861
Subscribers
-324 hours
-167 days
-4830 days
Posts Archive
861
نانی:
التماسم کنی
وحشی بازی دیشبت یادم نمیره خون اسکای ونگراوی ناتیتورن
اسکای:این وسط منم کبود شدم
نانی:حقت بود چقدر گفتم بسکن فردا ایونت داریم؟
اسکای:.... ببخشید نی،نتونستم تحمل کنم ،شب اولو رفتم دویدم ا سرم بره ولی دیشبو نتونستم
نانی:بازم این چیزی رو عوض نمیکنه،
حالا فنا دارن برا کبودیات غش و ضعف میرن ،حیف که کبودی های من جاهای بدین،وگرنه مظلوم و قربانی واقعی رو نشونشون میدادم...
اسکای:...........
861
برگردیم به این موضوع
نانی لیترالی امروز تو سالکینگ ترین حالت ممکنش بود
انگار یه نفر بهش اجازه نداد کاملا کبودش کنه😂💔☺️
861
از نانی پرسیدم: «این روزا کوچیکترین چیزی که خوشحالت میکنه چیه؟»
نانی 🩷: «این روزا خوشحالی کوچیک من اینه که میتونم همهتون رو ببینم و بتونم غذا بخورم...»
(ولی حرفش رو کامل نکرد 😂)
اسکای 🩵: (من دو بار ازش پرسیدم 😂)
بار اول اسکای نتونست همون لحظه جواب بده، گفت «یه لحظه، دوباره ازم بپرس.»
بار دوم گفت: «این روزا چیزی که خوشحالم میکنه، خوردن غذاهای خوشمزهست.»
شبیه غذاتم شدی ونگراوی
861
امروز فنا اینجوری بودن که
موقع ساین نمیتونستن درست صحبت کنن جلوش
همه میگفتن یادمون میرفت چی میخواستیم بگیم یا چی گفتیم و چی شد
گودرت ونگراوی😂♥️🔥🔥🔥🔥
