en
Feedback
State of Iman

State of Iman

Open in Telegram

محمدهادی فروزش نیا

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
210
Subscribers
+324 hours
+57 days
+530 days
Posts Archive
مستورِ کوهِ طور، ز سترِ عدم در آی مست از شراب بگرد و به گرد حرم در آی این جمعیت بخاطر تو پریش خاطرند ای جمعِ خاطرِ جمع، همین صبحدم در آی ابیات از بنده

یکی از کم نظیرترین ترانه های پاپ ایرانی که در آن نه یک درام پرشور عاشقانه، بلکه یک مالیخولیای خانگی روزمره - آن هم از زبان یک زن - مضمون روایت است.

چشمی چنان کجاست تا نگه کند مرا دستی چنان کجاست که در آغوش گیردم رویی چنان کجاست که رویاروی من شود مرگی مگر کجاست تا که بمیردم جامی چنان کجاست تا که برکشم اشکی چنان کجاست تا که بریزدم مویی چنان کجاست تا که چون طناب روی مزار خویش، ایستان آویزدم ابیات از بنده

photo content

First blossoms
First blossoms

جلسه تراپی امروز با گابی در مورد افسردگی پس از زایمانش
جلسه تراپی امروز با گابی در مورد افسردگی پس از زایمانش

نمونه ای از واکنش ها به این موضوع
+6
نمونه ای از واکنش ها به این موضوع

پ.ن: این رویداد (منظورم در افتادن مخالفان حکومت به ورطه ی تئوری توطئه و جادوی سیاه و فلان) همچنین شاید به این معناست که مدعیات قدیمی مخالفان حکومت (و حتی قرائت حکومتی از دین) مبنی بر اینکه "ما با خرافات مبارزه میکنیم" تا چه حد سست و بی پایه است و خودِ اینان هم در بزنگاه ها تا چه اندازه خرافاتی اند، و چه بسا سنخی از خرافه گرایی اصولا بخشی از گذشته تاریخی این سرزمین است که به همین راحتی نمی‌شود از دستش گریخت و هربار به شکلی نوین رخ می نماید.

در باب سوزاندن بت بعل جالب است که رائفی‌پور که سال‌هاست از فراماسونری و نشانه‌شناسی شیطان‌پرستی و فلان نماد و فلان عدد و جادوی سیاه و غیره حرف می‌زند، امروز خودش گرفتار منطق خودش شده و باید منطقاً برای عده‌ای توضیح دهد که آن مجسمه صرفاً تکه‌ای سنگ یا چوب است که نماد هیچ چیزی نیست و سازوکار قدرت در جای دیگری در حال رقم خوردن است و نه توسط یک تکه چوب. و اتفاقاً این لحظه می‌تواند لحظه insight رائفی‌پور نسبت به مرضی باشد که سال‌هاست درگیرش شده. یعنی رائفی‌پور از خلال منطقی‌تر دیدن قضیه، می‌تواند روبه‌روی سال‌ها اراجیف‌گویی پارانویید خودش هم بایستد و همان‌ها را هم نقد کند. بدا که طبیعتاً این اتفاق روی نخواهد داد و احتمالاً رائفی‌پور و طرفداران او در دام تله‌ی بازتولیدکننده‌ی اختلال خواهند افتاد؛ تله‌ای که به شدت علیه هرگونه insight کار می‌کند و آن این است که: «نه، آن فرق می‌کرد.»

I'm hooked on قسمت ۶ | بنیان‌های نارضایتی و صلح مسلح ایرانیان on Castbox. Check out this episode! https://castbox.fm/vb/900865653

