𝖻𝖺𝖼𝗄𝗒𝖺𝗋𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗍𝗁𝖾n
Open in Telegram
he . they !! [ http://t.me/RedChtBot?start=8468108487 ]
Show moreIran136 601The category is not specified
320
Subscribers
-124 hours
+57 days
-2030 days
Posts Archive
بچه ها من تلگرامم خیلی شلوغ شده، اگه اینجا رو چک میکنید لطفا این پیام رو فور بزنید یا لینک چنلتون رو برام بفرستید که لفت ندم یا اگه دوست دارید اینترکشن داشته باشیم بیام پیشتون.
SPOILER ALERT : LEVITICUS ⚠️
اول از همه باید بگم که خیلی خیلی دوستش داشتم، لایه های مختلفی داشت که دونه دونه ارزش بررسی کردن دارن و حتی جدا از لایه های زیادش برای من دوست داشتنی بود، اما دوست داشتم راجع بهش صحبت کنم و دونه دونه تا جایی که میتونم نماد ها و معانی مختلفی که ازش فهمیدم رو با شما هم در میون بذارم.
قبل از هر چیزی، اسم فیلم به خودی خود به کتاب Leviticus یا لاویان، بخشی از عهد عتیق اشاره داره، که توی قسمت هایی ازش واضحا به همجنس گرایی اشاره شده. Leviticus 20:13 - If a man has sexual relations with a man as one does with a woman, both of them have done what is detestable. They are to be put to death; their blood will be on their own heads. Leviticus 18:22 - Do not have sexual relations with a man as one does with a woman; that is detestable. و همین موضوع کلی فیلم که هموفوبیاست رو از همین اول به ما نشون میده، و همین قسمت ها از لاویان هستن که مدت ها برای توجیه به اصطلاح درمان های وحشتناک همجنس گرایی به کار میرفتن، چیزی که روی نیم و رایان هم استفاده شد و باعث شکل گرفتن داستان فیلم شد. جدا از این موضوع ما رایان رو میبینیم که از ابتدای فیلم انگار بیشتر از نیم با خودش کنار اومده، و حتی میتونیم این رو توی لباس ها و اعتماد به نفس بامزه رایان ببینیم، از اون طرف نیم از ابتدای فیلم مضطربه و جو فیلم هم همین رو القا میکنه. چیز دیگه ای که بهش بر خوردم توضیح اسمی بود که برای نیم انتخاب شده که اون هم نماد دیگه ایه که توی فیلم ازش استفاده شده، Naim یا Nain اسم روستاییه که ذکر شده اونجا بازگشت پسر زن بیوه از مرگ، به دستور مسیح اتفاق افتاد، و ما توی فیلم هم میبینیم که مادر نیم هم بیوه شده و با سپردنش دست کسایی که فکر میکرد قراره نجاتش بدن دنبال بازگشتشه، که البته ما رشد شخصیتی نیم رو هم دیدیم، و حتی ترک کردن مادرش و رفتن سراغ رایان رو که یکی از قشنگ ترین قسمتای فیلم بود، و اضافه کنم قسمتی که مادر نیم از اتفاقاتی که افتاده ابراز اطلاع کرد از خیلی قسمتای دیگه برای من ترسناک تر بود، این که اطلاع داشت داره چه چیزی رو برای پسرش رقم میزنه و اجازه داد این اتفاق بیفته، برای "نجات پسرش از گناه"، اجازه داد چیزی آزارش بده که ممکن بود باعث مرگش بشه و این خیلی خیلی عمیقه، و من رو یاد قتل هایی میاندازه که به خاطر چنین موضوعاتی حتی از طرف آدم های نزدیک قربانی صورت میگیرن، مادر نیم به خاطر عقاید مذهبیش حاضر بود تا کجا پیش بره، و جوابی براش نیست. چیز دیگه ای که دوست دارم درباره این موضوع