en
Feedback
انباری ( آنون‌ )

انباری ( آنون‌ )

Open in Telegram

ریحون ، نونیکا‌ ، مانیا ، شرابی، میوفرنگی، مونی، اونر

Show more
Iran124 477The category is not specified
517
Subscribers
-424 hours
+57 days
+3530 days
Posts Archive
ولی هرچی بود پشت سر من خالی کرد

بعد دوباره برگشتم دوست شدیم پشیمون شدم دیگه‌گفتم دوستی رو تموم کنیم خیلی محترمانه

ولی انقدر بینمون بچه پیش اومد

اکواریس دوستم بوده

https://t.me/ktaejk/7413 از آکواریس متنفرممممم،اصلا شما چطور نه چرا همه آخرش میرسن به آکوا، چطوری تحملشون میکنین؟؟؟؟؟؟😭💔

بابا من تازه میخوام از مووان اکواریس در بیام حالا هم تورس

https://t.me/ktaejk/7410 همشون با دوستی شروع میشه بخدا دختره دوستم شد بعد وابسته هم شدیم ۳ سال با هم بودیم بعدش جدا شدیم الان ازم متنفره دوسال طول کشید مووان ، تو هم مووان میکنی میدونم خیلی سخته ولی خب

انقدر باهم حرف زدیم که من کسخل وابسته شدم اون آدم وابسته شدن نیست

دوست

دوستیم مثلا

بابا وای‌وایویتیاستتسستخسخس

https://t.me/ktaejk/7404 قبلا منم از یه دختری خوشم میمومد چند سال پیش خیلی وابسته اش شده بودم ،الان میبینمش روم نمیشه بهش نگاه کنم یاد کار هام میفتم خجالت میکشم بخدا 🤣🤣🤣🤣😭😭😭

باور کنید در ارای کسخلانه خودم هستم بعدی به خودم می‌خندم

حالا اگه بفهمن :

باور کنید یه کلمه پیش رفیقم گفتم گفت ببین بار بعدی تیکه تیکه ت می‌کنم

خیلی طولانیه ببخشید😭😭🎀💔

https://t.me/ktaejk/7388 رفتارش اینه.. فقط اونم با من... عجیبه، مثلا دخترای دیگه هم هست توی همونجا که با هم هستیم ولی خب ببین اون روز اومد داخل دقیقا کنارم نشست... میتونست بره اونور... بعدش گوشیم همراهم نبود گفتم ببخشید میشه به مامانم زنگ بزنی گفت شمارشو ندارم بعدش دوست باباش گفت خب میگه حفظه بعد بعد رمزشو باز کرد سریع و گوشیو داد بهم... یا مثلا وقتی فکر میکنه حواسم نیست بهم نگاه میکنه بعد که من میبینمش اونور رو نگاه میکنه چند روز پیش هم که چشم تو چشم شدیم خیلی ریلکس بود ببین خیلی و نگاهش خیلی شدید بود... اخه مطمعن هم نیستم که... اون روز هم من نشسته بودم بعد پامو انداختم رو میز بهم نگاه کرد و پاشد نشست و پاشو انداخت اونور مثل من بعدش گوشی بر داشتم اونم یه چند ثانیه گوشیشو برداشت... بعد هم اون روز داداشم خسته بود میخواست بشینه بیرون بودیم اون به ماشین تیکه داده بود مامانم اینا هم اونجا بودن بعدش داداشم گفت خسته اس ۵ سالشه بعدش من گفتم عشقم بیا بغلم اون خیلی خونسرد نگاه کرد بهم بعدش داداشم اول گفت نه بعد گفتم بیا... بعد اون دستاشو باز کرد گفت بیا بغل من... به داداشم درست بعد اینکه من گفتم .... منم سریع داداشمو بغل کردم اونم دستاشو بست فقط نگاه کرد چیزی نگفت....