اخیرا داشتم اپیزود اخیر پادکست "ایران تاک" محمد فاضلی را گوش میکردم. در این اپیزود، فاضلی طی یک گفتگو با یاسر عرب، تلاش می‌کند موضعش را در مورد اعتراضات اخیر بیان کند. فاضلی اپیزود را با ابراز احساس اندوه خودش در مورد کشته شدگان اعتراضات شروع می‌کند و به نکته جالبی اشاره می‌کند: اینکه مردم در حال کشته شدن در خیابان ها هستند اما او و امثال او (یعنی دانشگاهیان و روشنفکران) کار زیادی از دستشان بر نیامده - سخنانی که عذاب وجدان درونی فاضلی از عملکرد خودش در قبال اعتراضات را نشان می‌دهد. در ادامه، اپیزود شکل و شمایل جالبی پیدا می‌کند. گویا پیش از شروع اپیزود، فاضلی از عرب خواسته تا با توجه به آشنایی او با گفتمان قشر طرفداران حکومت، در این اپیزود به نوعی نقش "حاکمیت" و "حاکمان" را بازی کند تا در جریان گفتگو با او، فاضلی بتواند دلایل اعتراض مردم را صورت بندی کند - یعنی فاضلی در جایگاه مردم قرار می‌گیرد. اپیزود که جلو می‌رود، این "ایفای نقش" شمایلی مضحک می یابد. فاضلی در جایگاه یک "روشنفکر مبارز و شجاع" یکی یکی گزاره های عرب در جایگاه "حاکمیت" را می‌گیرد و سقراط وار تناقض آنها را نشان می‌دهد. از سوی دیگر، عرب که می‌داند صرفا در حال بازی است، مدام به فاضلی پاس گل می‌دهد تا او بتواند به آنچه می‌خواهد برسد. حتی در بخشی از این اپیزود، "حاکمیت" در برابر فاضلی از سر درماندگی میگوید: "برای این یکی دیگه هیچ جوابی ندارم". به این فکر میکردم که چرا چنین بازی مضحکی باید رخ دهد؟ در ابتدای اپیزود، فاضلی درگیری خودش با عذاب وجدان و احساس گناهش را نشان می‌دهد. گویی ناخودآگاه او بهش می‌گوید "تو به اندازه کافی کاری نکردی". و فاضلی همینجا میتوانست به این ندا گوش فرا دهد، موضع گیری های محافظه کارانه و اخته ی خودش (و بدتر از همه، تن دادن به آلت دست شدن توسط پزشکیان و اصلاح طلبان در انتخابات اخیر - یعنی همانان که شریک جرم این قتل عام بودند) را ارزیابی مجدد می‌کرد و از این به بعد با صدایی رساتر به مبارزه با حاکمیت می پرداخت. اما فاضلی نتوانست مسئولیت گذشته خودش را بپذیرد. بنابراین به شکل ناخودآگاه آنچه در جهان واقعی خطرناک می نمود را به یک جهان بازی بچگانه آورد و در آنجا به شکلی کنترل شده، "نقش" یک روشنفکر مبارز را بازی کرد که بی محابا به "حاکمیت" می تازد و حاکمیت هم پی در پی در برابر استدلالات او شکست می‌خورد، تا مگر چنین بتواند بار سنگین احساس گناه ناخودآگاه خود را تخفیف دهد. ملانی کلاین به خوبی دریافته بود کودکان تعارضاتی را که در جهان واقع نمی‌توانند حل و فصل کنند، به دنیای بازی هایشان منتقل می‌کنند و سعی می‌کنند در بازی ها آن تعارضات را تسکین دهند.

Epitaph [Instrumental Mix] King Crimson.mp320.46 MB

در نهایت، آنچه این متون نشان می‌دهند، نه بازگشت به تجربه واقعی و پردازش تروما، بلکه تثبیت چرخه‌ای از سوگواری نمایشی و عذاب وجدان بازماندگان است. وقتی خشم هدایت نمی‌شود و تقدیس رنج جایگزین مواجهه واقعی با درد می‌شود، روان جمعی در دام همان الگوهای تاریخی و آشنا می‌افتد و مسیر تغییر و امید بسته می‌شود. برای خروج از این چرخه، تنها راه، تماس مستقیم و مسئولانه با واقعیت تروما، تجربه احساسات اصیل و هدایت خشم به سمت تحقق اهدافی است که قربانیان برای آن جان داده‌اند—زندگی، آزادی، و عدالت. اگر این تماس شکل نگیرد، تقدیس رنج همچنان سوگواری را بدل به زیباسازی مرگ و تثبیت ترومای مزمن خواهد کرد، و نسل‌های بعدی باز هم در همان چرخه گرفتار خواهند شد

در طی این مکانیزم دفاعی، تقدیس قربانیان و تروما، از سوی دیگر به مثابه کریستالیزه کردن خشم، سوگواری و مسئولیت بازماندگان نیز هست. حال در این مسیر، خشم به عوض هدایت شدن بسوی عاملان کشتار (که می‌تواند خطرناک باشد) به شکلی بیمارگون و آزارگرانه به سوی بازمانده بازمی‌گردد: "همه سیرن. سیرن از زندگی". و اینجاست که خشم واپس زده شده به شکل عذاب وجدان بازمی‌گردد. به عبارت دیگر، بازمانده بجای هدایت کردن خشم خودش به شکلی مسئولانه در راستای تحقق اهدافی که کشتگان برای آن جان داده اند (یعنی زندگی، آزادی و رهایی)، به شکلی بیمارگون از خودش (بخاطر زنده بودن) خشمگین می‌شود و به آزار خود می پردازد؛ خودآزاری که نه تنها به تغییری ملموس در وضعیت نمی انجامد، بلکه بازمانده را در تروما گیر می اندازد. و این دقیقا یادآور همان مسیری است که ناخودآگاه جمعی تشیع در مورد کربلا در پیش گرفته است: "یا لیتنا کنا معک" و "بأبی انت و امی" گفتن به عوض هدایت خشم به شیوه ای موثر در راستای تحقق اهدافی که حسین در قرائت شیعه برای آن جان باخته است: یعنی به شکلی حداقلی در قالب بدست گرفتن هدایت جامعه اسلامی و اداره آن به شکلی عادلانه. اما شیعه با تقدیس ترومای کربلا، خود را از زیر بار مسئولیت در قبال رسالت کشتگان رهانیده و با گیر افتادن در عذاب وجدان ناشی از زنده بودن، تروما را بارها در بزنگاه های تاریخی مختلف برای خود بازتولید کرده است.