshhoria/780

در باب فولدر «برای آزادی» من پنج ماه‌ قبل از امروز در‌ کانال تلگرامی‌ام در مورد این نوشتم که خواندن یادداشت‌های نویسندگان جوان و نوجوان افغانستانی را چقدر دوست دارم. در ادامه به این حرفم، یکی از دوستانِ خوب برایم ایده‌ دادند که یک فولدر بسازم برای کانال‌های نویسندگان جوان و نوجوان افغانستانی تا خوانده شوند. من فولدر را ساختم و حدود بیست کانال اضافه کردم از همین نویسندگان نوجوان؛ البته نمی‌شود به طور قاطع گفت نویسندگان، چون هیچ‌کدام از ما خودمان را نویسنده نمی‌دانیم. حالا تعداد کانال‌های این فولدر به تقریباً هفتاد رسیده است و بعد از این‌که خیلی‌ها در موردش نوشتند، فکر می‌کنم بهترست من هم چیزهایی در‌ این باب نوشته باشم. «برای آزادی» را من کاملا اتفاقی برای اسم این فولدر انتخاب کردم ولی فکر می‌کنم همین اسم، خود به تنهایی می‌تواند خیلی خوب و کامل، توصیف این فولدر را کند. کانال‌های این فولدر، انقلابی یا نویسندگی نیست. اکثر این نویسندگان جوان/نوجوان پژوهش، مقاله، رمان یا کتابی نمی‌نویسند، بلکه همه به نحوی می‌نویسند تا اظهار وجود کنند، تا هویت‌ داشته باشند، تا در این حبس, سکوت را بشکنند. آن‌ها از روزمرگی‌هایشان می‌نویسند و با همین یادداشت‌، خاطره و جستارهای کوتاه، نامرتب یا کاملاً اتفاقی به نحوی قیام می‌کنند در برابر این حبس. هدف این فولدر بسیار ارزشمندتر از آن است که به آن فقط برچسب نویسندگی را زد؛ هیچ‌کدام از ما روزانه پنجاه یا هزار کلمه نمی‌نویسیم اما با همین یادداشت‌ و روزمرگی‌های جسته گریخته‌‌ی واقعی در مقابل جامعه‌ی سرکوب‌گر که همواره در صدد خاموش‌ کردن و گرفتن هویت‌مان است، صدا بلند می‌کنیم و می‌گوییم: ما هستیم. لینک فولدر: https://t.me/addlist/Jknx4hMb-BNjYjc9

برای من همیشه جواب داده.

قدم زدن همیشه معجزه کرده برا خوب کردن حالم و همچنین گریه و نوشتن 🌱

دوش می‌گیرم.