مَطرود
Open in Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
308
Subscribers
-324 hours
-117 days
-1030 days
Posts Archive
+ خورشید به ماه گفت:
جایمان را عوض کنیم؟
- ماه گفت:
آیا میتوانی طاقت بیاوری برای کسایی که شبها گریه میکنند؟
+ خورشید گفت:
آیا تو میتوانی افکار کسانی را تحمل کنی که برای گریه کردن منتظر شب میمانند؟
چی میشد مغزم رو در میآوردم مینداختمش تو چرخ گوشت.
تمام ترس و افکار منفی و ناکامی هایی که تومغزم ریشه بسته بود و چرخ میکردم و باهاشون همبرگر درست میکردم و به عنوان شام سر میز سروش میکردم.
بعد تمام آدم هایی که مسبب این آشوب فکری و انزوای عقلی بودن رو دعوت میکردم و مجبورشون میکردم که از اون همبرگر بخورن.
تمام افکار ترسناک و مسموم ذهنم وارد بدنشون میشد و کالبد کثیف و بیمصرفشون رو تسخیر میکرد. شاید اون موقع میتونستم سر راحت روی بالش بذارم و بدونم قراره از این به بعد اونا عذاب بکشن و درک کنن که باعث چی شده بودن.