منشن کنم این بود که هیولای فیلم رهایی بخش صدا میشد، اسمی که اشاره به همه این موضوعات داره. تمام فیلم به من اضطراب این رو میداد که نکنه اشتباه کرده باشم، نکنه اشتباه فهمیده باشم و همین در تمام طول فیلم یقه نیم رو هم گرفته بود، این که نمیدونست چیز هایی که میبینه قابل اعتمادن یا نه، و همزمان فشاری که از طرف جامعه و همه چیز بهش وارد میشد و همه چیز رو به دنیایی که توش زندگی میکنیم شبیه تر میکرد، فشاری که از طرف تمام عناصر جامعه به کوییر ها وارد میشه توی فیلم به بهترین شکل نشون داده شده بود. اضطرابی که در تمام طول فیلم تجربه میکردی چندان بابت جامپ اسکر ها نبود، بلکه بابت ترسی بود که همیشه از اشتباه کردن داشتیم، این که نیم اشتباه کرده باشه، ما باور کرده باشیم و حالا بهش آسیب برسه. و یه چیز دیگه که دوست دارم راجع بهش صحبت کنم کارخونه متروکه ایه که ابتدای فیلم و البته انتهاش دیدیم، جایی که برای رایان و نیم سیف بود اما نهایتا صحنه جنگ شد و نیم با آتیش زدنش، زندانی کردن هیولا اونجا، و ایستادن جلوی شکی که داشت نشون داد چقدر رشد کرده. و نهایتا صحنه آخر، صحنه ای که رایان و نیم بالاخره دوباره کنار هم دیگه بودن و فکر میکردیم بالاخره همه چیز تموم شده، اما نیم دوباره هیولا رو توی مسیر دید و اینجا بود که فهمیدیم نه تنها تموم نشده بلکه ادامه قراره جالب تر باشه، و جالب تر از همه این که نیم به هیولا بی اعتنایی کرد و به سمت رایان برگشت، و اینجاش بود که من یه لبخند بزرگ زدم، هیولایی که نیم از پشت شیشه دید میتونست استعاره ای از اضطراب ها و نگرانی هاش که هنوز رهاش نکردن باشه، اما نیم تصمیم گرفت بهش بی توجهی کنه و کنار رایان باشه. آخر از همه من فکر میکنم با وجود شاهکار بودنش، همه فیلم پیش درآمدی برای قسمت دوم بود، قسمت دومی که مطمئنم قراره حتی قشنگ تر و جالب تر باشه و شاهکار قسمت اول رو کامل کنه، و قطعا که کلی منتظرشم.
خب کلی راجع بهش خوندم و کلی هم نوشتم و واقعا قشنگ بود، هم خود فیلم و هم چیزایی که موقع خوندن تحلیل های مختلف راجع به فیلم دربارش فهمیدم.
Repost from stacy clausen apologist
متنفرم از اینکه اینو بگم چون خیلی توی دیلی همه بودن و چک کردنش رو دوست دارم ولی چون اکانتم داره رسما منفجر میشه، لطفا اگر اینجا رو چک میکنید و میخواید اومف بمونیم این پیام رو فور کنید.
بازم ببخشید عاشق چنل های همتون هستم :(
تولدت حسابی مبارک عزیز دلم، خیلی بامزه و دوست داشتنی و بوجی هستی و چنلت رو همیشه با یه لبخند بزرگ باز میکنم، امیدوارم با بزرگتر شدنت موفقیت هات هم بزرگتر شن و غصه هات کوچولو تر، خیلی بامجه ای هیچ وقت کچل نشو :(💗
بچه های ریاضی و انسانی هم موفق باشین، فردا شما هم آزاد میشین بالاخره واقعا دور هم جمع میشیم پسر مسر وایت قاشق میزنیم
اون موقع چون خیلی دوستش داشتم زیر امتحانام براش شعر مینوشتم که وقتی تصحیح میکنه بخونه، اون بار خودش هم برام یه شعر نوشت و انقدر خوشحال شدم که نگهش داشتم، یه قسمت از شعر ماه و پلنگ حسین منزویه
یه جوری دیپ کلین کردم که شعری که معلم مورد علاقم زیر امتحان زیست دهمم نوشته بود رو پیدا کردم
